در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران | محمد لهاک
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 11:12:32
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۲۶ مرداد ساعت ۰۲:۴۰
مرا نکاوید
واژه بودم
زنجیر کلمات گشتم
سخنی نوشتم که دیگران
با آرامش بخوانند
من اکنون بذری درستکار گشته‌ام
مرا بکارید.

احمدرضا احمدی
درود و مهر جناب لهاک بزرگوار
سپاس که هستید و ما جوانان از شما و کلام و قلمتون می آموزیم
پاینده و سربلند باشید 🙌🌹
حسام؟
درود و مهر جناب لهاک بزرگوار سپاس که هستید و ما جوانان از شما و کلام و قلمتون می آموزیم پاینده و سربلند باشید 🙌🌹
جان و دلید آقا ♥️♥️♥️
۲۶ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۳ مرداد ساعت ۰۲:۵۲
«آنان که در دل مردم زندگی می‌کنند، هرگز نمی‌میرند.»
ویکتور هوگو
۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۴۴
خلاقیت در سایه وسعت تجربه و علاقه شما ایجاد می‌شود

کتاب‌های کامیک می‌تواند گویای تأثیر افزایش دامنه دید بر روی موفقیت‌ افراد باشد. آلوا تیلور (Alva Taylor) و هنریک گریو (Henrik Greve) استادان دانشگاه کسب و کار دارت‌موث (Dartmouth) آمریکا تحقیقاتی را در مورد تأثیر افزایش دامنه دید بر روی خلاقیت انجام دادند. به همین منظور آن‌ها تصمیم گرفتند که مطالعات خود را از روی کتاب‌های کامیک شروع کنند.

آن‌ها به سراغ خالقان کتاب‌های کامیک رفتند و از سال 1971 روند رشد و موفقیت آن‌ها را ارزیابی کردند. در ابتدا آن‌ها تصور کردند که هرچقدر خالق کتاب‌ها بیشتر در ژانر مخصوص به خود تجربه کسب کند، موفقیت بیشتری در انتظار اوست. درواقع آن‌ها پیش‌بینی کردند که کار بیشتر و تخصصی‌تر، موفقیت درخشان‌تری را برای خالقان کتاب‌ها به دنبال می‌آورد. علاوه‌براین آن‌ها پیش‌بینی کردند که منابع مالی ناشران نیز می‌تواند بر روی کیفیت و ارزش‌گذاری کتاب‌ها تأثیر بگذارد. اما تمام این پیش‌فرض‌ها ... دیدن ادامه ›› اشتباه بود!

آنها متوجه شدند که هر چقدر خالقان کتابها در ژانرهای مختلف بیشتریکار کنند نتایج بهتری عایدشان خواهد شد.

همانطور که می‌دانید کتاب‌های کامیک شامل 22 ژانر مختلف بوده که شامل ژانرهای کمدی، جنایی، تخیلی، داستانی و ... است. کسانی که در این صنعت توانسته بودند تأثیر بیشتری بگذارند همان‌هایی بودند که تجربه کار حوزه‌های متنوعی را داشتند.

حتی در حوزه‌های دیگر نیز می‌توان تأثیر داشتن دید وسیع را به‌خوبی مشاهده کرد. نگاهی به فهرست برندگان جایزه نوبل بیندازید. دانشمندانی که موفق به دریافت این جایزه شده‌اند در مقایسه با دانشمندان دیگر تنها در یک حوزه تخصص نداشتند. احتمال اینکه یک دانشمند اهل موسیقی یا حرفه بازیگری و یا حتی علاقه‌مند به رقص و آواز بتواند دستاوردی بزرگ برای بشریت داشته باشد، بیشتر از بقیه است.

باتوجه به مطالبی که عنوان شد، اگر به‌عنوان مدیر یک شرکت به‌دنبال استخدام فردی متخصص هستید، تأمل بیشتری کنید. به‌جای اینکه همیشه روی کسی متمرکز شوید که تخصص و تجربه کافی در موضوع مورد نظرتان را دارد، این بار دست به انتخاب متفاوتی بزنید. انتخاب متفاوت شما می‌تواند دادن فرصت به شخصی باشد که دید کلی و وسیعی نسبت به موضوعات مختلف دارد. این شخص شاید بتواند بیشتر از یک فرد متخصص و با زاویه نگاه محدود به پیشبرد اهداف‌تان کمک کند.

کارشناسان اغلب به پیش‌بینی‌های خود نیز امیدی ندارند!

در طول 20 سال جنگ سرد، فیلیپ تِتلاک استاد روان‌شناسی و علوم سیاسی در دانشگاه پنسیلوانیا، پیش‌بینی‌های 284 کارشناس را پیرامون رویدادهای آن سال‌ها جمع‌آوری کرد. او با مطالعه پیش‌بینی‌ها به این نتیجه رسید که تمامی آن‌ها مضحک و در برخی موارد وحشتناک بودند. علت پیش‌بینی‌های نادرست کارشناسان، نه به تخصص و تجربه‌شان مرتبط بود و نه به مدرک دانشگاهی؛ در واقع هیچ‌کدام از این موارد تأثیری روی بهبود عملکرد آن‌ها نداشت.

وقتی کارشناسان پیش‌بینی کرده بودند که احتمال وقوع رویدادی خاص غیرممکن است، در 15 درصد مواقع آن اتفاق رخ داده بود. وقتی هم آن‌ها از وقوع چیزی مطمئن بودند، در 25 درصد مواقع همان اتفاقی می‌افتاد که انتظارش را نداشتند. تأثربرانگیزتر از همه این بود که در این مدت افراد زیادی پای صحبت آن‌ها نشسته بودند و به پیش‌بینی‌های آن‌ها ایمان داشتند. تتلاک متوجه شد که بین شهرت کارشناسان و صحت پیش‌بینی‌های‌شان، رابطه معکوسی وجود داشت!

هر چقدر کارشناسی بیشتر در تلویزیون ظاهر میشد و مشهورتر بود پیش بینی هایش بیشتر غلط از آب در می آمد.

کارشناسان همواره روی موضوعی خاص متمرکز می‌شدند و حتی بر اساس آن، تئوری‌هایی هم برای خود داشتند. دید محدود آن‌ها که تنها روی یک موضوع به‌خصوص متمرکز شده بود اجازه پیش‌بینی درست را از آن‌ها گرفته بود.

حال شاید از خود بپرسید که چگونه می‌توان پیش‌بینی درستی داشت؟

تنها کافی است که با دیدی باز نسبت به هر موضوعی نگاه کنید و در کنار آن عقاید و باورهای‌تان را به چالش بکشید. اغلب برای ما سخت است که طرز فکر خود را تغییر دهیم و همواره به‌دنبال شواهدی هستیم که نوع نگاه‌مان را اثبات کند. متأسفانه تعصب داشتن روی افکار و عقایدتان می‌تواند شما را به تفسیر و ارزیابی غلطی از واقعیات اطرافتان برساند.

در یک تحقیق از مخالفان و موافقان برگزیت (Brexit) خواسته شد که در مورد تأثیرات نوعی کرم دست به ارزیابی بپردازند. آن‌ها این‌کار را با توجه به آماری که دراختیارشان قرار داده شده بود، انجام دادند. هر دو گروه توانستند ارزیابی درستی با توجه به آمار داشته باشند و بدون تعصب قضاوت کنند. با این ‌وجود وقتی آماری در مورد ارتباط جرم و مهاجرت در اختیارشان قرار گرفت، هیچ‌کدام از آن دو گروه، تعبیر درستی از آمار نداشتند و تحت تأثیر عقاید سیاسی خود قرار گرفتند.

بنابراین تعصب روی موضوعی خاص و محدود کردن نگاه‌تان می‌تواند روی دیگر جنبه‌های زندگی‌تان نیز تأثیر بدی بگذارد؛ به‌طوری که نتوانید حقیقت موجود را تشخیص دهید!

اما چگونه می‌توانیم از تعهد همیشگی و جاودانه‌ای که با عقایدمان داریم دست برداریم و جهان را با دیدی وسیع‌تر ببینیم؟ برای اینکه ذهن بازی داشته باشید بهتر است به‌جای تکیه کردن به مدرک دانشگاهی و حوزه تخصصی‌تان، همواره کنجکاو، مشتاق یادگیری بیشتر و کشف ناشناخته‌های بیشتر باشید. اگر ذهن‌تان را نسبت به یادگیری موضوعات جدید و یا حتی جایگزین کردن باوری جدید باز کنید، می‌توانید قضاوت بهتری نسبت به جهان پیرامون‌تان داشته باشید.

برای کلی‌نگر بودن باید دیدگاه خود را نسبت به یادگیری و موفقیت تغییر دهید

آرتور کاسادِوال (Arturo Casadevall) ستاره دنیای میکروبیولوژی و ایمنی‌شناسی است. او در سال 2015 بر کرسی ایمنی‌شناسی و میکروبیولوژی مولکولی دانشکده بهداشت عمومی جان هاپکینز نشست. آرتور در همان سال به همتایانش هشدار داده بود که تحقیقات علمی در وضعیت بحرانی به‌سر می‌برد و تا چند سال دیگر منقبض خواهد شد. اگر چه او کلمه منقبض را برای شوخی به‌کار گرفت اما جمله طنز او بیانگر واقعیت تلخ موجود است.

کاسادِوال بر این باور است که دانشمندان جوان امروزه به‌جای اینکه ابتدا نحوه تفکر درست را بیاموزند، خیلی زود با وارد شدن در حوزه تخصصی‌شان می‌خواهند به دست‌آوردهایی بزرگ برسند. او دوره‌ای آموزشی برای دانشجویانش ترتیب داده که در آن مبانی فلسفه، تاریخ، منطق، اخلاق، ارتباطات و رهبری به افراد آموزش داده می‌شود. علاوه‌براین در این دوره‌ها دانشجویان ابتدا باید تشخیص دهند که چه چیزی صحیح است؟ برای این‌کار آن‌ها باید انواع مدارک و مستندات مختلف در مورد مباحث علمی را در طول تاریخ بررسی کرده و همانند کاراگاهانی ماهر حقیقت را بیابند.

در این دوره که به‌نام دوره آناتومی خطای علمی (Anatomy of Scientific Error) نامگذاری شده، دانشجویان به شناسایی روش‌های ضعیف و یا نامناسب در انجام تحقیقات علمی می‌پردازند. آن‌ها از طریق قدرت تفکر استدلالی قادر خواهند بود واقعیت را از شبه‌علم تشخیص داده و در آینده بر روی اقتصاد و شرایط کلی جامعه خود تأثیر زیادی بگذارند.

وقتی از کاسادوال پرسیده شد که چرا امپراطوری روم نتوانست اختراعات بیشتری انجام دهد، او مستقیما جواب این سؤال را نداد اما به موضوع مهمی اشاره کرد. کاسادوال گفت که همیشه به دوستان خود پیشنهاد می‌کند که تنها روی حوزه تخصصی‌شان متمرکز نشوند و بر روی دیگر حوزه‌ها نیز مطالعاتی انجام دهند. شاید خیلی‌ها در جواب این گفته نداشتن وقت را بهانه کنند اما کاسادوال عقیده دارد که هرچه جهان افراد بزرگ‌تر شود بهتر می‌توانند در حوزه مورد نظر خود به نتیجه‌ای که دوست دارند برسد.

حرف‌های کاسادوال نیاز به اثبات ندارد چراکه خود او دلیلی بر صحت حرف‌هایش است. او مدتی در مک دونالد کار می‌کرد و بعد از آن کارمند بانک شد. علاوه‌براین او فارغ‌التحصیل دانشکده حقوق بوده که به‌عنوان یکی از وکلای جنایی موفق فعالیت می‌کند. کاسادوال قبل ازاینکه در حوزه تخصصی‌اش حرفی برای گفتن داشته باشد، تقریبا وارد هر حوزه‌ای شد و جهان‌بینی‌اش را روز ‌به روز وسعت داد.

بنابراین سفر زندگی شما شبیه طی کردن نقطه الف به ب نیست و در طول مسیر از راه های بی شماری عبور خواهید.

همانطور که توضیح دادیم تقویت کنجکاوی و یادگیری مهارت‌های جدید می‌تواند جهان‌بینی شما را وسعت بخشد اما لازمه این‌کار تحمل موانع و شکست‌هاست. هیچ راهی بدون شکست نیست و اگر انگیزه کافی برای جستجو و یادگیری داشته باشید قطعا به مقصد دلخواه‌تان خواهید رسید. برای مثال ادیسون بیش از هزار اختراع ثبت کرد که بیشتر آن‌ها بی‌اهمیت بودند. بااین‌حال آزمایش‌های متعدد و تجربیات متنوعش او را به اختراعی سوق داد که همه جهان را شگفت‌زده کرد.

برای رسیدن به عمق هر چیز و متخصص شدن هیچ عجله‌ای نیست؛ آن‌چه که اهمیت دارد دستاورد متفاوتی است که با وسعت بخشیدن به نگاه‌تان عایدتان خواهد شد.

سخن پایانی

کتاب گستره هرچند ایراداتی اساسی به فرایند تخصص سازی افراد وارد کرده اما منظور نویسنده تنها تخصص سازی زودهنگام است. نویسنده با این عقیده که افراد باید خیلی سریع و بدون کسب تجربه در حوزه‌های دیگر، روی شغلی مشخص متمرکز شوند، مخالف است. کسانی که تنها روی حوزه‌ای خاص متمرکز می‌شوند گاه آن‌قدر نسبت به طرز تفکر خود تعصب دارند که حاضر به تغییر آن نیستند. این موضوع یکی از دلایلی است که نویسنده آن را مورد انتقاد قرار داده است.



افزایش گستره نگاه‌تان باعث می‌شود که پیش‌بینی‌ها و قضاوت‌های درستی از رویدادهای اطراف خود داشته باشید. فرقی نمی‌کند که یک میکروب‌شناس باشید یا کارمندی ساده؛ آن‌چیزی که اهمیت دارد تأثیری است که با افکار و عملکردتان بر روی جامعه خود می‌گذارید. وارد شدن در عمق هرچیزی
۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۹
اگر به‌دنبال تخصص در حوزه‌ای هستید این کار را به‌تدریج انجام دهید

همه ما در دوران تحصیل، معلمانی را به‌خاطر می‌آوریم که بهترین خاطرات را با آن‌ها داشته‌ایم و نسبت به معلمانی که سخت‌گیرتر بودند، بیشتر دوست‌شان داشته‌ایم. بااین‌حال معلمانی که آسان‌گیر و مهربان بودند شاید نتوانستند آن‌طور که باید به ما آموزش دهند. این موضوعی است که محققان می‌گویند و درخلال تحقیق به این نتیجه رسیده‌اند.

براساس تحقیقاتی که بر روی فرایند تدریس هزاران استاد در دانشگاه نیروی هوایی ایالات متحده انجام شد، نتایج جالبی به‌دست آمد:

محققان، نتایج واحد درسی ریاضیات و حساب را در بین دو دسته از استادان مورد بررسی قرار دادند. استادانی که دانشجویان‌شان نمره بهتری را در کلاس ... دیدن ادامه ›› به‌دست آوردند، آن اساتید را بسیار خوب ارزیابی کردند. در مقابل استادانی که روش‌های سخت‌گیرانه‌تری در کلاس‌ها اعمال می‌کردند، نه‌تنها مورد علاقه دانشجویان‌شان نبودند بلکه شاخص نمرات‌شان بسیار پایین بود. درظاهر اساتید مهربانی که کمتر به دانشجویان سخت می‌گرفتند، محبوب آن‌ها بودند و درعین‌حال دانشجویان نیز عملکرد بهتری داشتند اما این تنها یک روی سکه بود!

عده‌ای از محققان بعد از مدتی نحوه عملکرد آن دو دسته از دانشجویان را در طول زمان ارزیابی کردند. آن‌ها دریافتند دانشجویانی که نمرات بهتری کسب کرده بودند، در طولانی مدت نتوانسته بودند چندان موفق عمل کنند. درحالیکه استادان سخت‌گیر توانسته بودند افرادی را آموزش دهند که هرچند در گذشته نمرات خوبی کسب نکرده بودند اما در آینده توانسته بودند بسیار درخشان عمل کنند.

در واقع اساتید سخت‌گیر، روشی را در کلاس پیاده کردند که به دانشجویان، درک عمیق‌تری از ریاضیات و محاسبات ارائه می‌داد. هرچند روش تدریس آن‌ها کسل‌کننده و سخت به‌نظر می‌رسید اما در طولانی مدت توانسته بود باعث بهبود عملکرد دانشجویان شود. اساتید سخت‌گیر چالش‌هایی را با روش تدریس خود ترکیب کرده بودند که درعین سختی، قابل تحمل بود و به همین دلیل روی قدرت و ظرفیت یادگیری دانشجویان در آینده تأثیر بسیار زیادی برجای گذاشته بود.

این تحقیق نشان میدهد که با ایجاد فاصله گذاری بین یادگیری و به کارگیری آن میتوان عملکرد بهتری داشت.

در سال 1987 مطالعه‌ای به همین منظور انجام شد. در آن تحقیق دو گروه از دانشجویان اسپانیایی مورد مطالعه قرار گرفتند. بعد از اینکه تعدادی لغت جدید به گروه اول آموزش داده شد، از آن‌ها خواسته شد که در همان روز از آن کلمات در محاوره استفاده کنند و به‌عبارتی خیلی سریع دانش‌شان را به‌کار گیرند. درمقابل به گروه دوم گفته شد که چند هفته بعد اجازه استفاده از آن لغات را دارند. بعد از 8 سال مجددا از دو گروه خواسته شد که در تحقیقات شرکت کنند. نتایج نشان داد افراد گروه دوم توانسته بودند در یاد‌آوری آن کلمات 200 درصد بهتر از گروه اول عمل کنند!

ایجاد فاصله بین یادگیری و عمل می‌تواند در مدت زمان کمتری هم انجام شود. در سال 1972 تحقیقی به همین منظور انجام شد. در آن تحقیق تعدادی کلمات برای گروهی از افراد خوانده شد و بعد از آن‌ها خواسته شد که بلافاصله و بدون هیچ مکثی آن کلمات را تکرار کنند. در مقابل از گروه دوم خواسته شد که بعد از 15 ثانیه چالش و بازی ریاضی کلمات را به یاد بیاورند. در این مدت از گروه دوم خواسته شد که به حل پازل بپردازند تا ذهن‌شان درگیر به‌خاطر آوردن کلمات نشود. نتایج نشان داد که گروه اول بهتر از گروه دوم توانسته بودند کلمات را به‌خاطر بیاورند. گروه دوم در بین یادگیری حواس‌شان صرف حل کردن پازل شده بود و به‌همین دلیل نتوانسته بودند کلمات را به‌خاطر بیاورند. کمی بعد در همان روز از دو گروه مجددا خواسته شد کلماتی که برای‌شان خوانده شده را بر روی کاغذ یادداشت کنند. درکمال تعجب این‌بار گروه دوم موفق‌تر عمل کردند و توانسته بودند تعداد کلمات بیشتری را به‌خاطر بیاورند. در واقع گروه دوم با سختی بیشتری عمل به‌خاطر سپاری را انجام داده بودند و در طول یادگیری از آن‌ها خواسته شده بود که به‌جای یادآوری کلمات ذهن‌شان را با حل پازل منحرف کنند. بااین‌حال این روش سخت به آن‌ها کمک کرده بود که اطلاعات را از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت خود انتقال دهند.

بنابراین وقتی در حال یادگیری موضوعی هستید به‌دنبال پیشرفت سریع نباشید بلکه با تحمل کمی سختی، روند یادگیری را تدریجی و آرام کنید.

به‌جای اینکه با پیشرفت سریع خود را هیجان‌زده کنید، درعوض سختی یادگیری را به‌جان بخرید و آرام آرام خود را وارد حوزه مورد علاقه‌تان کنید. مطمئن باشید که با این روش در دراز مدت نتایج بسیار بهتری به‌دست خواهید آورد.

به‌جای تمرکز محدود، دایره دیدتان را وسعت دهید

دربوک‌لایت‌های قبل آموختیم که نگاه کردن به موضوعات مختلف با دیدی وسیع، باعث عملکرد بهتری خواهد شد. با این‌حال ممکن است هنوز هم نسبت به این حقیقت تردید داشته باشید؛ مخصوصا اگر صحبت بر سر موضوع مهمی مانند درمان یک بیماری باشد. همه ما وقتی از بیماری خاصی رنج می‌بریم ترجیح می‌دهیم که فقط به یک متخصص مراجعه کنیم تا عمل درمان به‌بهترین صورت انجام شود. ما نیاز به پزشکی داریم که بارها روشی خاص را تجربه کرده و بیماری ما تجربه‌ای جدید و ناشناخته برایش تلقی نشود. بااین‌حال در این خلاصه کتاب آموختیم آن‌چیزی که بیشتر از تجربه به آن نیازمندیم، سطح عملکرد بالا و قدرت تجزیه و تحلیل بیشتر است نه تخصص محض!

برای مثال متخصصان قلب و عروق برای بیمارانی که دچار انسداد سرخرگ می‌شوند، از اِستِنت (Stents) استفاده می‌کنند.

استنت یک لوله توری سیمی کوچک است که باعث باز شدن سرخرگ شده و به صورت دائم در داخل آن میماند.

هرچند استفاده از استنت در بسیاری موارد به بیماران قلبی کمک می‌کند اما در بیشتر اوقات متخصصان بدون تفکر و به صورت خودکار این روش را تجویز می‌کنند. استفاده از استنت برای تمام بیماران راه‌کار خوبی نیست و حتی ممکن است خطرناک باشد. دکتر آنوپام جِنا (Dr. Anupam Jena) از دانشگاه پزشکی هاروارد در سال 2015 مطالعه‌ای انجام داد که نتیجه حیرت‌آوری به‌دست آورد. او متوجه شد اگر بیمارانی که مبتلا به نارسایی قلبی یا سکته قلبی شده بودند، در بیمارستانی بستری می‌شدند که هیچ متخصص قلب و عروقی نداشت، شاید احتمال زنده ماندن‌شان بیشتر بود!

این موضوع تنها مربوط به حوزه پزشکی نشده و می‌توان اثبات این ادعا را در هر موضوع دیگری مشاهده کرد. درواقع افزایش گستره دید نسبت به موضوعات مختلف، بهتر از باریک‌بینی و محدود شدن روی موضوعی خاص عملکرد بهتری به‌دنبال دارد.

دَن لووالو (Dan Lovallo) استاد دانشگاه سیدنی از گروهی از سرمایه‌گذاران خصوصی خواست تا فهرست مشاغلی که تمایل به سرمایه‌گذاری در آن دارند را انتخاب کرده و سپس بازده درآمد آن مشاغل را نیز مشخص کنند. حوزه فعالیت سرمایه‌گذاران خصوصی بیشتر در حوزه‌های صنعتی مانند زمین و ساختمان، حمل و نقل، صنایع معدنی، سیمان، صنعت انرژی و نفت و گاز، پزشکی و داروسازی است. در مرحله بعد لووالو از آن‌ها خواست تا فهرست مشاغلی که دارای شباهت‌های کلی و گسترده‌تری بودند مانند استارت‌آپ‌های حوزه فناوری را مشخص کرده و در مورد آن مشاغل نیز برآوردی در زمینه بازده درآمد داشته باشند.

نتیجه چه بود؟ در پایان سرمایه‌گذاران متوجه شدند که میزان برآورد درآمد آن‌ها در مشاغلی که به‌طور اختصاصی بر روی آن متمرکز شده بودند بالاتر از مشاغلی بود که در مورد جزئیات آن دانشی نداشتند! این درحالیست که هر شغلی می‌تواند پتانسیل درآمدزایی خوبی داشته باشد البته اگر تنها با دیدی باز و به‌دور از باریک‌بینی و محدودیت به آن نگاه کنیم. آن‌ها متوجه شدند که باید در نوع نگاه خود در مورد مشاغل دیگر تجدید نظر کنند تا پتانسیل درآمدزایی دیگر مشاغل را نیز درنظر بگیرند.

درواقع هرچقدر دید خود را نسبت به موضوعی خاص محدود کنید دچار قضاوت متعصبانه و افراطی‌تری خواهید شد. اگر به صورت کلی به موضوعات مختلف نگاه نکنید باعث قضاوت‌ها و نتیجه‌گیری‌هایی خواهید شد که عملکرد شما را زیر سؤال خواهد برد.

۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۱
قبل از اینکه وارد حوزه تخصصی خود شوید، هر چیزی را امتحان کنید

همانطور که در بوک‌لایت قبل توضیح دادیم، تایگر وودز یکی از ورزشکارانی بود که از زمان کودکی توسط والدینش به سمت گلف هدایت شد. تایگر وودز می‌تواند نمونه فرد موفقی باشد که شهرت و موفقیت خود را از طریق تمرین مداوم و متمرکز شدن بر روی یک حوزه کسب کرده است.

در سال 2006 تایگر با یک بازیکن تنیس به‌نام راجر فِدِرِر (Roger Federer) آشنا شد. در آن زمان فدرر سه سال متوالی قهرمان فینال مسابقات تنیس آزاد آمریکا شده بود. در مسابقه فینال، تایگر و راجر در رخت‌کن استادیوم، یکدیگر را ملاقات کردند و دوستی عمیقی بین آن‌ها شکل گرفت. راجر در مورد آن دیدار گفته بود: «در تمام عمرم هرگز کسی مانند تایگر را ندیده بودم که همانند من احساس شکست‌ناپذیری را درک کرده باشد.» هرچند تایگر و راجر از لحاظ موفقیت و شهرت در یک اندازه بودند اما مسیر موفقیت راجر زمین تا آسمان با تایگر تفاوت داشت!

راجر در خانواده‌ای متولد شده بود که برخلاف والدین تایگر، هیچ اصراری برای تنیسور شدن او نداشتند. با اینکه مادر راجر تنیسوری حرفه‌ای بود، ... دیدن ادامه ›› هرگز از پسرش نخواست که همانند او روی تنیس متمرکز شود. آن‌ها حتی کوچکترین اشاره و راهنمایی در مورد اینکه راجر باید چه رشته ورزشی را انتخاب کند، نکردند. در عوض راجر هر ورزشی را امتحان می‌کرد؛ از اسکواش، اسکی و کشتی گرفته تا تنیس، بدمینتون و بسکتبال. بعد از اینکه راجر رشته‌های ورزشی متعددی را امتحان کرد، متوجه شد که او علاقه زیادی به بازی با توپ دارد و به همین دلیل تصمیم گرفت که بین ورزش‌های با توپ، روی تنیس متمرکز شود.

راجر با انجام رشته‌های ورزشی مختلفی که با توپ انجام می‌شد توانست به هماهنگی خوبی بین چشم‌ها و مسیر توپ برسد و همین موضوع باعث موفقیت او در تنیس شد. در واقع او در طیف وسیعی از رشته‌های ورزشی، تجربه کسب کرده بود و با نمونه‌گیری از روش‌های آزموده شده، تنیس را انتخاب کرد.

راجر در دوران نوجوانی تنیس را انتخاب کرد اما در آغاز چندان با شدت و تمرکز زیاد روی آن متمرکز نشد.

وقتی مربیان راجر پی به استعداد او بردند، از او خواستند تا به گروه تنیس‌بازان بزرگسال که از او کمی بزرگ‌تر بودند، ملحق شود. راجر این پیشنهاد را نپذیرفت و ترجیح داد که در کنار گروه دوستانش به تنیس ادامه دهد. مسیری که راجر در موفقیت حرفه‌ای‌اش پیمود به ما نشان می‌دهد که آزمایش حوزه‌های متعدد یا گستردگی دامنه فعالیت‌ها، می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در کسب مهارت و عملکرد متفاوت افراد در آینده داشته باشد.

این موضوع در حوزه‌های دیگری مانند موسیقی نیز اثبات شده است. یویو ما (Yo-Yo Ma) نوازنده نامی ویولن‌سل است که در کودکی سازهای مختلفی ازجمله ویولن و پیانو را امتحان کرد. او از ابتدا تنها روی ویولن‌سل متمرکز نشد و دلیلی که به این ساز روی آورد بسیار جالب است. او در جایی گفت که تنها به این دلیل بر روی ویولن‌سل متمرکز شد که از پیانو و ویولن خوشش نمی‌آمد. با این‌حال تمرین و تجربه او در پیانو و ویولن باعث شد که در ویولن‌سل بسیار بدرخشد و خلاقانه عمل کند.

همچنین تحقیقی در یک مدرسه موسیقی انگلیسی انجام شد که نتایج جالبی به‌دنبال داشت. در آن مدرسه دانش‌آموزانی که تنها روی یک ابزار موسیقی متمرکز شده بودند از لحاظ موفقیت و مهارت، در سطح متوسط رده‌بندی شده بودند؛ درحالیکه نخبگان موسیقی این مدارس، آن دسته از دانش‌آموزانی بودند که همزمان 3 ساز مختلف را آموخته بودند.

بنابراین اگر هنوز در انتخاب حوزه تخصصی خود سرگردان هستید، بهتر است ابتدا موضوعات مختلف را امتحان کنید. ون‌گوگ قبل از اینکه وارد حوزه نقاشی شود هرکاری را امتحان کرد؛ از کار در کتابفروشی گرفته تا تبلیغات و فروش! تنها با آزمایش حوزه‌های مختلف و داشتن صبر می‌توانید وارد رشته‌ای تخصصی شده و عملکردتان را بهبود بخشید.

زندگی پیچیده و مدرن امروزی، متوسط ضریب هوشی افراد را افزایش داده است

در سال 1981، جیمز فلین، استاد مطالعات سیاسی از نیوزیلند، دیدگاه‌ ما را در مورد عمل اندیشیدن تغییر داد. فلین در طول جنگ جهانی اول و دوم، ضریب هوشی سربازان را اندازه‌گیری کرد. او متوجه شد که ضریب هوشی سربازان در فاصله دو جنگ تغییر فاحشی کرده بود. فلین با نتایج تحقیقات خود شگفت‌زده شد و برای بررسی بیشتر از محققان سایر کشورها درخواست اطلاعات بیشتری کرد. او با بررسی داده‌های ضریب هوشی 14 کشور متوجه شد که ضریب هوشی افراد از نسلی به نسل دیگر با جهش بزرگی همراه شده است.

تحقیقات فلین امروزه به‌عنوان اثر فلین شناخته می‌شود و گویای این مطلب است که در هر دهه ضریب هوشی افراد یک جامعه 3 نمره افزایش پیدا می‌کند.

شاید از خود بپرسید که دلیل افزایش ضریب هوشی در نسل‌های بعد چیست؟ الکساندر لوریا (Alexander Luria) که یک روان‌شناس سوئیسی است پاسخ این سؤال را در تحقیقی که انجام داده است، به شما خواهد داد.

در سال ۱۹۳۱ اتحاد جماهیر شوروی به سرعت در حال مدرنیزه شدن و شهری شدن بود.

روستاهایی که متروک و دور از دسترس بودند به‌تدریج خود را با تغییرات وفق داده و مزارع خود را به سمت صنعتی شدن سوق دادند. بااین‌حال هنوز روستاهایی وجود داشت که رنگ مدرنیزه شدن را به خود ندیده بود و همچنان متروک بودند.

در آن سال‌ها لوریا به تحقیق در مورد ضریب هوشی روستاییان مشغول شد. ابتدا او به تحقیق در مورد روستاییانی پرداخت که خود را با تغییرات انطباق داده بودند. او کلاف‌های پشمی رنگارنگی که دارای طیف رنگی متعددی بودند را در مقابل عده‌ای از روستاییان قرار داد و از آن‌ها خواست که هر کدام از آن‌ها را با توجه به طیف رنگی‌شان دسته‌بندی کنند. دسته‌بندی بعضی از رنگ‌ها آسان بود اما برخی از طیف‌های رنگی مثلا رنگ‌هایی که تنها طیفی از آبی یا سبز را داشتند به‌نظر مشکل می‌رسید. بااین‌وجود روستاییان بااینکه نام آن‌ رنگ‌ها را هم نمی‌دانستند، توانستند به‌خوبی از عهده این آزمایش برآیند. سپس لوریا آزمایش خود را با روستاییانی که هنوز شهری نشده بودند انجام داد. آن‌ها انجام این‌کار را غیرممکن دانستند چون به‌نظرشان آبی خیلی روشن نمی‌توانست با کلافی که رگه‌هایی از آبی در آن بود در یک دسته قرار گیرد.

لوریا در یک آزمایش دیگر تصویر 3 فرد بزرگسال و یک کودک را به آن‌ها نشان داد. او از آن‌ها پرسید کدام فرد از این 4 نفر به گروه تعلق ندارد. یک مرد 39 ساله که متعلق به روستای دورافتاده بود متوجه مفهوم انتزاعی این سؤال نشد. اگرچه او متوجه شد که کودک با بقیه متفاوت است اما در جواب گفت که کودک باید در کنار بزرگ‌ترها کار کند چون آن‌ها بدون کمک آن کودک نمی‌توانند کارشان را به‌درستی انجام دهند.

درواقع لوریا متوجه شد که روستاییانی که از صنعتی و مدرنیزه شدن عقب مانده بودند همانند شهرنشین‌ها و افرادی که با تغییرات سازگار شده بودند، توانایی تفکر انتزاعی را نداشتند!

ما در زندگی مدرن امروزی به‌خوبی تفاوت یک فایل دانلود شده و فایلی که در حال دانلود است را می‌فهمیم و این تشخیص را مدیون فناوری و رشد توانایی‌های ذهن‌مان هستیم. در دنیای امروز، ذهن انسان بیشتر از هر زمان دیگری می‌تواند ارتباط مفاهیم مختلف با یکدیگر را درک کرده و به معنای هر چیزی پی ببرد. بااین‌حال چرا همچنان اصرار داریم که گستره دید خود را از مفاهیم متنوع و ارتباط بین آن‌ها به سمت تخصصی شدن و باریک‌کردن زاویه نگاه‌مان تغییر دهیم؟ در ادامه بیشتر در این باره صحبت می‌کنیم.

کار اشتباهی نیست اما این به شما بستگی دارد که از پشت چه لنزی به رویدادها نگاه می‌کنید؛ از لنز یک کلی‌نگر با ذهنی باز یا فردی باریک‌بین و محدود!
۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۱۹
برگرفته‌ای از کتاب «گستره»
گستره Range

گستره Range
عمق یا وسعت؟ آیا مجبوریم فقط یکی از این دو را انتخاب کنیم؟

اثر دیوید اپستین (David Epstein)

چگونه با وسیع کردن دامنه فعالیت‌های خود، نتایج متفاوتی در زندگی‌تان کسب کنید

از کودکی اینگونه آموزش دیده‌ایم که تخصص در هر کاری می‌تواند ... دیدن ادامه ›› بهترین نتایج را برایمان به ارمغان بیاورد. جامعه همواره به ما دیکته کرده که در دنیای متنوع و پیچیده امروز باید هرچه سریع‌تر حوزه‌ای مشخص را برای خود درنظر گرفته و در آن به مرحله تخصص و استادی برسیم. ما همیشه برای متخصص شدن تحت فشار بوده‌ایم و گاهی هم از سر عجله و شاید صرفه‌جویی در زمانی که در اختیار داریم، دست به انتخاب حوزه‌ای خاص می‌زنیم.

از همان کودکی خیلی زود از ما خواسته می‌شود که شغل آینده‌مان را انتخاب کنیم و از بین هزاران گزینه، خیلی سریع مشخص کنیم که در چه مسیری قدم خواهیم برداشت. با مطالعه این کتاب از حقیقت متفاوتی آگاه خواهید شد که حاصل پژوهش و مطالعه در زندگی افراد موفق و مشهور جهان است؛ همان‌هایی که گاه تصور می‌کنیم از همان کودکی تنها یک مسیر مشخص را پیموده‌اند و دامنه فعالیت‌های خود را تنها بر روی یک گزینه محدود کرده‌اند.

بااین‌وجود نویسنده این کتاب به شما خواهد گفت که افرادی که عمومی‌نگر هستند (یا به اصطلاح، جنرالیست‌ها)، نسبت به افرادی که تنها بر روی یک حوزه دست گذاشته‌اند (یا متخصص‌ها)، شانس بیشتری برای برتری و شهرت خواهند داشت. به عبارتی ساده‌تر افرادی که تنها در یک حوزه خاص فعالیت می‌کنند و به‌اصطلاح متخصص و کاربلد هستند نسبت به کسانی که آماتور و تازه‌واردند، دید محدودتری دارند!

نویسنده در این کتاب مزیت زیادی برای جنرالیست بودن قائل است و اعتقاد دارد که رمز موفقیت افراد مشهور توجه به همین نکته کلیدی است؛ با اینکه ممکن است حتی از آن آگاه هم نباشند.

کسانی که با دیدی باز به یک حوزه نگاه کرده و با کنجکاوی تمام زوایاییک موضوع را در نظر میگیرند عملکرد بهتری دارند.

اما متخصصان نسبت به کسانی که دستی در حوزه‌های مختلف دارند، خلاقیت کمتری داشته و نمی‌توانند تأثیر عمیق‌تری بر روی جامعه و حتی روی حوزه مورد علاقه‌شان بگذارند.

پژوهش‌هایی که در حوزه‌های مختلف پزشکی، ورزشی و حتی رشته‌های دانشگاهی انجام گرفته، نشان می‌دهد که با گسترش دامنه فعالیت‌ها می‌توان نتایج بهتری در زندگی کسب کرد و به خلاقیت بیشتری رسید. با مطالعه این خلاصه کتاب خواهید آموخت که هرچقدر گستره دامنه فعالیت‌های‌تان را افزایش دهید، شانس بیشتری برای نخبه شدن خواهید داشت.

بین تجربه و عملکرد انسان‌ها، همیشه رابطه‌ای مستقیم وجود ندارد

تایگر وودز، گلف باز معروف آمریکایی در سن 7 ماهگی با چوب گلف آشنا شد! پدرش یک چوب گلف کوچک برایش خریده بود و او همه‌جا آن را همراه خود داشت حتی داخل روروکش. والدین او از همان کودکی ترتیبی دادند که تایگر آموزش‌های آگاهانه و تخصصی‌اش را در زمینه گلف شروع کند. با تمرین زیاد و علاقه تایگر به بازی گلف، او توانست در دو سالگی برنده مسابقات گلف در رده سنی زیر 10 سال شود. او در آن بازی با چوب گلفی که ارتفاعش به شانه‌هایش می‌رسید توانست ضربه‌ای به توپ بزند که باعث حیرت تماشاچیان شد.

بررسی داستان تایگر وودز محققان را به این نتیجه می‌رساند که رمز موفقیت، باریک‌تر کردن دامنه فعالیت و انجام تمرینات فشرده و آگاهانه بر روی حوزه‌ای خاص است.

نه تنها در ورزش بلکه در حوزه‌های دیگری مانند انتخاب رشته‌های دانشگاهی، تخصص پزشکی و در دنیای اقتصاد نیز این باور وجود دارد که تنها با تخصص در موضوعاتی خاص می‌توان به نهایت مهارت و شایستگی رسید. امروزه دیگر چیزی به‌عنوان متخصص عمومی سرطان وجود ندارد و هر یک از پزشکان بر روی تحقیق و درمان سرطانی خاص متمرکز هستند. در بین پزشکان حتی طنزی وجود دارد که این تخصیص سازی را مورد تمسخر قرار می‌دهد. بر اساس این طنز رایج اگر روزی با پزشکی مواجه شوید که بر روی سرطان گوش راست فعالیت می‌کند، نباید چندان تعجب کنید!

بااین‌حال آیا شما هم تصور می‌کنید که بین کسب تجربه و تخصص در موضوعی خاص و نحوه عملکردتان رابطه مستقیمی وجود دارد؟

پاسخ منفی است؛ می‌توان به‌ صراحت گفت که کسب تجربه و فعالیت متمادی در موضوعی مشخص، لزوما باعث عملکرد بهترتان نخواهد شد. البته این نکته را هم باید اضافه کرد که در برخی حوزه‌ها تجربه می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در بهبود عملکردتان داشته باشد اما نه در همه زمینه‌ها.

در سال 2009، دو روان‌شناس به بررسی تأثیر تجربه بر عملکرد افراد پرداختند. آن‌ها متوجه شدند که در شغلی مانند آتش‌نشانی کسب تجربه، عاملی تعیین‌کننده در نحوه واکنش آتش‌نشانان محسوب می‌شود. آتش‌نشانی که سال‌ها در مهار آتش تجربه دارد، در لحظات بحرانی می‌تواند با تحلیل الگوی شعله‌های آتش در عرض چند ثانیه تصمیمی بگیرد که به مهار آتش بینجامد.

آتش نشانان در ۸۰ درصد مواقع از روی تجربه میتوانند خیلی سریعتصمیم درست را بگیرند.

بااین‌حال تحقیقات در حوزه‌های دیگر خلاف این موضوع را ثابت کرد. آن دو روان‌شناس متوجه شدند که استخدام‌کنندگان ارتش اسرائیل در مورد نحوه عملکرد استخدام شنوندگان اغلب دچار اشتباه می‌شدند. بااینکه در چندین دوره استخدام آن‌ها تجربیات متنوع و گاه تکراری داشتند اما درنهایت نتوانستند با اتکا به قدرت تجربه و تخصص‌شان پیش‌بینی درستی از عملکرد و توانایی‌های استخدام شوندگان داشته باشند. این تحقیقات نشان داد که همیشه بین تجربه و عملکرد افراد رابطه مستقیمی وجود ندارد.

در واقع در برخی حوزه‌ها مانند بازی گلف یا شغل آتش‌نشانی، از روی الگوهای تکراری، قواعد و چارچوب‌های مشخص می‌توان به تصمیم‌گیری درستی رسید؛ اما در موضوعات دیگر، مثل فرایند استخدام نیروهای ارتش چنین قانونی وجود ندارد.

در حوزه‌ای مانند استخدام نیروهای ارتش، چیزی که بیشتر از تجربه و تخصص به کمک استخدام کنندگان می‌آید، قوه خلاقیت و انعطاف‌پذیری است. دربوک‌لایت بعدی بیشتر در این مورد صحبت خواهیم کرد.

۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۹
استرس با توجه به میزان چالشی که پیش رو داریم تغییر می کند.

وقتی‌ که چالش ما کوچک باشد، خسته می‌شویم. در حالی‌ که وقتی چالش افزایش می‌یابد، باعث زیاد شدن علاقه، توجه و انگیزش فرد می‌شود و در مطلوب‌ترین حد خود، باعث حداکثر کارایی شناختی می‌شود. امّا اگر استرس همین‌طور افزایش یابد و از نقطه مطلوب که باعث می‌شود بهترین عملکرد خود را داشته باشیم فراتر برود، به‌ تدریج، احساس ترس می‌کنیم. از این مرحله، یعنی شروع سرازیری به سمت هراس، هرچه استرس بیشتر شود به همان میزان، کارایی فکری و عملکردی‌مان کاهش می‌یابد.

به جلسه امتحان فکر کنید. بعد از آن که برای مدتی طولانی و به‌ گونه‌ای مفتضحانه برگه امتحانی را دست‌به‌دست می‌کنیم، ترس بر وجودمان حاکم می‌شود. از این مرحله به بعد، نگرانی و اضطرابِ رو به افزایش ما موجب کاهش کارایی شناختی می‌گردد. تلاش و تقلاهایمان باعث تحلیل توانایی‌های ما می‌شود و در نهایت، مسیر خاکستری مغز مسدود شده و مغز به مسیر سفید روی می‌آورد.

گاهی فکر می‌کنیم حتی اگر استرس نداشته باشیم، باز هم جواب این سؤال یا مسئله را نمی‌دانیم و نمی‌توانیم بهترین خودمان باشیم. برای همین بهتر ... دیدن ادامه ›› است پیش‌ از این فکر بدانید که غده هیپوکامپ یا مرکز یادگیری ما در مغز میانی قرار گرفته است. مرکز یادگیری به ما اجازه می‌دهد که اطلاعات حافظه کوتاه‌مدت را به حافظه درازمدت انتقال بدهیم و آن‌ها را در آنجا ذخیره کنیم. این عمل عصبی مهم‌ترین نکته در فرایند یادگیری است. به‌ محض اینکه ذهنمان این اطلاعات جدید را با آنچه از قبل می‌دانستیم مرتبط کند، می‌توانیم این درک و شناخت جدید را هفته‌ها یا سال‌ها بعد به یاد بیاوریم.

هیپوکامپ در مواجهه با هیجانات منفی آسیب‌پذیر است، وقتی‌که فرد برای مدتی طولانی تحت استرس قرار دارد، کورتیزول به نورون‌های هیپوکامپ حمله و از بازسازی یا افزایش آن‌ها جلوگیری می‌کند؛ به‌ این‌ ترتیب، استرس باعث می‌شود یادگیری به میزان زیادی کاهش پیدا کند. کشتار واقعی سلول‌های هیپوکامپ زمانی رخ می‌دهد که مثلاً بر اثر افسردگی شدید یا بروز مصیبتی بزرگ، ترشح کورتیزول به شدت افزایش می‌یابد.

کورتیزول در همان حال که به هیپوکامپ صدمه می‌زند، آمیگدال یا مرکز عواطف ما را تحریک می‌کند. بدین‌ ترتیب، در حالی‌ که توانایی یادگیری ما در بدترین نقطه قرار دارد، توجه ما بر هیجاناتی که احساسشان می‌کنیم افزایش می‌یابد. به همین خاطر، آنچه باعث ناراحتی‌مان شده است در ذهن خویش بزرگ و بزرگ‌تر می‌کنیم.

به‌ طور کلی، ما برای رسیدن به حداکثر کارایی، نیاز به کمی استرس و چالش داریم. امّا باید میزان این استرس را طوری کنترل کنیم که باعث بیشتر شدن انگیزه و کارایی ما شود. زیرا در حال حاضر می‌دانیم اگر استرس از یک میزان مشخص بالاتر برود نه‌ تنها باعث بهبود عملکرد نمی‌شود، بلکه یادگیری ما را مختل کرده و موجب می‌شود احساس کنیم بی‌فایده هستیم.

دوستی، کلیشه‌های ذهنی را اصلاح می‌کند

دنیا به دو گروه تقسیم شده است. بچه‌های نور و بچه‌های تاریکی؛ برگزیدگان و نفرین‌شدگان. شاید فکر کنید این جمله اصلاً با تفکرات شما مطابقت ندارد؛ امّا حتماً اگر دقیق‌تر نگاه کنید، گرایش قومی، فرهنگی و اعتقادی را می‌بینید که از آن‌ها متنفر هستید. ارتباط شما با این افراد، فاقد هر حس همدلی و سازگاری و توافق است. آن‌ها احمق و بدجنس هستند و ما شرافت و انسانیت داریم. آن‌ها باید شکست بخورند و ما باید پیروز شویم.

این در حالی است که مغز انسان نشان می‌دهد که همه ما از یک قبیله هستیم؛ امّا به دلیل تفاوت‌های جزئی، شباهت‌های بسیار زیادی که با هم داریم را نادیده می‌گیریم و با کوچک‌ترین شکافی با هم دشمنی می‌کنیم. در این جنگ درونی فقط به دنبال اطلاعاتی می‌گردیم که تعصب ما را تأیید می‌کند و حقایق دیگر را نمی‌بینیم.

ذهن ما با هر نگرانی، هر خبر رسانه‌ای و تبلیغاتی، هر حس رنجیدگی از بی‌احترامی، مدرکی بر علیه دیگران در حافظه خود ثبت می‌کند. این مدارک باعث می‌شوند خشمگین شویم و همین خشم باعث پیش‌داوری و جنگ می‌شود. هیجانات قدرتمند، راه تفکر منطقی را در مغز می‌بندند و نمی‌گذارند ما این سؤال به‌ شدت مهم را از خودمان بپرسیم: آیا او واقعاً همه این صفت‌های بد را دارد؟

همدلی بهترین راه حل برای کمتر کردن تنش بین افراد متعصب است.

پیوندهای عاطفی مثل دوستی و روابط عاشقانه بین افرادِ دو گروهِ دشمن باعث می‌شود این دو بیشتر از قبل همدیگر را بپذیرند، به‌ سوی هم گرایش پیدا کنند و کلیشه‌های ذهنی و پیش‌داوری درباره هم را تا حد زیادی کنار بگذارند.

برای مثال، مردم آلمان شرقی خیلی بیشتر از آلمان غربی متعصب هستند. آن‌ها نسبت به همه گروه‌ها از لهستان گرفته تا ترک‌ها پیش‌داوری دارند. به نظر شما علت این تفاوت در افرادی که اتفاقاً نژاد یکسانی دارند چیست؟

تاریخ نشان می‌دهد که اعمال خشونت علیه اقلیت‌ها در آلمان شرقی بسیار بیشتر از آلمان غربی بوده است. همچنین، این افراد هیچ ارتباطی با گروه‌هایی که به شدت از آن‌ها متنفر بودند نداشته‌اند. در آلمان شرقی، حتی در زمان حکومت کمونیستی سابق، گروه‌های کوبایی یا آفریقایی کاملاً جدا از شهروندان آلمان زندگی می‌کردند. امّا در آلمان غربی، سال هاست که میان آلمان‌ها و گروه‌های دیگر ارتباط دوستانه‌ای برقرار است.

امّا این بحرانی‌ترین حالت ماجراست. ابزارهای شناختی نشان داده حتی کسانی که معمولاً هیچ جهت‌گیری خاصی ندارند در لایه‌های پنهان ذهنشان نسبت به برخی چیزها به شکل غیرمنطقی متعصب هستند. برای مثال، اگر از کسی بخواهیم یک فیزیک‌دان را در ذهنش تجسم کند، آن فیزیک‌دان احتمالاً تصویر یک مرد است. پس او اعتقاد دارد مردان در علم بهتر از زنان هستند! حتی اگر از این تعصب ذهنی آگاه نباشد.

خوشبختانه تفکرات کلیشه‌ای، پیش‌داوری‌های ذهنی و رفتاری ما کاملاً قابل تغییر هستند و ممکن است با قرار گرفتن در یک محیط جدید، تغییر نگرش یا برقراری ارتباط با افراد جدید بتوانیم با آگاهی از کلیشه‌ها و احساسات بی‌منطق، مسیر سفید را تغییر بدهیم.

حالا ممکن است بپرسیم من چرا باید حس خشونت و تعصبم را کم کنم؟ با توجه‌ به آنچه که از ساختار مغز و بدن انسان دریافتیم، نگه‌داشتن حس نفرت و کینه، تنها به روان ما آسیب نمی‌زند؛ بلکه جسم ما را هم بیمار می‌کند. هر زمان که به گروه یا شخصی که از او نفرت داریم فکر می‌کنیم؛ بدنمان پر از هورمون‌های استرس می‌شود. فشار خونمان بالا می‌رود و سیستم ایمنی ما ضعیف می‌شود؛ اثراتی که گاهی متوجه آن‌ها می‌شویم و گاهی شاید حسشان نکنیم. هرچه‌قدر تعداد این حالت‌ها در ما بیشتر شود صدمات جسمی و روانی ما عمیق‌تر خواهد شد. در حالی‌ که در بخشش، نوعی پادزهر وجود دارد. وقتی کسی که از او نفرت داریم را می‌بخشیم، انگار از سلامتی خودمان محافظت می‌کنیم.

سخن پایانی

عواطف و احساسات از طریق اطرافیانمان به ما منتقل شده و در عملکردِ روحی و جسمی ما تأثیر گذارند. احساساتی که می‌توانند سطح استرس و فشارخون ما را بالا برده و باعث مرگمان شوند، گاهی نیز می‌توانند ضامن سلامتی ما باشند و مانند یک داروی آرام‌بخش عمل کنند. یک ازدواج موفق، یک دوستی پایدار و سلامتی یک زندگی به احساساتی بستگی دارد که ما از دیگران می‌گیریم و به آن‌ها انتقال می‌دهیم. با دانستن اهمیت روابط اجتماعی، شاید هیچ‌چیز مهم‌تر از این نباشد که انسان‌ها را نه مانند یک شیء، بلکه در غالب یک انسان ببینیم و با همدلی با دیگران رفتار کنیم.
۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۵۶
معجونی معجزه‌آسا به نام روابط اجتماعی

روابط انسانی مسموم می‌تواند درست به‌ اندازه سیگارکشیدن، فشارخون را بالا ببرد و یک عامل پرخطر برای بیماری و مرگ ما باشد.

وقتی استرس داریم بدنمان هورمون کورتیزول ترشح می‌کند. این هورمون در حالت عادی به تنظیم ایمنی بدن کمک می‌کند، امّا اگر سطح کورتیزول برای مدت طولانی بالا باقی بماند، سلامتی‌مان به خطر می‌افتد. کورتیزول در مقدار بالا می‌تواند باعث بیماری قلبی شود، عملکرد سیستم ایمنی را تضعیف کند و حتی به حافظه آسیب بزند. وقتی سطح این هورمون بالا می‌رود احساس ترس ما به شکلی غیرمنطقی و نامنظم بر همه بخش‌های مغز تأثیر می‌گذارد. صدایمان شروع به لرزیدن می‌کند و در تصمیم‌گیری و عمل‌کردن دچار خطا ... دیدن ادامه ›› می‌شویم.

امّا فقط استرس نیست که می‌تواند ما را این‌ چنین تحت‌ فشار قرار بدهد؛ وقتی ناراحت می‌شویم دستگاه عصبی شروع به ترشح هورمون می‌کند. این هورمون‌ها مثل سربازهایی هستند که با وضعیت ناراحت‌کننده بدنمان مقابله می‌کنند. هورمون‌هایی که در حقیقت، متعلق به سیستم ایمنی و غدد درون‌ریز بدن هستند. در نتیجه، با ترشح زیاد از حد این هورمون‌ها ممکن است سیستم ایمنی ما در اثر غم و اندوه زیاد برای چند لحظه و گاهی برای سال‌ها با مشکل مواجه شود.

ما به‌ خوبی می‌دانیم که دیگران چه‌قدر در احساس شادی، غم، استرس و آرامشمان تأثیرگذار هستند؛ پس یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر سلامتی، زنجیره روابط اجتماعی ماست.

البته اینکه یک رابطه تا چه حد می‌تواند بر سلامتی و اعصاب ما تأثیرگذار باشد، به این بستگی دارد که این رابطه در طی ماه‌ها و سال‌ها چقدر سمّی یا انرژی‌بخش بوده است. علاوه بر این، در شرایط آسیب‌پذیر، مثل بیماری یا کهولت سن، یک رابطه خوب یا بد می‌تواند تأثیر بیشتری بر انسان داشته باشد.

نتایج یک تحقیق در سوئد نشان می‌دهد که افرادی با موقعیت شغلی پایین، چهار برابر بیشتر در معرض بیماری‌های قلبی قرار می‌گیرند. آن‌ها مجبور هستند که مدام خودشان را با دستورات کارفرما تطبیق بدهند. وقتی افراد در مقابل توهین و تحقیر دیگران سکوت می‌کنند، فشارخونشان به طرز شگفت انگیزی بالا می‌رو.، وقتی فرد از بروز احساساتش در مقابل توهین جلوگیری می‌کند و این کار برای مدت طولانی ادامه می‌یابد، احتمال ابتلای او به بیماری‌های قلبی و عروقی به شکل عجیبی زیاد می‌شود.

وقتی که تهدید می شویم و مورد قضاوت قرار میگیریم سطح کورتیزول در بدنمان به شدت زیاد می شود.

امّا موضوع جالب اینجاست که اگر عامل استرس یا کلافگی ما چیزی به جز انسان باشد، بدن به شکلی متفاوت عمل می‌کند. مثلاً اگر صدای بلند یک دستگاه، دست‌اندازی در جاده و یا مشکلات یک سیستم، ما را مضطرب کند، ممکن است که سطح کورتیزول بالا برود، امّا در نهایت، پس از گذشت چند دقیقه به حالت طبیعی برمی‌گردد. در حالی‌ که اگر علت استرس و فشار روحی، قضاوت اجتماعی منفی باشد، کورتیزول حداقل دو برابر بیشتر ترشح می‌شود و ممکن است ساعت‌ها طول بکشد تا به سطح عادی بازگردد.

دقیقاً به همین دلیل است که مردم دردها و خاطراتی مانند تجاوز یا قتل را خیلی دیرتر از یک بلای طبیعی مثل سیل یا زلزله از یاد می‌برند و علاوه بر این، برای قربانیانِ یک حادثه قتل، بسیار بیشتر ناراحت می‌شوند.

البته فراموش نکنید اگرچه مشاجرات و جروبحث‌های دائمی برای سلامتی مضر هستند، ولی منزوی بودن می‌تواند حتی از آن‌ها هم بدتر باشد. با شروع فرایند پیری، کارایی سیستم ایمنی و اندام‌های بدنمان هر روز ضعیف‌تر می‌شود. امّا آیا عاملی به جز ورزش و قرص‌های رنگارنگ می‌تواند باعث کندتر شدن فرایند پیری و آسیب‌پذیری انسان شود؟

برای پاسخ به این پرسش بد نیست نگاهی به نتایج یک تحقیق معتبر بیندازیم: طبق این بررسی، هرچه‌قدر که افراد سالمند حامیان عاطفی بیشتری داشتند، علائم استرس بدنی، مثل سطح کورتیزول در آن‌ها پایین‌تر بود. البته حس تنهایی چه در مورد جوان‌ها و چه سالمندان هیچ ارتباطی به زمانی که با آن‌ها می‌گذرانیم ندارد. مهم نیست تلفن ما در طول روز چند بار زنگ می‌خورد؛ آنچه باعث می‌شود ما تنها بمانیم کمبود تماس‌های دوستانه و صمیمی است.

برای یک فرد سالخورده یا بیمار، هیچ چیزی به‌ اندازه حمایت اجتماعی مهم نیست. حتی اگر فردی دچار صدمات شدیدی شده باشد و ملاقات‌کننده خود را تشخیص ندهد، وقتی یک شخصِ نزدیک در بالای سر او از خاطرات گذشته یاد می‌کند، مدارهای مشابهی در مغز بیمار تحریک می‌شود؛ حتی اگر قادر نباشد با هیچ کلمه یا علامتی واکنش نشان دهد.

به گفته متخصصان عصب‌شناسی، بدن ما هر روز سلول‌های عصبی جدید تولید می‌کند؛ هرچه بدن پیرتر می‌شود سرعت تولید این سلول‌ها هم کمتر و کمتر می‌شود. امّا خبر خوب اینجاست که رشد این سلول‌ها می‌تواند در پیری هم درست به همان سرعت دوران جوانی در بدن ادامه داشته باشد. اکنون سؤال این است که چنین فرایندی چطور اتفاق می‌افتد؟ اگر فرد در یک محیط اجتماعی حضور پیدا کند و همچنین موضوعاتی جدید برای یادگیری داشته باشد، مغز او تا پایان عمرش همچنان به تولید سلول ادامه می‌دهد.

به‌ طور کلی، ما انسان‌ها نه‌ تنها از طریق عاطفی، بلکه در سطح بیولوژیک و جسمی نیز می‌توانیم به یکدیگر کمک کنیم. کسانی که ازدواج موفق، خانواده و دوستان گرم و صمیمی دارند، در گروه‌های اجتماعی و مذهبی عضو هستند و به نحوه گسترده در این شبکه‌ها حضور دارند، خیلی سریع‌تر از بقیه از چنگال بیماری خلاص می‌شوند و طول عمر بیشتری دارند. بر اساس هجده تحقیق انجام‌گرفته، ارتباط محکمی بین روابط اجتماعی و طول عمر افراد وجود دارد. بنابراین، علاوه بر دستورات پزشکی و داروها، اطرافیانمان هم می‌توانند داروهای خوبی برای سلامتی باشند.

چگونه به قله کارایی برسیم؟

در زندگی همه ما زمان‌هایی وجود دارد که اعتمادبه‌نفس فوق‌العاده‌ای داریم و احساس می‌کنیم می‌توانیم هر کاری را انجام دهیم. این‌ها زمان‌هایی هستند که در اوج قله کارایی هستیم. امّا چنین احساسی معمولاً همیشه با ما نیست و حتی گاهی حس می‌کنیم به هیچ دردی نمی‌خوریم. نکته مهم اینجاست که ما می‌توانیم هر زمان که اراده کنیم در اوج قله کارایی خودمان باشیم. امّا چگونه؟ برای درک بهتر این موضوع باید دوباره به درون مغزمان بازگردیم.

شاید کمی عجیب به نظر برسد، امّا برای شروع به کمی استرس نیاز دارید. تصور کنید می‌خواهید یک چالش را پشت سر بگذارید. شما تا حدودی مضطرب هستید؛ کمی فکر می‌کنید و میزان استرستان بالاتر می‌رود؛ بیشتر تلاش می‌کنید و ناگهان متوجه می‌شوید که تمام راه‌حل را پیدا کرده‌اید؛ حالا انگیزه‌تان بیشتر می‌شود و سریع‌تر به حل کردن مشکلات می‌پردازید. انگار حس خلاقیتتان هر لحظه بیشتر می‌شود. این بهترین حالت ماجراست.

در حالتی دیگر با یک چالش معمولی و روزمره طرف هستید. شما هر روز این کار را انجام می‌دهید. برای انجام آن هیچ استرسی ندارید و همه چیز خسته‌کننده شده است. در چنین شرایطی احساس می‌کنید بی‌استعداد و بی‌انگیزه هستید و کارایی کمی دارید.

امّا سخت‌ترین حالت وقتی است که نمی‌توانید به یک چالش غلبه کنید. استرس شما هر لحظه بیشتر می‌شود تا جایی که دیگر نمی‌توانید فکر کنید؛ ترس همه وجودتان را فرامی‌گیرد و تقریباً مطمئن می‌شوید که هیچ کاری از دستتان برنمی‌آید. شاید کمی عجیب باشد، امّا در این مرحله، شما درست به همان حالت بدون استرس دچار می‌شوید؛ ترسیده و مضطرب هستید، کاری از دستتان برنمی‌آید، پس دوباره خسته و خسته‌تر می‌شوید.

۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۴۱

ژنتیک چقدر در آینده کودکان تأثیرگذار است؟

آنچه امروز هستید حاصل تربیت والدین است یا ژن‌هایی که با آن متولد شدید؟ چنین سؤالی درست مانند این است که بپرسیم طول در مساحت مستطیل تأثیر بیشتری دارد یا عرض؟ما نمی‌توانیم ژن‌ها و محیط اطرافمان را مستقل از هم بدانیم. علم، تمام عوامل را کاملاً در ارتباط با یکدیگر بررسی می‌کند و باور دارد همه آن‌ها در به‌وجودآمدن ما مؤثر است. از نظر زیست‌شناسی غیرممکن است که یک ژن، مستقل از محیط خود عمل کند. ژن‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که با نزدیک‌ترین علامت‌های صادر شده از محیطشان تنظیم شوند. درست همان‌طور که مواد غذایی بعضی ژن‌های ما را تنظیم می‌کنند، تعاملات اجتماعی هم همین کار را می‌کند.

مغز ما در دهه دوم زندگی کامل می‌شود و آخرین عضوی است که به بلوغ می‌رسد. تمام شخصیت‌های مهم زندگی، مثل پدر، مادر، خواهر، برادر، معلم‌ها و دوستان با تمام رویدادهای عاطفی و اجتماعی که در وجودمان ایجاد می‌کنند، عناصری برای رشد مغز ما هستند. مغز، درست مانند گیاهی که با خاک گلدان سازگار می‌شود، ... دیدن ادامه ›› خود را با محیط‌‌ زیست اجتماعی و عاطفی نزدیک‌ترین افرادی که در کنارش هستند هماهنگ می‌کند.

بیایید نگاهی به یک آزمایش عصب‌شناسی در دانشگاه مک گیل بیندازیم:

در این آزمایش، رفتار موش‌ها از لحظه تولد تا 12 ساعت بعد مورد بررسی قرار گرفت. پژوهشگران متوجه شدند هر اندازه که مادر در طی این چند ساعت بیشتر به نوزاد موش خود توجه کند، او را لیس بزند و تیمار کند، به همان اندازه هم ترکیبات شیمیایی برای مقابله با استرس، در مغز نوزادش بیشتر تولید می‌شود. هر اندازه نوازش موش مادر بیشتر باشد، نوزادان باهوش‌تر، مطمئن‌تر و بی‌باک‌تر خواهند بود. موش‌هایی که در نوزادی بیشتر در آغوش مادر بودند بهتر می‌توانستند راه خود را در میان مسیرهای تودرتو پیدا کنند و محیط، کمتر آن‌ها را دچار آشفتگی می‌کرد.

در انسان‌ها نیز همدلی، هماهنگی و نوازش کردن مادر می‌تواند تأثیر عمیقی در ژن‌های کودک تازه‌متولدشده داشته باشد.

رفتار ما با کودکان سطح ژن های آن ها را تنظیم میکند و درازمدت بسیارمهم است.

رفتار والدین می‌تواند به تنظیم عملکرد ژن‌ها کمک کند. هر رفتار و اتفاقی باعث ایجاد یک اتصال در مدارهای مغزی ما می‌شود. وقتی یک مدار عصبی به دلیل رفتار مناسب در مغز ما شکل بگیرد و تکرار شود، خودبه‌خود به جزئی از ساختار مغزمان بدل می‌شود. یک رابطه متقابل خاص، هر اندازه بیشتر در طول دروان کودکی اتفاق بیفتد، عمیق‌تر در مدارهای مغز ثبت می‌شود و همان‌طور که کودک به سنین بزرگسالی پای می‌گذارد، این تجربه جای‌گیرتر می‌شود.

در حقیقت، روابط ما می‌توانند مدارهایی را در مغز تشکیل بدهند. هرچه‌قدر این روابط بیشتر تکرار شوند، این مدارها پایدارتر می‌شوند. به این حالت، داربست عصبی می‌گویند. یعنی مداری که با هر اتصال محکم‌تر شده و مانند یک داربست می‌شود. برای همین است که تغییر عادت‌ها برای ما اغلب سخت است. در نتیجه، شاید تربیت نتواند تمام ژن‌ها را تغییر بدهد یا همه تیک‌های عصبی را اصلاح کند، با این‌ حال، آنچه را کودکان در زندگی روزمره تجربه می‌کنند مدارهای عصبی مغزشان شکل می‌دهد.

میزان شادی و لذتی که یک کودک دریافت می‌کند، به طور مستقیم روی مدارهای شادی مغزش تأثیر می‌گذارد و از او بزرگسالی شادتر می‌سازد. از سوی دیگر، نوجوانی که در معرض فشارهای محدودی قرار بگیرد و یاد بگیرد که به آن‌ها مسلط شود، کم‌کم شیوه تسلط بر چالش‌ها را در مغزش ثبت می‌کند. چنین فردی در بزرگسالی و هنگام رویارویی با فشار و تنش، انعطاف‌پذیرتر از دیگران رفتار می‌کند.

شاید عجیب به نظر برسد، امّا تکرار یک وضعیت ترسناک و تبدیل ترس به آرامش، مدارهای عصبی را انعطاف‌پذیرتر می‌کند و ظرفیت عاطفی افراد را بالا می‌برد. دقیقاً به همین دلیل است که مردم تماشای فیلم‌های ترسناک را دوست دارند. مغز اجتماعی آن‌ها با تقلید و الگوبرداری از این فیلم‌ها احساس می‌کند که بر شرایط مسلط است و در شرایط مشابه می‌تواند از پس اوضاع برآید.

اکنون می‌دانیم که مغز ما یک حالت انعطاف‌پذیر عصبی دارد. در واقع، هنگامی‌ که در طول زندگی خود مورد لطف و توجه عاطفی یک نفر قرار بگیریم یا برعکس، توسط او آزار ببینیم و خشمگین شویم، قالب‌ریزی مدارهای مغزی ما تغییر می‌کند. روابط محبت آمیزی که بعدها در زندگی پیش می‌آید می‌تواند برنامه‌های عصبی مغز را که در کودکی شکل‌گرفته‌اند تا حدودی بازنویسی کند. به همین دلیل، شاید بخش بزرگی از زندگی و حالت‌های ناخودآگاه ما به دوستان و روابط نزدیکمان بستگی داشته باشد. پس شاید بهتر باشد یک بازنگری اساسی در این‌ روابط داشته باشیم.

زوج‌های شبیه به هم زندگی شادتری دارند

آن چیزی که ما به‌ عنوان عشق می‌شناسیم و حسش می‌کنیم، در حقیقت فعالیت سه شبکه عصبی در مغز است. یکی از این شبکه‌های عصبی، احساس دلبستگی را کنترل می‌کند. شبکه بعدی، توجه و دلسوزی خاص ما نسبت به آن شخص را اداره می‌کند و شبکه سوم هم مربوط به میل جنسی است. وقتی‌ که این سه شبکه به شکلی متوازی و متعادل در هم ترکیب می‌شوند، عشقی دلپذیر را تجربه می‌کنیم.

مرحله اول برای ورود به یک رابطه عاطفی، جلب‌ توجه است. جلب‌ توجه، نخستین گام استراتژیک و اعلام آمادگی برای درگیر شدن در یک ماجرای عاشقانه است.

بعد از لبخند و نگاه‌های اولیه، نوبت به گفت‌وگو می‌رسد. در این مرحله، مسیر خاکستری مغز وارد می‌شود و آنچه را تا آن لحظه توسط مسیر سفید رقم خورده است تحلیل می‌کند. در حقیقت، در همان حالی که مسیر سفید باعث می‌شود بازوهایمان را در یکدیگر حلقه کنیم، مسیر خاکستری به ارزیابی شخصیتی می‌پردازد. افراد در ملاقات‌های اول، خواسته‌هایشان را بررسی می‌کنند و به یک انتخاب موقت دست می‌زنند. سپس از مرحله مجذوبیت به مرحله احساس عاشقانه پایدار می‌روند. آن‌ها زیر لب با یکدیگر حرف می‌زنند، همدیگر را ناز و نوازش می‌کنند و آرامش جسمی‌ای که از باهم بودنشان کسب می‌کنند باعث می‌شود کم‌کم به پایگاه امنی برای یکدیگر تبدیل شوند.

وقتی زن و مرد عاشق یکدیگر می شوند به معنای واقعی کلمه فراینداعتیاد را تجربه می کنند.

لذتی که ما از روابطمان با دیگران داریم به دلیل تحریک مدار عصبی خاصی است که به آن گیرنده افیونی می‌گوییم. هروئین و مدار مخدر نیز اثرگذاری خود را با چسبیدن به همین گیرنده‌ها اعمال می‌کنند. خشنودی جسمیِ معتاد از مواد مخدر، درست شبیه رضایت و خشنودی ما از کسانی است که به آن‌ها عشق می‌ورزیم.

البته این فقط جذابیت نیست که زن و مرد را کنار یکدیگر نگه می‌دارد، آن‌ها در طول زندگی به دلسوزی و توجه دوطرفه نیاز دارند. این توجه و دلسوزی معمولاً به دو شکل در یک رابطه خودنمایی می‌کند:

نوع اول آن، درست‌ کردن یک پایگاه امن است. وقتی ما به شریکمان کمک می‌کنیم تا مشکلات سختش را حل کند، وقتی به او آرامش خاطر می‌دهیم، به حرف‌هایش گوش می‌کنیم و او را تسکین می‌دهیم، در حقیقت یک پایگاه عاطفی امن ایجاد می‌کنیم. به طور کل، انگیزه ما برای تلاش، تجربه‌های جدید و کشف جهان، همه‌ و همه به این بستگی دارد که تا چه حدی امنیت خاطر داریم. امنیت خاطر در رابطه باعث می‌شود با اعتمادبه‌نفس بیشتری برای موفق شدن تلاش کنیم.

امّا زمانی که دیگری را کنترل کنیم، امنیت خاطر او را از بین می‌بریم. ما بدون آنکه بخواهیم باعث می‌شویم ریسک‌پذیری طرف مقابلمان کم شود، اعتمادبه‌نفسش را از او می‌گیریم و با دخالت‌هایمان مانع از پیشرفتش می‌شویم.

رفتار و تعاملات منفی، یک رابطه را به انتها می‌رساند. ابراز مداوم تنفر و بیزاری، به‌ طرف مقابلمان آسیب می‌زند. فراموش نکنید که ذهنیت منفی ما می‌تواند کم‌کم به شکل توهین درآید و طرف مقابل را کوچک کند. این تعاملات سمّی گاهی باعث می‌شود بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی به رابطه حاکم شود که بدترین نوع رفتار در زندگی زناشویی است.

الگوی دیگر وقتی اتفاق می‌افتد که خشم خود را بر سر دیگری خالی و احساساتش را جریحه‌دار می‌کنیم. در نتیجه، به شکل قدرتمندی بنایی برای خراب کردن رابطه می‌سازیم.

به‌ طور کلی، عمر یک زندگی مشترک به این بستگی دارد که زوج‌ها چه‌قدر به نیازهای عصبی همسرشان توجه می‌کنند. وقت که یک نیاز اساسی، مثل تمایل جنسی، دلسوزی یا مراقبت در یک رابطه برآورده نمی‌شود، احساس عدم رضایت و ناخوشنودی می‌کنیم. ما نارضایتی خود را به‌ صورت یک دلخوری خفیف یا بغض و کینه طولانی به‌ طرف مقابلمان نشان می‌دهیم. این نیازها وقتی برآورده نشوند، روی‌ هم تلنبار شده و به هشداری برای خطر در یک رابطه تبدیل می‌شوند.امّا وقتی افراد تلاش می‌کنند تا بیشتر شبیه به هم شوند و خودشان را با نیازهای یکدیگر هماهنگ کنند، در حقیقت، پایداری و استحکام رابطه را تضمین می‌کنند.

به زوج‌هایی که سال‌های طولانی در کنار یکدیگر بوده‌اند نگاه کنید. عضلات چهره آن‌ها شباهت زیادی به هم دارد. از آنجا که هر عاطفه و هیجان، مجموعه خاصی از عضلات صورت را تحت انقباض یا انبساط در می‌آورد، زن و شوهر با خنده‌ها و اخم‌های مشترک عضلات مشابهی را تقویت می‌کنند. این روند به‌ تدریج چین‌وچروک مشابهی را روی چهره آن‌ها ایجاد می‌کند و باعث شباهتشان می‌شود.

نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد که افرادی که بعد از گذشت دو دهه از زندگی، شباهت فراوانی به هم پیدا کرده‌اند زندگی زناشویی شادتری داشته‌اند. در واقع، دادوستد عاطفی بهترین شاخص برای تعیین کیفیت زندگی زناشویی است.

۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۸
هوش اجتماعی چیست؟

این ادعا ممکن است کمی عجیب به نظر برسد، امّا حتی یک جامعه‌شناس یا روان‌پزشک هم ممکن است رفتار بسیار بدی در جامعه داشته باشد. در واقع، شناخت جامعه باعث نمی‌شود حتماً بدانیم که چگونه باید درست رفتار کنیم. برای کاریزماتیک بودن، پیش از هر چیز باید هوش اجتماعی داشته باشیم. یعنی علاوه بر درک احساس دیگران و شناخت جامعه، بتوانیم بر اساس آگاهی‌ای که از جامعه داریم، حرفه‌ای رفتار کنیم.

از اولین مشخصه‌های داشتن آگاهی اجتماعی، همدلی اولیه است. فراموش نکنید که حتی اگر احساسات خود را به زبان نیاوریم هم، لحن صدا و حرکاتمان بیان‌کننده احساسمان هستند؛ این حالت‌ها نشان می‌دهند چه‌قدر با طرف مقابلمان همدلی کرده‌ایم و یا چه‌قدر بی‌تفاوت هستیم. عواطف با وجود تمام سرکوب‌ها باز هم راهی برای بروز پیدا می‌کنند.

توجه کردن کامل به دیگران واقعاً توان زیادی را از ما نمی‌گیرد. یک گفت‌وگوی پنج‌ دقیقه‌ای می‌تواند لحظات پرباری را در زندگی پدید بیاورد. ... دیدن ادامه ›› فقط باید کاری را که در دست دارید کنار بگذارید و به کسی که با او هستید توجه کنید. گوش سپردن با دقت و بدون حواس‌پرتی، مدارهای عصبی را برای ارتباط‌گیری آماده می‌کند، امواج مغزی ما را برهم منطبق می‌سازد و باعث بیشتر شدن احساسات مثبت می‌شود.

پس از توجه کردن باید برای عمل سازنده آماده شویم. ما نباید به اطرافمان بی‌اعتنا باشیم. مثلاً بیل گیتس از تجارب خود در دنیای کسب‌وکار برای غلبه بر مشکلات بهداشتی و بیماری در سراسر جهان کمک گرفته است. این یعنی او اطرافش را می‌بیند و بر اساس آن عمل می‌کند. در حقیقت، بخشی از وجود ما باید باتوجه‌ به دیگران احساس شکوفایی کند.

شاید افراد فریبکار بتوانند در سایر جنبه‌های هوش اجتماعی، خودی نشان دهند، امّا در زمینه توجه کردن نمی‌توانند کار زیادی از پیش ببرند. نقص افراد در توجه کردن به دیگران، یک شاخص جدی برای تشخیص افراد ضداجتماعی است؛ کسانی که به رنج دیگران اهمیت نمی‌دهند و دغدغه‌ای برای کمک به دیگران ندارند.

امّا مهم‌ترین نشانه آگاهی، شناخت دنیای اجتماعی است. یکی از موقعیت‌هایی که نشان می‌دهد شناخت اجتماعی درستی داریم، توانایی در پیداکردن راه‌حل برای وضعیت‌های دشوار است.

اگر اطلاعات درستی از جامعه داشته باشیم خیلی سریع بهترین راه حل را پیدا می کنیم.

همیاگر اطلاعات درستی از جامعه داشته باشیم خیلی سریع بهترینراه حل را پیدا می کنیم.ن شناخت و اطلاعات است که به ما می‌گوید چرا یک جمله از نظر یک فرد توهین‌آمیز، امّا در نظر دیگری یک شوخی بامزه است. اگر شناخت ما ضعیف باشد نمی‌توانیم دلیل آشفتگی دیگران را درک کنیم. یکی دیگر از جنبه‌های شناخت اجتماعی، آگاه بودن از معیارهای فرهنگی است. مثلاً اگر با همان لحن آرامی که مردم در پکن صحبت می‌کنند در یکی از شهرهای مکزیک صحبت کنیم همه فکر می‌کنند خجالتی هستیم.

پس از درک درست از آگاهی اجتماعی، باید تلاش کنیم تا این آگاهی را در رفتارمان نیز نشان دهیم؛ آنچه به آن مهارت اجتماعی می‌گوییم.

اولین و مهم‌ترین مهارت اجتماعی، قابلیت ابراز وجود است. یک بازیگر حرفه‌ای یا سیاست‌مدار خوب این قابلیت را تا حد زیادی دارد. او می‌داند چگونه رفتار کند تا تأثیر مطلوبی بر دیگران بگذارد. آن‌ها مردم را به هماهنگ شدن با افکار و احساسات خودشان ترغیب می‌کنند و به‌ راحتی حسشان را به دیگران انتقال می‌دهند. امّا این مهارت به‌تنهایی کافی نیست.

ما همیشه در موقعیت‌هایی نیستیم که افراد را جذب کنیم. گاهی با افراد ناراحت، عصبانی و نگرانی سروکار داریم که جاذبه و ابراز وجود ما دردی از آن‌ها دوا نمی‌کند. در این شرایط باید اول‌ از همه خویشتن‌دار باشیم تا بتوانیم واکنش‌ها و انگیزه‌های تهاجمی را در خودمان و دیگران کنترل کنیم. سپس باید تلاش کنیم تا با دیگران همدل شویم. تنها درک کردن طرف مقابل است که می‌تواند به ما بگوید چگونه با کم‌ترین فشار، او را کنترل کنیم.

برای نشان‌دادن درک همدلانه نیازی نیست به مخاطب خود بگوییم که می‌دانم برایت جالب نیست یا تو مرا دوست نداری! بلکه عاقلانه‌تر این است که با دانستن فکر طرف مقابل، بر اساس آن فکر رفتار کنیم.
۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۵۶
مغز ما از آغاز برای محبت کردن تنظیم شده است. امّا چرا با داشتن این ویژگی، همچنان به دیگران کمک نمی‌کنیم؟ برای پاسخ به این سؤال به روزهای اول آشنایی خودتان با همکاران یا هم‌سفرانتان در یک تور تفریحی فکر کنید. در ابتدای آشنایی احساس می‌کنید همه از شما دوری می‌کنند، امّا کم‌کم رفتار آن‌ها گرم‌تر می‌شود. آیا این مردم هستند که تغییر می‌کنند؟ خیر. این احساس غریبگی از سوی خود شماست. لاک دفاعی که در ابتدای آشنایی با افراد دور خود می‌کشید مانع از ایجاد یک رابطه دوستانه می‌شود و آن‌ها را وادار می‌کند که فاصله خود را با شما حفظ کنند؛ انگار در ابتدای آشنایی، امواج رادیویی شما روی موج اشتباهی تنظیم شده باشد و آن‌قدر با پیش‌داوری‌های خود سرگرم هستید که متوجه رفتار دوستانه دیگران نمی‌شوید. امّا همین‌ که با آرامش و دیدی بازتر به همه چیز نگاه می‌کنید، موج درست را پیدا کرده و متوجه گرمی رفتار دیگران می‌شوید.

غرق شن در خود به هر شکلی که باشد همدلی را نابود میکند.

زمانی که همه توجه ما به خودمان باشد، دنیای ما نیز به مشکلاتمان محدود می‌شود و گرفتاری‌هایمان بزرگ‌ترین مسائل دنیا می‌شوند. امّا زمانی که به دیگران هم توجه می‌کنیم، دنیای ما بزرگ‌تر و مشکلاتمان کوچک‌تر می‌شوند. به‌ این‌ ترتیب، ظرفیت ما برای ارتباط قوی‌تر و دلجویی از دیگران بیشتر می‌شود.

واقعیت ... دیدن ادامه ›› این است که انسان‌ها ذاتاً شرور نیستند؛ درست است که انسان تمایلاتی به خشمگین بودن، خودخواهی یا حسادت دارد، امّا علم ثابت کرده گرایش ما به صحبت‌کردن، مهربانی، همکاری و عشق، بسیار بیشتر از بدی است.

ما برای درک دیگران نیازی به تفکر منطقی نداریم

همه چیز از چشم آدم‌ها مشخص است! این یک جمله شاعرانه نیست؛ بلکه علم عصب‌شناسی نشان می‌دهد که چشم‌ها دقیق‌ترین پیام‌رسان‌های عصبی هستند. آن‌ها واقعاً می‌توانند خصوصی‌ترین احساسات فرد را به ما نشان دهند.

وقتی دو نفر به یکدیگر چشم می‌دوزند، ناحیه‌ای از مغز آن‌ها فعال می‌شود که به آن مخ حدقه‌ای می‌گوییم. این بخش، نقطه تلاقی مرکز عاطفه و مرکز تفکر مغز ماست. مخ حدقه‌ای قسمت مربوط به واکنش‌های عاطفی، واکنش‌های خودکار و مغز متفکر را به هم وصل می‌کند. این شاه‌راه عصبی، اطلاعات ورودی از این قسمت‌ها را با هم ترکیب و با یک نقشه آگاهانه، کارهای ما را هدایت می‌کند.

مخ حدقه‌ای با قرار دادن تجربه‌های بیرونی و درونی می‌تواند بگوید که ما چه حسی از نگاه‌ کردن به افراد می‌گیریم و با توجه‌ به آن حس، باید چه واکنشی نشان دهیم. دقیقاً به همین دلیل است که گاهی دو نفر با یک نگاه احساس می‌کنند به هم علاقه دارند.

این تصمیم‌گیری، سریع، از طریق نگاه و با استفاده از سلول‌های دوکی‌شکل مغز اتفاق می‌افتد. جالب است بدانید که سلول‌های دوکی‌شکل در میان همه پستانداران فقط در مغز انسان وجود دارد. به همین دلیل است که ما می‌توانیم موقعیت اجتماعی را درک کنیم و بفهمیم دیگران چه حسی دارند. وقتی واکنش عاطفی نشان می‌دهیم، صدای گریه کودکمان را می‌شنویم، به شخصی که دوست داریم خیره می‌شویم یا می‌خواهیم بدانیم که دیگران چگونه با ما رفتار می‌کنند سلول‌های دوکی‌شکل فعال می‌شوند. در حقیقت، وجود سلول‌های دوکی‌شکل و ارتباط آن‌ها با مسیر سفید مغز نشان می‌دهد که چگونه ما قبل از اینکه چیزی را بشناسیم یا حتی قبل از گفتن هر کلمه‌ای می‌توانیم قضاوت کنیم.

به‌ محض آنکه سلول‌های دوکی‌شکل، تمایل ما برای ایجاد یک رابطه یا قطع کردن آن را حس کنند، این موضوع در مغز حدقه‌ای ما ثبت می‌شود. این قسمت با کمک‌ گرفتن از اطلاعاتی مانند شرایط و موقعیت، میان رفتار هیجانی اولیه، مثل اینکه «باید فرار کنم» یا «باید این شخص را بغل کنم» و عملی که بهترین نتیجه را دارد تعادل برقرار می‌کند. البته ما این واکنش‌های مغزی را درک نمی‌کنیم و فقط احساس می‌کنیم که حق با ماست.

به طور خلاصه، همین‌ که از طریق نگاه متوجه می‌شویم که درباره یک نفر چه حسی داریم، مخ حدقه‌ای، ما را به سمت آنچه باید انجام بدهیم هدایت می‌کند. این مرحله به طور مدام در تمام تعاملات اجتماعی تکرار می‌شود. پس رفتارهای اجتماعی که هدایت‌گر ما هستند، در حقیقت بر گرایش‌های عاطفی اولیه ما تکیه می‌کنند.

اگر به کسی علاقه داشته باشیم مجموعه ای از رفتارها را نشان میدهیم و اگر از کسی متنفر باشیم رفتار های دیگری فعال میشوند.

اگر احساساتمان تغییر کند، مغز اجتماعی، رفتارهای ما را به‌ تدریج با احساسمان هماهنگ می‌کند. چیزی که در همین صدم ثانیه‌ها در مغز رخ می‌دهد برای داشتن یک زندگی رضایت‌بخش بسیار مهم است.

با توجه‌ به مطالب ، ما نسبت به دیگران تأثیرپذیر هستیم؛ امّا این به آن معنا نیست که نمی‌توانیم با سرایت احساسات از سمت دیگران مقابله کنیم و هیچ کنترلی روی خودمان نداریم. همه ما زمان‌هایی داشته‌ایم که با دوست یا خانواده جروبحث کنیم، امّا گاهی فکر کردن به اینکه «دوستم به دلیل مشکلی این‌گونه برخورد می‌کند» یا «هرچه باشد این‌ها خانواده من هستند» از اینکه بخواهیم فریاد بکشیم، خانه را ترک کنیم یا شروع به رفتارهای بدی کنیم جلوگیری می‌کند.

درست است که احساسات ما از طریق مسیر سفید در یک‌ چشم به‌هم‌زدن باعث می‌شوند که واکنش‌های سریع نشان دهیم؛ امّا فراموش نکنید که مسیر خاکستری مغزمان می‌تواند از ما محافظت کند. فقط کافی است که یاد بگیریم از آن استفاده کنیم. مخ حدقه‌ای می‌تواند پیام‌ها و اطلاعاتی شبیه احترام به خانواده یا دلسوزی یا در نظر گرفتن شرایط را به مغزمان منقل کند تا با توجه‌ به این افکار، واکنش نشان دهیم.

در حقیقت، درست است که مسیر سفید مثل حس ششم، احساسات را به‌ سرعت دریافت می‌کند؛ امّا این‌ها احساسات خالص و بدون فکر هستند. ما یک مسیر خاکستری در مغزمان داریم و آزاد هستیم سرایت‌های عاطفی‌ای را که از سوی دیگران به سمتمان می‌آیند کنترل کنیم.

تا به‌ حال به این فکر کرده‌اید که چرا افراد در گفت‌وگوهای رایانه‌ای خیلی راحت‌تر و بدون کنترل با یکدیگر حرف می‌زنند؟ حتی ممکن است به‌ راحتی درباره مسائل جنسی صحبت کنند. ممکن است پیشنهادهای بدی به دیگران بدهند یا حرف‌هایی را که هیچ‌وقت رودررو نمی‌زنند به‌ راحتی عنوان کنند. به نظر شما چرا این اتفاق می‌افتد؟ جواب این سؤال، حالا کاملاً واضح است.

در گفت‌وگوی رو درو با دیدن حالت چهره طرف مقابل و شنیدن لحن صدا می‌توانیم واکنش او را با توجه‌ به مسیر سفید و خاکستری ارزیابی کنیم. برای همین، مغز ما به‌ صورت خودکار تلاش می‌کند که رابطه‌ای مناسب را حفظ کند. امّا اینترنت روشی برای درک تأثیر واکنش‌های لحظه‌ای طرف مقابل ندارد؛ پس رفتار اجتماعی در چنین حالتی سخت‌تر می‌شود. ما حس نمی‌کنیم کسی به چشم‌های ما زل‌ زده است، لرزش صدایمان را حس می‌کند یا با گفتن حرف‌هایمان معذب می‌شود و جمع‌تر می‌نشیند؛ پس قسمتی هم که مربوط به درک این حالت است در مغزمان فعال نمی‌شود.

امّا وقتی تصمیم گرفتیم با کسی ارتباط نزدیک برقرار کنیم چه اتفاقی در مغزمان می‌افتد؟ حتی کوچک‌ترین حرکت دست یا قدم‌ زدن آهسته در کنار دیگری بر اساس محاسبات فوق‌العاده پیچیده‌ای در مغز اتفاق می‌افتد. ما آمادگی این را داریم که با سرعت وارد رابطه مغز با مغز شویم؛ به این دلیل که در تمام طول زندگی، درست از وقتی‌ که نخستین حرکات را آموختیم، این هماهنگی را تمرین کردیم.

وقتی کودک هستیم با دیدن لبخند دیگران به خنده می‌افتیم و اگر کسی به ما اخم کند، گریه می‌کنیم. این‌ها الگوی اولیه ما برای تعامل با دیگران است. این احساسات حتی در بزرگسالی هم‌ پایه اصلی ارتباطات ما را شکل می‌دهند. در حقیقت، احساسات ما سنگ بنای تمام ارتباطاتمان با دیگران است.

اکنون زمان آن رسیده که بفهمیم مغزمان چگونه وارد این ارتباط عجیب می‌شود. وقتی یک غریبه به شما لبخند می‌زند، ناخودآگاه می‌خندید و با دیدن غم یک نفر دیگر، چهره‌تان در هم می‌رود. چنین واکنش‌هایی به سلول‌های آینه‌ای مغز بستگی دارند. سلول‌های آیینه‌ای به کوچک‌ترین حرکت واکنش نشان می‌دهند؛ آن‌ها با انعکاس عملی که شاهد انجامش توسط دیگری هستیم، ما را وادار یا متمایل به تقلید از آن می‌کنند.

سلول‌های عصبی آئینه‌ای به‌ محض آنکه کسی را در حال خاراندن سر و یا پاک‌ کردن اشک می‌بینند، شروع به فعالیت می‌کنند و این باعث می‌شود مغز ما رفتار آن‌ها را تقلید کند. درست مثل وقتی‌ که از سرفه کردن کسی به سرفه می‌افتیم.

در حقیقت، این سیستم‌های عصبی به ما امکان می‌دهند ذهن افراد را نه از طریق استدلال مفهومی، بلکه به‌ وسیله شبیه‌سازی مستقیم درک کنیم. ما بدون آنکه فکر کنیم، از طریق احساسات، حقیقت شخص مقابل را درک می‌کنیم. وقتی با خنده‌اش لبخند می‌زنیم یا با عصبانیت او اخم می‌کنیم، بدون هیچ فکری احساس او را در خودمان زنده کرده‌ایم.

روانپزشک آمریکایی، استرن برین معتقد است که سیستم‌ عصبی ما طوری ساخته شده که جذب سیستم عصبی دیگران شود. ما می‌توانیم دیگران را از درون گوشت و پوست خودشان لمس کنیم. ذهن ما منفرد، مجزا و مستقل نیست؛ بلکه عضوی تأثیرپذیر است که مدام در حال کنش و واکنش با دیگران است. ما در سطح ناخودآگاهمان همیشه در حال گفت‌وگو با تمام کسانی هستیم که با آن‌ها مواجه می‌شویم و تمام احساسات و کوچک‌ترین حرکات خود را با آن‌ها تنظیم می‌کنیم.

۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۵۶
هوش اجتماعی Social Intelligence
به اعماق مغزتان سفر کنید؛ جایی که اطرافیانتان زندگی می‌کنند

اثر دنیل گلمن (Daniel Goleman)

این دیگران هستند که مغز ما را شکل می‌دهند

مهم نیست که چه‌قدر تنهایی را دوست داریم و چه‌قدر از جامعه فراری هستیم یا برعکس! مغز انسان به شکلی طراحی شده است که از او موجودی اجتماعی ... دیدن ادامه ›› بسازد. هر زمان که کسی را می‌بینیم بدون آن که خودمان بخواهیم مغزمان با او وارد رابطه می‌شود. مغز و جسم ما به طور غیرارادی تحت تأثیر ارتباط با افراد دیگر است.

حتی عادی‌ترین تماس‌های روزمره ما با افراد در تنظیمات مغزمان تأثیرگذار هستند. روابط اجتماعی ما و احساسی که از آن‌ها می‌گیریم مثل یک ترموستات، عملکردهای ذهنی ما را مرتب می‌کنند. البته ارتباط مغزهای ما با هم مثل یک شمشیر دولبه است؛ روابط عاطفی و روحیه‌بخش، تأثیر مثبتی بر سلامتی ما می‌گذارد؛ در حالی‌ که روابط بد به‌ تدریج بدنمان را مسموم می‌کند.

شاید عجیب به نظر برسد، امّا شکل، اندازه و حتی تعداد سلول‌های عصبی ما تا حد بسیار زیادی به روابطمان بستگی دارد. شخصی که سال‌ها با ما در ارتباط بوده است، احساسات ما را جریحه‌دار کرده، عصبانی یا خوشحالمان کرده است این قدرت را دارد که مغز ما را از نو طراحی کرده و بسازد. این حرف یک معنای بسیار مهم دارد: نحوه ارتباط ما با دیگران بسیار ارزشمند و مهم است.

خلاصه کتاب هوش اجتماعی، نوشته دنیل گلمن به ما می‌فهماند که در ارتباط با افراد دیگر دقیقاً چه اتفاقی برایمان می‌افتد و تا چه اندازه می‌توانیم عملکرد بهتری در روابطمان داشته باشیم. وقتی درک کنیم که نه‌ تنها خلق‌وخو، بلکه شرایط جسمی‌مان به انسان‌هایی که با آن‌ها زندگی می‌کنیم بستگی دارد، آن‌وقت رفتارمان را به سمتی هدایت می‌کنیم که ما هم بتوانیم تأثیر مثبت و سودمندی داشته باشیم. وقتی تأثیر و نفوذ زیست‌شناختی افراد بر یکدیگر را درک کنیم؛ بعد جدید از زندگی پیش روی ما قرار می‌گیرد.

احساسات، واگیردارترین ویروس انسانی است

تصور کنید آرام و ساکت در گوشه‌ای نشسته‌اید. ناگهان یک فرد عصبانی، روبه‌رویتان می‌ایستد و بر سرتان فریاد می‌کشد. مهم نیست این شخص دوست، خانواده یا حتی یک فرد غریبه باشد؛ او به طور ناخودآگاه مدارهای مغزی مربوط به عصبانیت و نفرت را در وجود شما تحریک می‌کند.

عواطف و هیجانات سریع، می‌توانند درست مثل ویروس سرماخوردگی سرایت کنند. این یعنی هر یک از ما می‌توانیم کاری کنیم که طرف مقابلمان احساس خوب یا بد داشته باشد. وقتی شب‌ها روی تختمان دراز می‌کشیم، هر احساسی که داریم، در حقیقت، مجموعه احساسات خوب و بدی است که از دیگران گرفته‌ایم یا به آن‌ها انتقال داده‌ایم.

وقتی از رفتار دیگران می‌ترسیم یا عصبانی می‌شویم، قسمت بادامی‌شکل یا آمیگدال که در مغز میانی ما قرار دارد، این احساس را به سرعت بررسی می‌کند. بعد از آن، ما به این حس واکنش نشان می‌دهیم. ممکن است از ترس میخکوب شویم، ممکن است خشمگین شده و یا فرار کنیم.

در یک مغز سالم، بالا رفتن صدای افراد، تغییر حالت چشم آن‌ها یا خم شدن گردنشان می‌تواند آمیگدال را تحریک کند. ما این علائم را حس می‌کنیم، مغزمان آن‌ها را تفسیر می‌کند و ناخودآگاهمان واکنش‌هایی مثل شادی، ناراحتی یا خشم را بروز می‌دهد. همه این‌ها نشان می‌دهد که سرایت احساسات به دیگران چه‌قدر سریع و قدرتمند است و ما نمی‌توانیم به طور ارادی از آن فرار کنیم.

سرایت احساسات از طریق مسیر سفید مغز اتفاق می‌افتد. احساسات با استفاده از صدها شبکه عصبی از این مسیر هدایت می‌شوند. وقتی از چهره کسی خوشمان می‌آید، وقتی سریعاً متوجه کنایه یا حالات چهره افراد می‌شویم و واکنش نشان می‌دهیم، در حقیقت باید از مسیر سفید مغزمان تشکر کنیم.

امّا مغز ما یک مسیر خاکستری هم دارد. این مسیر به‌سرعت مسیر سفید عمل نمی‌کند.

ما باکمک مسیر خاکستری میتوانیم احساسات و واکنش هایمان را کنترل کنیم.

زمانی که به دنبال راهی برای نزدیکی به آن چهره جذاب یا یک جواب دندان‌شکن برای کنایه افراد هستیم، از طریق مسیر خاکستری تصمیم می‌گیریم.

مسیر سفید با احساسات خام و لحظه‌ای سروکار دارد، در حالی‌ که مسیر خاکستری با درک کامل از آنچه اتفاق افتاده است تصمیم‌گیری می‌کند. سرعت ثبت اطلاعات در این دو مسیر متفاوت است، مسیر سفید سریع است و البته دقتی ندارد. مسیر خاکستری کندتر است و نگرش بسیار دقیق‌تری دارد. مسیر سفید گاهی مجبورمان می‌کند تصمیماتی لحظه‌ای بگیریم که بعدها باعث شرمندگی ما می‌شوند و مسیر خاکستری گاهی فقط می‌تواند واکنش‌های سریع مسیر سفید را روبه‌راه کند. زندگی اجتماعی ما در حقیقت ترکیبی از این دو مسیر است.

حالا بیایید کمی به مغزمان نزدیک‌تر شویم. تا به‌ حال به واکنش خودتان یا دیگران در هنگام دیدن فیلم توجه کرده‌اید؟ بعضی از فیلم‌ها می‌توانند به‌ راحتی با مغز ما بازی کنند. هنگامی‌ که چهره‌ها در تصویر بزرگ می‌شوند، مناطق مربوط به چهره‌شناسی در مغز روشن می‌شود. وقتی یک ساختمان یا نمای بیرونی را می‌بینیم، علائم مربوط به شناسایی محیط در مغزمان فعال می‌شود. زمانی که حرکات ظریف دست‌وپا را می‌بینیم، منطقه‌ای از مغز که هدایت حرکت و حس لامسه را بر عهده دارد به کار می‌افتد و وقتی نوبت به صحنه‌های پرهیجان، مانند تیراندازی، انفجار یا قسمت‌های حساس می‌رسد، مراکز احساسی در مغز فعال می‌شود.

فیلم‌ها مغز ما را به‌ راحتی تصرف می‌کنند. در حقیقت، این مسیر سفید است که ما را به یک سفر احساسی می‌برد. مسیر سفید باعث می‌شود ما هنگام دیدن یک صحنه ترسناک بترسیم؛ در حالی‌ که مسیر خاکستری به ما یادآوری می‌کند این فقط یک فیلم است.

امّا نکته مهم اینجاست که هر احساسی که ما به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه به درونمان راه می‌دهیم دارای نتایجی است و به همین دلیل باید بفهمیم چگونه احساس خود را با احساس بهتر جایگزین کنیم.

مغز انسان یک عضو مهربان است

این دو سناریو را در ذهنتان مجسم کنید: یک موش آزمایشگاهی با تسمه‌ای معلق در هوا نگه‌ داشته شده است. او در حال تقلّا و جیغ کشیدن است. موش دیگری با دیدن او به شدت هیجان‌زده می‌شود و با فشار دادن میله‌ای که قربانی را پایین می‌آورد سعی دارد به او کمک کند.

نوزادان انسان هم بدون درک زیادی از مهربانی، درست مانند موش‌ها با دیدن گریه کودک دیگر به گریه می‌افتند. جالب اینجاست اگر برای همان کودکان صدای ضبط شده‌ای از گریه خودشان را بگذارید، امکان کمتری وجود دارد که گریه کنند. چنین آزمایشاتی نشان‌دهنده یک انگیزه مشترک بین همه این موجودات است: ناراحتی دیگران، ما را ناراحت می‌کند و باعث می‌شود برای کمک به دیگران تلاش کنیم.

اگرچه انسان‌ها ممکن است گاهی هم‌نوع نیازمند خود را نادیده بگیرند، امّا به نظر می‌رسد که انگیزه کمک به فرد دردمند یک حالت خودکار و بنیادین است و بی‌تفاوتی ما فقط در اثر سرکوب این انگیزه اولیه شکل می‌گیرد. وقتی ما کسی را در شرایط ناراحتی و فشار می‌بینیم، مدارهایی مشابه با او در مغزمان به لرزه درمی‌آید که موجب واکنش شدید همدلی می‌شوند.

اگر نوزادی شروع به گریه کند، مغز والدین او درست شبیه به مغز نوزاد شروع به فعالیت می‌کنند. به همین دلیل، آن‌ها به طور خودکار دست به اقداماتی می‌زنند تا طفل را آرام کنند.

۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۰۹
ایجاد امنیت با احترام به نظرات و خواسته‌های دیگران

تصور کنید که دختر نوجوانتان دارد با پسری نه‌چندان مناسب معاشرت می‌کند. شما واقعاً می‌خواهید راجع به این موضوع با او صحبت کنید، اما هر بار که این کار را می‌کنید، عصبانی می‌شود و شما را متهم می‌کند که زندگی‌ او را کنترل می‌کنید. برای راه یافتن به فضای خصوصی دخترتان و صحبت کردن با او چه می‌توانید بکنید؟

بهترین راه شریک کردن افراد در یک مکالمه دادن احساس امنیت به آنهاست. برای دست یابی به این شرایط همیشه میتوانید فضایی را بسازید که در آن افراد بدانند نظراتشان ... دیدن ادامه ›› اهمیت دارد.

برای شروع به طرف مقابل نشان دهید که برایتان اهمیت دارد که چه چیزی او را ناراحت می‌کند. درباره‌ انگیزه‌هایش سؤال بپرسید و هرجایی که لازم است، نسبت به رفتارش بازخورد نشان دهید.

برگردیم به مثال دختر نوجوانتان، این مکالمه ممکن است به این شکل پیش برود:

شما: «می‌شه راجع به این‌که گفتی من می‌خوام همه‌چیز رو کنترل کنم حرف بزنیم؟»دخترتان: «فراموشش کن. همه‌ی پدر مادرها همینن!»شما: «به نظر میاد برات موضوع مهمیه. من واقعاً می‌خوام بدونم چرا فکر می‌کنی که دارم همه‌ زندگیت رو کنترل می‌کنم.»

وقتی نسبت به شما گشودگی نشان داد، سخنان خودش را به نحوی دیگر بیان کرده و به توضیح بیشتر تشویقش کنید. مثلاً:دخترتان: «من بالاخره تونستم یکی رو پیدا کنم که از من خوشش میاد و تو داری این رابطه رو خراب می‌کنی!»شما: «پس تو فکر می‌کنی که کسی از تو خوشش نمیاد و این پسر تنها کسیه که برات اهمیت قائله؟»

این تکنیک ساده باعث می‌شود حس کند که شما نگرانی‌هایش را درک می‌کنید و می‌تواند امور را با گشودگی و آرامش بیشتری با شما در میان بگذارد.

گاهی ممکن است با آنچه طرف مکالمه می‌گوید مخالف باشید. مثلاً دختر نوجوان شما ممکن است چنین چیزی بگوید: «من آدم بدبختی هستم! هیچکس منو دوست نداره!»

در این مواقع، فهمیدن او اهمیت دارد، نه به چالش کشیدن اعتقاداتش.

این امر از احساس مورد هجوم واقع‌ شدن جلوگیری می‌کند و در نتیجه احتمال ادامه‌ مکالمه را بالا می‌برد.

تا اینجا فهمیدیم که چطور جوی مناسب برای مکالماتتان بسازید. به این موضوع می‌پردازد که چطور می‌توانید مطمئن شوید تصمیمی که گرفته می‌شود، به شکلی درست اجرا خواهد شد.

تصمیم‌گیری و تقسیم وظایف درست

راهی برای داشتن مکالماتی آرام و منطقی یافته و توانسته‌اید به همه احساس آرامش، امنیت و ارزش ببخشید.

اما این کارها به‌ تنهایی منجر به یافتن بهترین راه‌حل نمی‌شود و یا به این معنا نیست که تصمیمتان به شکلی مؤثر اجرایی خواهد شد. قدم نهایی در مدیریت مذاکرات سرنوشت‌ساز و حیاتی، واضح و بی‌ابهام بودن این مذاکرات است.

بهترین روش اطمینان از راه‌حل مطلوب، مشخص کردن این است که چه کسی باید قدرت تصمیم‌گیری در گروه را داشته باشد و این تصمیم بر چه کسانی اثر خواهد گذاشت.

اگر راه‌حل روی همه اثر بگذارد (مثلاً این‌که تمام خانواده باید به کشوری دیگر مهاجرت کنند) باید نسبت به توافق همه اطمینان داشته باشید. اگر مشخص شود که راه‌حل‌های دیگری نیز وجود دارد، می‌توانید رأی‌گیری کنید، چون رأی دادن همه را در جریان تصمیم‌گیری شریک می‌کند.

البته تمام تصمیمات نباید به شیوه‌ای دموکراتیک گرفته شوند! مثلاً در مواردی که شما با فرد یا گروهی رابطه‌ای بسیار قوی داشته و به آن‌ها اعتماد دارید می‌توانید شراکت تیم در تصمیم‌گیری را نادیده گرفته و تصمیم نهایی یک نفر را به بقیه ابلاغ کنید.

پس از آن‌که تصمیم گرفته شد، باید به‌وضوح مشخص کنید که چه کسی، چه‌ کاری را و در چه زمانی باید انجام دهد.

همه ی افراد یک تیم باید بدانند که چه میخواهید و برای دستیابی به خواسته ی شما باید چه کار کنند.

اگر دستورالعمل‌های شما واضح نباشند، دچار تجربه‌ ناخوشایند هاوارد هیوز (Howard Hughes) کارآفرین می‌شوید.او گروهی از مهندسان را برای ساختن یک موتور بخار دور هم جمع کرد. بعد از سالیان سال کار سخت، آن‌ها توانستند ماشینی بسازند که با قدرت بخار کار می‌کرد، اما اگر حادثه‌ای رخ می‌داد تمام مسافرین آن ماشین زنده‌زنده در آب جوش می‌سوختند.

واضح است که او دقیقاً آنچه را که می‌خواست به اعضای تیمش اعلام نکرده بود.

سخن پایانی

مذاکرات سرنوشت‌ساز می‌توانند به درگیری و تعارض تبدیل شوند، اما اگر توانایی‌های درست را بیاموزید، می‌توانید این مکالمات را هدایت کنید، بهترین نتایج را از آن‌ها بگیرید و در زندگی خصوصی و اجتماعی خود بهبود ایجاد کنید.

پیشنهاد کاربردی:

• بر احترام متمرکز شوید. از ایجاد حس ناامنی در دیگران حین یک مکالمه خودداری کنید. کاری کنید که از احترام شما نسبت به آن‌ها آگاه شوند و به‌راحتی نظرات خود را بیان کنند.

• سؤال بپرسید.اگر احساس کردید که احساساتی شده‌اید، از آن‌ها بپرسید که آیا تفسیرتان از رفتارشان درست است یا نه تا بی‌دلیل کنترل خود را از دست ندهید.
۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۴۹
رفتار خشونت‌آمیز، ناشی از احساس عدم امنیت

حتی یک مکالمه‌ منطقی درباره‌ پیش‌پاافتاده‌ترین موضوعات هم می‌تواند تبدیل به یک جروبحث پرتنش شود، به‌گونه‌ای که دیگر نشود آن‌ را به وضعیت عادی برگرداند یا از آن نتیجه‌ای گرفت.

اما سوال این‌جاست که چطور چنین چیزی رخ می‌دهد؟

معمولاً این مسئله به خاطر جو حاکم بر فضاست: وقتی فضا امن است، یعنی هنگامی که افراد خود را در خطر و معرض حمله احساس نمی‌کنند، می‌توانید درباره‌ هر چیزی با آن‌ها حرف بزنید؛ حتی مسائل انتقادی یا به‌شدت حساس و بحث‌برانگیز.

اما هنگامی‌ که افراد حس کنند در معرض انتقادی ناعادلانه قرار دارند، ... دیدن ادامه ›› آرامش خود را از دست می‌دهند و احساساتی می‌شوند. همان‌طور که قبل توضیح دادیم، ترس از حمله، آدرنالین را بالا برده و جلوی تفکر منطقی را می‌گیرد.

مشکل بزرگ‌تر این‌جاست که اگر این اتفاق رخ دهد به‌سختی می‌توان دوباره احساس امنیت را به فرد برگرداند.

در این وضعیت بازخوردهای مثبت هم، منفی قلمداد می‌شوند.

مثلاً حتی تعریف و تمجید از لباس طرف مقابل هم با دید منفی و به‌ عنوان طعنه و تمسخر برداشت می‌شود.

زمانی که مکالمه ای باعث ایجاد حس ناامنی در افراد می شود نشانه هاییبه وضوح در رفتار و حالات فرد نمایان میشود. این واکنشها به دو دسته تقسیم میشوند واکنشهای خاموش و واکنشهای خشن

زمانی که طرف مقابل نظر واقعی خود را مخفی کرده و از بیان آن به‌طور مستقیم خودداری کند، در معرض واکنش‌های خاموش قرارگرفته‌اید. نمونه‌ این عکس‌العمل در طعنه‌ها دیده می‌شود؛ جایی که یک عقیده و نظر به‌صورت عامدانه و به‌وضوح، مخفی می‌شود. مثلاً ممکن است کسی به شما بگوید: «عجب بلوز قشنگی! هیچ‌کس فکر نمی‌کند برایت سه سایز کوچک باشد!»

واکنش خشن، عکس‌العملی است که افراد در آن تلاش می‌کنند نظرشان را به ‌طرف مقابل تحمیل کنند. اگر با کسی وارد بحث شده باشید که متکلم‌ وحده است و اجازه‌ نظردهی به دیگران را نمی‌دهد، دائماً وسط حرف دیگران می‌پرد و نمی‌گذارد حرف‌شان را بزنند، در واقع شاهد واکنش خشن هستید.

خواهید آموخت که چطور می‌توانید از چنین عکس‌العمل‌هایی جلوگیری کنید.

حفظ احترام برای ایجاد فضایی امن

دیدیم که اگر افراد احساس کنند در معرض تهدید هستند، به‌سرعت مکالمه‌ای منطقی را تبدیل به میدان مبارزه می‌کنند. بنابراین چه اقداماتی می‌توانند به امن نگه داشتن جو یک مکالمه کمک کنند؟

جو امن یک مکالمه به این دو شرط وابسته است:

1. احساس احترام متقابل

2. هدف مشترک

احترام متقابل اولین و مهم‌ترین پیش‌نیاز مکالمه‌ای موفق است.

اگر افراد حس کنند که برایشان ارزش و احترام قائل نیستید، رفتارشان به‌سرعت می‌تواند شکلی از خشونت به خود بگیرد، ممکن است فریاد بکشند و یا تلاش کنند تا بر شما فائق آیند.

با دقت و توجه بر نحوه ی خطاب کردن افراد میتوانید حس مورد توهین واقع شدن را در آنها از بین ببرید یکی از راه های این کار مقابله ی متضاد است یعنیهمراه کردن نقد با تعریف و تمجید

مثلاً اگر می‌خواهید راجع به‌ تأخیرهای مکرر یکی از کارمندانتان با او حرف بزنید، بر روی این امر که از کیفیت کارش راضی هستید پافشاری کنید و بگویید تنها مشکل او این است که سر وقت در محل کار حاضر نمی‌شود. این شیوه به او به‌ عنوان یک فرد احساس احترام می‌بخشد و موجب عکس‌العمل احساسی نمی‌شود.

هم‌چنین افرادی که در یک مکالمه حضور دارند، باید احساس کنند که همه برای رسیدن به راه‌حلی مشترک دورهم جمع شده‌اند، راه‌حلی که اهداف و علایق آن‌ها را نیز در نظر دارد. اگر راه‌حل مشترک شما واضح نیست، باید یک‌راه حل جدید ایجاد کنید.

تصور کنید که به شما پیشنهاد یک ارتقای شغلی مهم و سرنوشت‌ساز داده ‌شده است، اما باید محل زندگیتان را عوض کنید، در حالی‌ که می‌دانید همسرتان با این موضوع مخالفت می‌کند.شما در اینجا هدفی مشترک ندارید. خودتان می‌خواهید ارتقاء پیدا کنید و همسرتان نمی‌خواهد از محل زندگی‌اش جای دیگری برود. در نتیجه باید هدفی عمومی‌ و درازمدت‌ تبیین کنید که شامل حال هر دوی شما می‌شود. مثلاً بر روی نیازهای خانواده تمرکز کنید، نه شغل و یا محل زندگی. این که ارتقای شغلی رفاه مادی بیشتری را به همراه دارد و در نتیجه همسرتان می‌تواند بهتر زندگی کند.

این شیوه باعث می‌شود یک حد وسط بین نیازهای دو طرف تعیین شود که توافق بر روی آن به معنی «رویکرد برد-برد» باشد. حتی ممکن است تصمیم بگیرید به‌ جای پذیرفتن آن مسئولیت جدید، در همان منطقه به دنبال شغل بهتری بگردید.

به‌ این‌ ترتیب مطمئن می‌شوید که نیازهای همه در نظر گرفته‌ شده است!

تفسیر درست از موقعیت پیش از نتیجه‌گیری

بی‌شک تاکنون چنین تجربه‌ای داشته‌اید که در هنگام مکالمه‌ای منطقی ناگهان انتخاب کلمه‌ای اشتباه از جانب یکی از افراد باعث شده از کوره در بروید، با این‌که آن‌ها اصلاً قصد عصبانی کردن شما را نداشته‌اند.

عکس‌العمل‌های این‌ چنینی نتیجه‌ تفسیر اشتباه از موقعیت‌ هستند. یعنی آن‌چه شما فکر می‌کنید، با حقیقت انطباق ندارد. برای دست‌یابی به یک‌راه حل، بایستی بیاموزید که چطور باید از این مانع عبور کنید.

یکی از ساده‌ترین راه‌ها این است که هرگاه احساستان از حرفی جریحه‌دار شد، از خود بپرسید آیا ممکن است که برداشتتان از آن حرف نادرست بوده باشد؟هم‌چنین تلاش کنید پاسخی که به این سؤال می‌دهید از احساسات و خشمی که در آن لحظه تجربه می‌کنید دور باشد تا بتوانید منطقی عمل کنید.

مثلاً اگر می‌بینید کسی به شما زل زده است، ممکن است فکر کنید که رفتاری بی‌ادبانه دارد و با این برداشت به‌سرعت عصبی می‌شوید. این موقعیت را مجدداً بررسی کنید. آیا این فرد واقعاً به شما زل زده است؟ آیا اصلاً دارد به شما نگاه می‌کند؟ آیا مطمئنید که به چیزی در پشت سر شما نگاه نمی‌کند؟

فقط و فقط پس از بررسی کردن تمام حقایق میتوانید برداشتی از موقعیتداشته باشید که باعث شود به جای فریاد کشیدن بر سر یکدیگر به یک مکالمه ی سازنده برسید.

تصور کنید که به همراه همکارتان جلسه‌ای کاری با رئیستان دارید. همکارتان جلسه را زمانی که شما برای مدتی کوتاه آن را ترک کرده‌اید، ادامه می‌دهد. شاید اولین برداشتی که می‌کنید این باشد که او در تلاش است تا اعتبار این پروژه را از آن خودش کند. این برداشت باعث می‌شود شما رفتاری احساساتی نشان دهید.

اما وقتی اوضاع را بررسی می‌کنید، متوجه می‌شوید تنها دلیل ادامه‌ بحث این بوده که موضوع برای آن‌ها بسیار جذاب بوده است و نمی‌دانستند که شما نیز تا آن حد به آن علاقه دارید!

با دانستن این موضوع، می‌توانید رفتار آن‌ها را دقیق‌تر تفسیر کرده و به راه‌حل مناسب‌تری ‌دست پیدا کنید. مثلاً می‌توانید جلسه‌ای ترتیب داده و علایق و نظرات خودتان در آن پروژه را به آن‌ها توضیح دهید.

۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۵۶
ابزارهای گفتگو برای موفقیت در مذاکرات سرنوشت‌ساز

اثر کری پترسون (Kerry Patterson), جوزف گرنی (Joseph Grenny), ال سویتزلر (Al Switzler), ران مک‌میلان (Ron McMillan)

چطور بدون برانگیختن واکنش‌های تند، در مورد موضوعات حساس صحبت کنید.

همه‌ی ما در موقعیتی بوده‌ایم که بخواهیم درباره‌ موضوع مهمی، مکالمه‌ای منطقی داشته باشیم، اما ناگهان همه‌ چیز به هم بریزد. می‌بینیم که چهره‌ طرف مقابلمان سرخ شده است و یک کلمه‌ دیگر هم نمی‌توان به او گفت. حتی ممکن است خودمان نیز تحت‌ فشار خشم قرار بگیریم و بلند ... دیدن ادامه ›› فریاد بزنیم.

چطور می‌شود که دو آدم منطقی و قابل احترام درگیر چنین موقعیتی می‌شوند، در حالی‌ که هر دوی آن‌ها اهداف مشترکی دنبال می‌کنند؟

کتاب مذاکرات سرنوشت‌ساز (Crucial Conversations) این سؤال را مورد بررسی قرار داده است و چهارچوبی مؤثر برای مکالماتی سالم، مفید و سرنوشت‌ساز تعریف می‌کند. علاوه بر این پیشنهاد‌هایی برای بازگرداندن یک مکالمه به مسیر اصلی‌اش ارائه می‌کند.

واکنش‌های غیرمنطقی و فوق‌العاده احساسی

تا به‌ حال در این موقعیت بوده‌اید که بخواهید با طرف مقابلتان راجع به موضوعی صحبت کنید و در نهایت دریابید که در میانه‌ یک دعوا هستید؟

این مذاکرات اغلب سرنوشت‌ساز هستند. این مذاکرات می‌توانند بسیار پرتنش و احساسی‌ باشند، عدم توانایی در مدیریتشان منجر به دعوا شود و ما را به دردسر بیندازند.

یکی از دلایل این مسئله این است که تفکر منطقی در برابر چنین مکالماتی دشوار است. وقتی احساسات اوج می‌گیرد، میزان هورمون آدرنالین در بدن بالا می‌رود تا بتواند حواس پنجگانه‌ ما را تقویت کند. بدن ما نمی‌تواند فرق میان یک بحث داغ و یک خطر واقعی را تشخیص دهد، درنتیجه خود را برای «جنگ یا گریز» آماده می‌کند. این تصمیم‌گیری لحظه‌ای، به تفکر عمیق و منطقی آسیب می‌زند.

از طرف دیگر مذاکرات سرنوشت‌ساز معمولاً ناگهان اوج گرفته و فرصت آماده شدن را به شما نمی‌دهند.

مثلاً تصور کنید شریک زندگی شما می‌گوید که می‌خواهد رابطه‌ بینتان را تمام کند. احتمالاً شما انتظار چنین حرفی را نداشته‌اید و عکس‌العملتان کاملاً ناگهانی و غیرارادی خواهد بود. به‌ جای بحثی منطقی درباره‌ مزایا و معایب تمام‌ کردن رابطه، غرایز بر شما فائق می‌آیند و آن مکالمه به فریاد کشیدن بر سر هم‌دیگر ختم می‌شود.

دلایل زیادی برای کسب مهارت در مذاکرات سرنوشت‌ساز وجود دارد، زیرا افرادی که توانایی بالایی در این زمینه دارند، در زندگی خصوصی و اجتماعی خود موفق‌تر هستند.

بر اساس یک نظرسنجی از ۲۰۰۰۰ کارمند در شرکتهای مختلف کسانی که در مذاکره تبحر داشتند بهتر از پس چالشها برآمده و در نتیجه در سازمانشان تبدیل به افراد صاحب نظر و الگوهای بقیه می شدند.

همچنین زوج‌هایی که توانایی برقراری چنین مکالماتی را در میان خود داشته باشند، روابط طولانی‌تری دارند. در واقع، آن‌ها می‌توانند احتمال به هم خوردن رابطه را تا ۵۰ درصد کاهش دهند!

اشتراک بی قید و شرط اطلاعات

وقتی حس می‌کنیم که به موضوعی بحث‌برانگیز و جنجالی در یک مذاکره سرنوشت‌ساز نزدیک می‌شویم، اغلب می‌ترسیم نظر خود را بیان کنیم یا نقدمان را به زبان بیاوریم، چون نمی‌خواهیم احساسات طرف مقابل را جریحه‌دار کنیم. این کار کاملاً اشتباه است.

از آن‌جایی‌ که یک مکالمه‌ موفق، بر اساس ارائه‌ اطلاعات بین طرفین شکل می‌گیرد، به اشتراک‌گذاری مسائل سبب رسیدن به راه‌حل‌هایی بهتر و هوشمندانه‌تر می‌شود. حتی باهوش‌ترین افراد، زمانی که به همه‌ اطلاعات مرتبط با موضوعی دسترسی نداشته باشند، در معرض خطا و اشتباه قرار می‌گیرند.

به‌ عنوان‌ مثال، جراحی که برای حفظ سلامت یکی از بیمارانش باید یک پای او را قطع می‌کرد، اشتباهاً عمل قطع پا را بر روی پای سالم او اجرا کرد. بدتر این‌که بقیه‌ پزشکان حاضر در اتاق در سکوت این مسئله را تماشا کردند، با این‌که می‌دانستند جراح در حال ارتکاب چه اشتباه بزرگی است. دلیل این موضوع آن بود که از جایگاه این جراح و ابهت او می‌ترسیدند و نمی‌توانستند این مسئله را به او گوشزد کنند.

از طرف دیگر، افراد به راه‌حل‌هایی که درنتیجه‌ یک مکالمه‌ صادقانه و اشتراک آزادانه‌ اطلاعات به دست می‌آیند، بیشتر متعهد می‌مانند.

وقتی در جریان چگونگی شکل گیری یک راه حل بر اساس ایده های در دسترس باشیم بهتر قانع میشویم که راه درست همین است.

ما از تن دادن به راه‌حل‌هایی که در انتخاب آن‌ها مشارکتی نداشته‌ایم، خودداری می‌کنیم. حتی ممکن است با ایده‌هایی که مخالف نظر ما هستند موافقت کنیم، فقط به خاطر این‌که بتوانیم در مذاکره و بحث منتهی به آن تصمیم حضور داشته باشیم.

تصور کنید که عضو یک تیم فوتبال هستید. در میانه‌ بازی کاپیتان، اعضای تیمتان را به دور هم جمع می‌کند تا برای استراتژی بعدی تصمیم بگیرید. همه‌ اعضای تیم نظر خود را به‌ وضوح بیان می‌کنند و در نهایت یکی از این ایده‌ها انتخاب می‌شود؛ نظری که شما اطمینان دارید منجر به باخت تیمتان خواهد شد.

اما برخلاف شکی که نسبت به این انتخاب دارید احتمالاً تمام تلاشتان را به کار خواهید بست تا این نقشه را به موفقیت برسانید، چون در فرآیند تصمیم‌گیری برای آن حضور داشتید. اما اگر کاپیتان تیمتان بدون هیچ توضیحی، تنها استراتژی را به شما اعلام کرده بود و هیچ نظرسنجی یا مشورتی وجود نداشت، احتمالاً شما هم برای اجرای آن دستورات تمام تلاش خود را به کار نمی‌بستید.

حال که به اهمیت حضور در فرایندِ تصمیم‌گیریِ جمعی پی بردید،.

تمرکز بر اهداف در طی یک مذاکره سرنوشت‌ساز

درباره‌ آخرین باری که کسی به‌ شدت نظرات شما را نقد کرد، فکر کنید. آیا به‌ راحتی انتقادات او را پذیرفتید و برای حل مسئله اقدام کردید؟

چنین امری بعید به نظر می‌رسد. حتی ممکن است عصبانی شده‌ و اتاق را ترک کرده باشید. اما این راه چندان مناسبی برای پایان بخشیدن به یک مکالمه نیست؛ پس چه ‌کار دیگری می‌توانستید انجام دهید؟

هرگاه تحت حمله ی نظری مخالف قرار میگیرید باید بلافاصله زمانی را به تمرکز بر روی اهدافتان اختصاص دهید؛ اگر عصبانی شوید در پایانبحث راه حلی به دست نمی آید.

برای مقابله با عصبانی شدن، به این فکر کنید که از این مکالمه چه می‌خواهید. از خودتان چنین سؤالاتی بپرسید: «هدف من در این‌جا چیست؟ من می‌خواهم چه اطلاعاتی را به‌وضوح به طرف صحبتم انتقال دهم؟»

پس‌ از آن‌‌که توانستید به‌وضوح مشخص کنید که از این مکالمه چه می‌خواهید، می‌توانید تمرکزتان را روی چیزهایی که اصلاً نمی‌خواهید بگذارید. به‌ بیان‌ دیگر، آن چیزی که می‌خواهید در این مکالمه اصلاً پیش نیاید چیست؟

شما مسئولیت نتیجه‌بخش بودن این مکالمه را بر عهده‌ دارید و این یعنی نمی‌خواهید در انتها بدون هیچ نتیجه‌ای به بحث خاتمه دهید. در غیر این صورت اصلاً دلیلی برای شروع این مکالمه وجود نداشت!

حال که به‌وضوح می‌دانید چه چیزهایی می‌خواهید و چه چیزهایی نمی‌خواهید، می‌توانید شیوه‌ و دیدگاهی منطقی‌تر در مورد مکالمه داشته باشید.

عمل ساده‌ای که می‌تواند به شما کمک کند احساسات خود را تحت کنترل درآورید این است که پیش از جواب دادن به یک اعتراض و یا نظر، اندکی تأمل کرده و به جواب خود فکر کنید.مثلاً اگر می‌خواهید چیزی به شریکتان بگویید که ممکن است او را ناراحت کند، با خود فکر کنید که: «بالاخره چه می‌خواهم؟ از چه چیزی می‌خواهم اجتناب کنم؟»

این تمرین ساده به شما کمک می‌کند اطلاعات را به شکلی منطقی منتقل کنید و طرفین مکالمه را آرام نگه ‌دارید. در نتیجه می‌توانید حرف‌هایتان را به‌خوبی و بدون درگیری و تنش بیان کنید.

سحر بهروزیان
جناب لهاک شما هنوز این عادت پست مسلسل وارتون در تیوال رو رو ترک نکردید؟ خوبه خودتون از کاربران تیوال بودید باعث تاسف یه سری مسایل رو نادیده می گیرید!
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87_%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C
۳۱ فروردین ۱۴۰۴
سحر بهروزیان
جناب لهاک شما هنوز این عادت پست مسلسل وارتون در تیوال رو رو ترک نکردید؟ خوبه خودتون از کاربران تیوال بودید باعث تاسف یه سری مسایل رو نادیده می گیرید!
قوانین پایه سایت:

تیوال یک محیط گفتگوی آزاد و متمدن عمومی است که قوانین مشخصی برای فعالیت دارد. هر نوع نوشته یا مطلب که مطابق بند‌های زیر رویاروی قوانین سایت جای گیرد پذیرفته نیست و گروه همیاری تیوال اجازه حضور عمومی آن را نمی‌دهد. تشخیص سازگاری با قوانین به عهده گروه همیاری‌است و فعالیت در این سایت به معنی پذیرش این اصل است. لطفا در بهره از این سایت به قوانین زیر توجه کامل و جدی داشته‌باشید:

احترام به عقیده و سلیقه دیگران رفتار شایسته یک هنردوست است. هرگونه بی‌احترامی به کاربران، اشخاص حقیقی و حقوقی به هیچ روی پذیرفته ... دیدن ادامه ›› نیست.
نقد آثار و پرداختن به توانمندی یا کاستی‌های آن‌ها روندی مفید، فرهنگی و مورد حمایت تیوال است، هرچند دعوت مستقیم به ندیدن و نشنیدن آثار بدون پرداختن به دلایل آن در تیوال که متعهد به گسترش مخاطب هنر است پذیرفته نیست.
با توجه به این‌که تعیین بهای برنامه‌ها و محصولات در حیطه تیوال نیست، پرداختن به قیمت‌ها (مستقل از درستی یا نادرستی متن آن‌ها) در تیوال پذیرفته نیست و پیشنهاد می‌شود مسایل در این‌باره با نهادهای مربوطه و خود هنرمندان از طریق شبکه‌های اجتماعی شخصی ایشان در میان گذاشته‌شود.
این محیط برای نوشتن و گفتگو درباره هنر و فرهنگ بنا شده، و نوشتن در موضوعات دیگر از جمله موضوع‌ها، شخصیت‌ها و رویدادهای سیاسی، جدا از درستی یا نادرستی متن آنها، و حتی اگر در قالب ادبی نگاشته شوند، در تعریف این محیط نیست و زدوده می‌گردد.
پرهیز از هر مطلبی که رویاروی قوانین کشور، مذهب‌ و عفت اخلاقی جامعه ایرانی و اسلامی باشد.
نوشتن مطالبی که به قوم، نژاد یا جنسیتی خاص، مکتب، دین یا مذهبی خاص یا پیروان آنها توهین کند یا در رویارویی با آن باشد پذیرفته نیست.
مسئولیت تمامی مطالب نگاشته در سایت (در تمامی بخش‌ها)، به عهده شخص نگارنده است و در صورتی که نویسنده، قوانین سایت یا کشور را نادیده بگیرد درصورت نیاز، اطلاعات وی در اختیار مراجع ذیصلاح قرار می‌گیرد.
بهره از حساب کاربری دیگران برای ورود به سایت و نوشتن در آن بر خلاف قوانین است.
کاربران محترم سایت از بحث و تذکر مواردی که ناسازگار با قوانین و یا نامناسب محیط تشخیص می‌دهند خودداری نموده و مطلب را با دکمه «گزارش» پای نوشته‌ها که ویژه این‌کار دیده‌شده است و نام گزارش‌دهنده را نیز فاش نمی‌نماید و یا با ایمیل گروه همیاری سایت به نشانی support@tiwall.com به آگاهی این گروه می‌رسانند.
در صورت ناسازگاری با قوانین، حق و امکان زدودن نوشته‌ها ازسوی گروه همیاری، غیرفعالسازی گذرا، غیرفعالسازی همیشگی و در صورت اصرار و ادامه بی‌توجهی، شکایت و پیگیری قضایی وجود دارد. اگرچه راهنمایی و همراهی در اولویت کار گروه همیاری است.
تیوال تعهد می‌نماید اطلاعات شخصی کاربران، همچون شماره موبایل، ایمیل و ... را که جهت امور پشتیبانی و اطلاع‌رسانی دریافت نموده‌است، امانت دانسته، و عدم انتقال آن به هر شخصیت حقیقی و حقوقی دیگر را تضمین نماید. بدیهی‌است این اطلاعات در صورت حکم قانونی مراجع قضایی در اختیار ایشان قرار خواهد گرفت.
سایت تیوال، مگر برای نمایش رویدادهای نزدیک به شما (که نیاز به دسترسی به موقیت حدودی مکان شماست)، دسترسی دیگری از دستگاه شما را نیاز ندارد.
قوانین در هر زمان، امکان دگرگونی و کم و زیاد شدن داشته که در این‌صورت دگرگونیها به آگاهی کاربران می‌رسد.
رهنمودها:

برای نظم و زیبایی نوشته‌ها، پاسخ و گفتگوی وابسته به یک دیوارنوشته را به شیوه نظر در زیر همان دیوارنوشته می‌نویسیم و نه به شکل دیوارنوشته تازه.
این سایت مانند بسیاری از محیط‌های اینترنتی، یک پهنه عمومی و باز بوده و نوشته‌های شما در سایت از دید عموم پنهان نیست. بنابراین در فاش‌سازی اطلاعات شخصی، شماره تماس، نشانی ایمیل و … در نوشته‌های خود به این نکته بنگرید.
تذکر گروه همیاری سایت به معنی برخورد با کاربر عزیز و محترم نبوده و نوعی همفکری و همراهی با شما در ساختن محیطی مفید، امن و ماندگاربا توجه به مجموع محدودیت‌های موجود است.
برای ارج نهادن و توجه ویژه به خودنوشته‌های کاربران، امکانات ویژهای دیده شده است. نگارش منبع و خاستگاه دیگر نوشته‌های ادبی و هنری نیز نشانه فرهنگ بالا و مایه پرباری محیط تیوال است.
پیشنهاد و تشویق می‌نماییم از الفبای فارسی برای نگارش نام و نوشته‌های خود بهره ببرید.

قوانین مدیریت محتوا:

ساختن یا در دست‌گیری مدیریت محتوای تیوال (همچون کانال‌ها و برگه‌ها) در صورتی که نشان‌دهنده یک برند اختصاصی، برند ثبت‌شده، شخصیت حقیقی یا حقوقی باشد، در گرو مالکیت آن، یا مجاز شمرده‌شدن این مدیریت از سوی مالک/مالکان اصلی آن برند، شخصیت حقیقی یا حقوقی‌است.
ساختن یا در دست‌گیری مدیریت محتوای تیوال (همچون کانال‌ها و برگه‌ها) در صورتی که آن محتوا جنبه عمومی داشته یا در دست‌گیری مدیریت آن منع قانونی/حقوقی نداشته باشد (همچون یک کتاب، یک فیلم خارجی و ...) با تایید تیم پشتیبانی تیوال قابل انجام و بدون اشکال است.
تیم پشتیبانی تیوال در تایید، رد و ویرایش هرگونه محتوای تیوال که به هر شکلی ساخته یا ویرایش شده باشد مختار است.
۳۱ فروردین ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۲ آبان ۱۴۰۲ ساعت ۱۹:۱۳
محمد جان این رفقا رو از کف تیوال جمع کن برادر... آگاهی‌های ما ترکید...
ژان کلود عزیزم امروز فهمیدم تو نه تنها سریع همه اجرا ها رو میبینی بلکه در تند خوانی نصرت هم شاگرد اولی ♥️🫡😉
سرعتت در خواندن مطالب منو شگفت زده کرد
البته شاید خواندم رو که میزنی یکجور تیک هستش
چون واقعاً برآورد سرعتت من رو متحیر کرد
دوستدارت ♥️♥️♥️
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ ساعت ۱۹:۰۶
این صرفاً یک دردِ دل ساده است و هیچ جنبه غیر سیاسی ندارد!؟

با سلام و احترام به همه دوستان نازنین
و تشکر از مهربانی ها و پیگیری های مداوم بسیاری از شما که مایه دلگرمی من و همه دوستان در گروه نمایش لباس جدید پادشاه است
تئاتر این هنر مهجور به رغم سالها بی مهری بد عهدی گمانه زنی مدیرانی که صرفاً بدنبال ایجاد فضای امنیتی در جهت پیشبرد اهدافی تک بعدی بودند دستخوش نوسانات بسیاری بوده آنقدر که دیگر توانی برای مبارزه در قامت ایستادگی را ندارد
آنقدر ممیزی ها و خط کشی ها و ممنوعیت ها و محرومیت ها دست و پایش را بسته که قدرتی برای ایستادن در طوفان کرونا را دیگر ندارد
اما باز به معجزه نفس مخاطب آگاه ایستاده تا شاید فردا روز ... دیدن ادامه ›› بهتری باشد
کرونا ویروسی که متاسیون یافت تا بشر را به انحصار و انزوا ببرد تئاتر نحیف و شریف و فقیر را نیز بی بهره از حضور منحوس و منفورش نکرد
بسیاری از بهترین ها را مسافر جهانی دیگر کرد و ما را در تنهایی وانهاد
امروز بر حسب هر آن سیاستی که صحنه را گامی برای ایجاد امید در بین هنر مند و هنر دوست میداند سیاست مدارانه در قرمز خونین ورود به میدان مجاز میکند و بی هراس جان آدمیان فقط به سیاسی بازی میاندیشد
اگرچه مثل هر قشر و گروه و طبقه ای هنرمند هم برای معاش لازم به کار است اما جایگاه مقدس هنر در امر آگاهی همینجاست
همینجاست که از نان خود میگذریم و بر عهدمان پایمردی میکنیم
همینجاست که صحنه را تا بهتر شدن شرایط برای مخاطب نازنین تئاتر با چشم گریان به انتظار می‌نشینیم و عزت جان آدمی را بر لقمه نانی ارج می‌نهیم
مَخلص اینکه ما منصرف نشدیم اما مترصد شرایطی امن برای مخاطبیم
امیدوارم شاهد روزهایی دوباره باهم کنار هم با حالی خوب و فضایی آرام و معیشتی پر برکت باشیم
عشق بر شما محمد لهاک
۱۷ فروردین ۱۴۰۰ ساعت ۱۵:۲۱
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو

یعنی طمع مدار وصال دوام را

دوباره تعطیل شدیم
وکاش کسی بود در بدنه مسئولین که می‌دانست یا میفهمید این تَرک و وصل ها چه آسیب هایی را در پی دارد
 

زمینه‌های فعالیت

شعر و ادبیات
سینما
گردشگری
تئاتر

تماس‌ها

ویرگول
ویرگول
subjeh.ir
mlahak7@gmail.com
lahakco@gmail.com
09023570777 (09022570777)
mohammad.lahak
@mohammad_lahak