قبل از اینکه وارد حوزه تخصصی خود شوید، هر چیزی را امتحان کنید
همانطور که در بوکلایت قبل توضیح دادیم، تایگر وودز یکی از ورزشکارانی بود که از زمان کودکی توسط والدینش به سمت گلف هدایت شد. تایگر وودز میتواند نمونه فرد موفقی باشد که شهرت و موفقیت خود را از طریق تمرین مداوم و متمرکز شدن بر روی یک حوزه کسب کرده است.
در سال 2006 تایگر با یک بازیکن تنیس بهنام راجر فِدِرِر (Roger Federer) آشنا شد. در آن زمان فدرر سه سال متوالی قهرمان فینال مسابقات تنیس آزاد آمریکا شده بود. در مسابقه فینال، تایگر و راجر در رختکن استادیوم، یکدیگر را ملاقات کردند و دوستی عمیقی بین آنها شکل گرفت. راجر در مورد آن دیدار گفته بود: «در تمام عمرم هرگز کسی مانند تایگر را ندیده بودم که همانند من احساس شکستناپذیری را درک کرده باشد.» هرچند تایگر و راجر از لحاظ موفقیت و شهرت در یک اندازه بودند اما مسیر موفقیت راجر زمین تا آسمان با تایگر تفاوت داشت!
راجر در خانوادهای متولد شده بود که برخلاف والدین تایگر، هیچ اصراری برای تنیسور شدن او نداشتند. با اینکه مادر راجر تنیسوری حرفهای بود،
... دیدن ادامه ››
هرگز از پسرش نخواست که همانند او روی تنیس متمرکز شود. آنها حتی کوچکترین اشاره و راهنمایی در مورد اینکه راجر باید چه رشته ورزشی را انتخاب کند، نکردند. در عوض راجر هر ورزشی را امتحان میکرد؛ از اسکواش، اسکی و کشتی گرفته تا تنیس، بدمینتون و بسکتبال. بعد از اینکه راجر رشتههای ورزشی متعددی را امتحان کرد، متوجه شد که او علاقه زیادی به بازی با توپ دارد و به همین دلیل تصمیم گرفت که بین ورزشهای با توپ، روی تنیس متمرکز شود.
راجر با انجام رشتههای ورزشی مختلفی که با توپ انجام میشد توانست به هماهنگی خوبی بین چشمها و مسیر توپ برسد و همین موضوع باعث موفقیت او در تنیس شد. در واقع او در طیف وسیعی از رشتههای ورزشی، تجربه کسب کرده بود و با نمونهگیری از روشهای آزموده شده، تنیس را انتخاب کرد.
راجر در دوران نوجوانی تنیس را انتخاب کرد اما در آغاز چندان با شدت و تمرکز زیاد روی آن متمرکز نشد.
وقتی مربیان راجر پی به استعداد او بردند، از او خواستند تا به گروه تنیسبازان بزرگسال که از او کمی بزرگتر بودند، ملحق شود. راجر این پیشنهاد را نپذیرفت و ترجیح داد که در کنار گروه دوستانش به تنیس ادامه دهد. مسیری که راجر در موفقیت حرفهایاش پیمود به ما نشان میدهد که آزمایش حوزههای متعدد یا گستردگی دامنه فعالیتها، میتواند نقش تعیینکنندهای در کسب مهارت و عملکرد متفاوت افراد در آینده داشته باشد.
این موضوع در حوزههای دیگری مانند موسیقی نیز اثبات شده است. یویو ما (Yo-Yo Ma) نوازنده نامی ویولنسل است که در کودکی سازهای مختلفی ازجمله ویولن و پیانو را امتحان کرد. او از ابتدا تنها روی ویولنسل متمرکز نشد و دلیلی که به این ساز روی آورد بسیار جالب است. او در جایی گفت که تنها به این دلیل بر روی ویولنسل متمرکز شد که از پیانو و ویولن خوشش نمیآمد. با اینحال تمرین و تجربه او در پیانو و ویولن باعث شد که در ویولنسل بسیار بدرخشد و خلاقانه عمل کند.
همچنین تحقیقی در یک مدرسه موسیقی انگلیسی انجام شد که نتایج جالبی بهدنبال داشت. در آن مدرسه دانشآموزانی که تنها روی یک ابزار موسیقی متمرکز شده بودند از لحاظ موفقیت و مهارت، در سطح متوسط ردهبندی شده بودند؛ درحالیکه نخبگان موسیقی این مدارس، آن دسته از دانشآموزانی بودند که همزمان 3 ساز مختلف را آموخته بودند.
بنابراین اگر هنوز در انتخاب حوزه تخصصی خود سرگردان هستید، بهتر است ابتدا موضوعات مختلف را امتحان کنید. ونگوگ قبل از اینکه وارد حوزه نقاشی شود هرکاری را امتحان کرد؛ از کار در کتابفروشی گرفته تا تبلیغات و فروش! تنها با آزمایش حوزههای مختلف و داشتن صبر میتوانید وارد رشتهای تخصصی شده و عملکردتان را بهبود بخشید.
زندگی پیچیده و مدرن امروزی، متوسط ضریب هوشی افراد را افزایش داده است
در سال 1981، جیمز فلین، استاد مطالعات سیاسی از نیوزیلند، دیدگاه ما را در مورد عمل اندیشیدن تغییر داد. فلین در طول جنگ جهانی اول و دوم، ضریب هوشی سربازان را اندازهگیری کرد. او متوجه شد که ضریب هوشی سربازان در فاصله دو جنگ تغییر فاحشی کرده بود. فلین با نتایج تحقیقات خود شگفتزده شد و برای بررسی بیشتر از محققان سایر کشورها درخواست اطلاعات بیشتری کرد. او با بررسی دادههای ضریب هوشی 14 کشور متوجه شد که ضریب هوشی افراد از نسلی به نسل دیگر با جهش بزرگی همراه شده است.
تحقیقات فلین امروزه بهعنوان اثر فلین شناخته میشود و گویای این مطلب است که در هر دهه ضریب هوشی افراد یک جامعه 3 نمره افزایش پیدا میکند.
شاید از خود بپرسید که دلیل افزایش ضریب هوشی در نسلهای بعد چیست؟ الکساندر لوریا (Alexander Luria) که یک روانشناس سوئیسی است پاسخ این سؤال را در تحقیقی که انجام داده است، به شما خواهد داد.
در سال ۱۹۳۱ اتحاد جماهیر شوروی به سرعت در حال مدرنیزه شدن و شهری شدن بود.
روستاهایی که متروک و دور از دسترس بودند بهتدریج خود را با تغییرات وفق داده و مزارع خود را به سمت صنعتی شدن سوق دادند. بااینحال هنوز روستاهایی وجود داشت که رنگ مدرنیزه شدن را به خود ندیده بود و همچنان متروک بودند.
در آن سالها لوریا به تحقیق در مورد ضریب هوشی روستاییان مشغول شد. ابتدا او به تحقیق در مورد روستاییانی پرداخت که خود را با تغییرات انطباق داده بودند. او کلافهای پشمی رنگارنگی که دارای طیف رنگی متعددی بودند را در مقابل عدهای از روستاییان قرار داد و از آنها خواست که هر کدام از آنها را با توجه به طیف رنگیشان دستهبندی کنند. دستهبندی بعضی از رنگها آسان بود اما برخی از طیفهای رنگی مثلا رنگهایی که تنها طیفی از آبی یا سبز را داشتند بهنظر مشکل میرسید. بااینوجود روستاییان بااینکه نام آن رنگها را هم نمیدانستند، توانستند بهخوبی از عهده این آزمایش برآیند. سپس لوریا آزمایش خود را با روستاییانی که هنوز شهری نشده بودند انجام داد. آنها انجام اینکار را غیرممکن دانستند چون بهنظرشان آبی خیلی روشن نمیتوانست با کلافی که رگههایی از آبی در آن بود در یک دسته قرار گیرد.
لوریا در یک آزمایش دیگر تصویر 3 فرد بزرگسال و یک کودک را به آنها نشان داد. او از آنها پرسید کدام فرد از این 4 نفر به گروه تعلق ندارد. یک مرد 39 ساله که متعلق به روستای دورافتاده بود متوجه مفهوم انتزاعی این سؤال نشد. اگرچه او متوجه شد که کودک با بقیه متفاوت است اما در جواب گفت که کودک باید در کنار بزرگترها کار کند چون آنها بدون کمک آن کودک نمیتوانند کارشان را بهدرستی انجام دهند.
درواقع لوریا متوجه شد که روستاییانی که از صنعتی و مدرنیزه شدن عقب مانده بودند همانند شهرنشینها و افرادی که با تغییرات سازگار شده بودند، توانایی تفکر انتزاعی را نداشتند!
ما در زندگی مدرن امروزی بهخوبی تفاوت یک فایل دانلود شده و فایلی که در حال دانلود است را میفهمیم و این تشخیص را مدیون فناوری و رشد تواناییهای ذهنمان هستیم. در دنیای امروز، ذهن انسان بیشتر از هر زمان دیگری میتواند ارتباط مفاهیم مختلف با یکدیگر را درک کرده و به معنای هر چیزی پی ببرد. بااینحال چرا همچنان اصرار داریم که گستره دید خود را از مفاهیم متنوع و ارتباط بین آنها به سمت تخصصی شدن و باریککردن زاویه نگاهمان تغییر دهیم؟ در ادامه بیشتر در این باره صحبت میکنیم.
کار اشتباهی نیست اما این به شما بستگی دارد که از پشت چه لنزی به رویدادها نگاه میکنید؛ از لنز یک کلینگر با ذهنی باز یا فردی باریکبین و محدود!