بازیگران نمایش «خانهی من جهنم» معرفی شدندهمزمان با آغاز پیشفروش، بازیگران «خانهی من جهنم» به کارگردانی مسعود میرطاهری معرفی شدند.
به گزارش روابط عمومی گروه، نمایش «خانهی من جهنم» نوشته پوپک رحیمی با طراحی و کارگردانی مسعود میرطاهری و تهیه کنندگی حامد اکبری از روز چهارشنبه، ۱۳ آبانماه در سالن استاد فرهاد ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه میرود.
بازیگران این نمایش ۸۰دقیقهای را (به ترتیب ورود به صحنه)؛ مسعود میرطاهری، شبنم سلطانی، بابک بهشاد و اشکان جنابی تشکیل میدهند.
در خلاصه این نمایش اینگونه آمده است که؛ در شهری به نام جهنم، چهار نفر گرفتار یک سؤالاند: برای رهایی، باید از چه کسی عبور کرد؟
از عوامل این نمایش میتوان به؛ مجری طرح: احسان تارخ، دستیار کارگردان: مونا گلپایگانی، دستیار دوم کارگردان: حامد اسماعیلی، طراح صحنه: سینا ییلاق بیگی، طراح لباس: مهرنوش بیانی، طراح گرافیک و گرافیست: رامین رستمی، منشی صحنه: صبا بازرگان، طراح نور: پدرام رضوانی، طراح تیزر و تکنسین ساخت تیزر: نیما ماسالی، طراح گریم: تکتم مرشدلو، اجرای گریم: حسام حیدری و مهلا شهریاری، عکاس: پرتو جغتایی، روابط عمومی و مدیر رسانه: امیر پارسائیان مهر اشاره کرد.
شایان ذکر است، پیش فروش این نمایش از امروز در سایت تیوال آغاز شده و علاقهمندان میتوانند برای تهیه بلیت اقدام کنند.
زمانی که عشق هم برونسپاری میشود نمایش با شکستن «دیوار چهارم» مخاطب را از جایگاه ناظر صرف به شریک تاملات شخصیت اصلی ارتقا میدهدتأملی بر نمایش «قطع رابطه در خانه» نوشته تریستان پتیژرار و کارگردانی مازیار سیدیگاهی انسان برای رهایی از یک رابطه، بیش از آنکه به دنبال پایان دادن به آن باشد، در جستوجوی کسی است که مسوولیت پایانش را بر عهده بگیرد. ایده مرکزی نمایش «قطع رابطه در خانه» نوشته تریستان پتیژرار و کارگردانی مازیار سیدی، دقیقا بر همین تناقض بنا شده است؛ تاسیس موسسهای برای اعلام خبر جدایی به جای آدمهایی که نمیخواهند یا نمیتوانند شخصا چنین مسوولیتی را بپذیرند. گویی در جهان معاصر، حتی پایان دادن به یک رابطه عاطفی نیز میتواند به خدمتی قابل خرید و فروش تبدیل شود؛ خدمتی که قرار است دشوارترین بخش یک انتخاب شخصی را از دوش صاحب انتخاب بردارد. اما آیا میتوان مسوولیت عاطفی را نیز مانند بسیاری از خدمات دیگر برونسپاری کرد؟
تریستان پتیژرار در این نمایشنامه با انتخاب چنین موقعیتی، بستری برای شکلگیری یک کمدی موقعیت فراهم میکند. کاراکتر اریک، با بازی مازیار سیدی، صاحب موسسهای است که ماموریتش اعلام جدایی به جای دیگران است. او در یکی از ماموریتهای خود با کاراکتر شارلوت، با بازی سوگل قلاتیان، روبهرو میشود؛ زنی که هفت سال پیش بدون هیچ گونه توضیحی او را ترک کرده و اکنون گذشتهای حل نشده را دوباره به زندگیاش بازگردانده است. حضور کاراکتر ماکسیمیوس، با بازی هومن کیایی، این مواجهه را به یک مثلث عاطفی تبدیل میکند؛ مثلثی که در آن مرز میان ماموریت حرفهای، خاطره شخصی و میل عاطفی به تدریج مخدوش میشود. به این ترتیب، کسی که قرار است واسطه پایان یک رابطه باشد، خود درگیر رابطهای میشود که ظاهرا هنوز به پایان نرسیده است. این پارادوکس، نقطه عزیمت درام و مهمترین ظرفیت کمیک آن است.
از منظر گونهشناسی، نمایش در قلمرو کمدی موقعیت و کمدی رمانتیک حرکت میکند و در عین حال از الگوهای «وودویل مدرن» نیز بهره میگیرد. کمدی موقعیت بیش از آنکه بر شوخیهای مستقل و خندهگیریهای کلامی متکی باشد، از قرار گرفتن شخصیتها در شرایطی متناقض و پیشبینیناپذیر نیرو میگیرد. در چنین ساختاری، یک موقعیت اولیه به زنجیرهای از موقعیتهای تازه منجر میشود و شخصیتها هر چه بیشتر برای کنترل اوضاع تلاش میکنند، بیشتر در دام پیچیدگیهای آن گرفتار میشوند. در کمدی رمانتیک نیز روابط عاطفی، موانع ارتباطی، سوءتفاهمها و فاصله میان خواستههای آشکار و پنهان شخصیتها، موتور پیشبرنده روایت هستند. «قطع رابطه در خانه» این دو سازوکار را به هم پیوند میزند و از دل یک موقعیت ظاهرا ساده، شبکهای از مناسبات عاطفی و پنهانکاری میسازد. در این میان، مفهوم وودویل مدرن نیز برای فهم سازوکار اجرایی و دراماتیک اثر اهمیت دارد. وودویل در سنت نمایشی اروپا، بهویژه در کمدی عامهپسند فرانسوی، بر موقعیتهای اغراقآمیز، سوءتفاهمهای زنجیرهای، ورود و خروجهای حساب شده، روابط پنهانی و غافلگیریهای پیدرپی استوار بوده است. در این شیوه، دروغ و پنهانکاری صرفا ابزار فریب نیستند، بلکه به عناصر سازنده پیرنگ تبدیل میشوند. شخصیتها میکوشند انگیزههای واقعی خود را پشت کلمات و رفتارهای ظاهری پنهان کنند؛ میان آنچه میگویند و آنچه واقعا میخواهند فاصله میافتد و همین شکاف، زمینهساز سوءتفاهم و جابهجایی موقعیتها میشود. در واقع، خنده از جایی آغاز میشود که مخاطب به اطلاعاتی دسترسی دارد که شخصیتها از آن بیخبرند یا از معنای واقعی رفتار یکدیگر برداشت نادرستی دارند.
در نمایش نیز تعلیق نیز از همین فاصله اطلاعاتی تغذیه میکند. مخاطب با هر تغییر در مناسبات سه شخصیت، در انتظار آشکار شدن انگیزهای تازه یا برملا شدن بخشی از حقیقت میماند. پرسش فقط این نیست که چه کسی با چه کسی رابطه دارد یا چه کسی قصد پایان دادن به آن را دارد؛ مساله مهمتر این است که هر شخصیت تا چه اندازه از خواسته واقعی خود آگاه است و تا کجا حاضر است آن را به زبان بیاورد. در چنین ساختاری، دروغ نه تنها حقیقت را به تعویق میاندازد، بلکه خود به عاملی برای تولید موقعیتهای تازه تبدیل میشود. البته تعلیق و غافلگیری در کمدی موقعیت زمانی به نتیجه مطلوب میرسند که از منطق رفتاری شخصیتها فاصله نگیرند، زیرا اگر سوءتفاهمها صرفا برای طولانی کردن ماجرا ساخته شوند، خطر تبدیل شدن پیرنگ به مجموعهای از تصادفهای کمیک وجود دارد.
فراتر از سازوکار کمدی، نمایش پرسشی جدی درباره سرنوشت، انتخاب و تقدیر آدمها مطرح میکند. آیا مواجهه دوباره اریک و شارلوت را باید اتفاقی تصادفی دانست یا بازگشت به گذشتهای که هرگز به درستی تعیین تکلیف نشده است؟ آیا انسان در برابر آنچه برایش رخ میدهد صرفا تسلیم تقدیر است یا همچنان مسوول انتخابهای خویش باقی میماند؟ این پرسشها زمانی معنای بیشتری پیدا میکنند که ایده موسسه اریک را در کنار آنها قرار دهیم. موسسهای که قرار است به جای افراد، تصمیم به جدایی را اعلام کند، در حقیقت شکل تجاری شده نوعی گریز از مسوولیت است. فردی که توان مواجهه مستقیم با شریک عاطفی خود را ندارد، هزینه میپردازد تا شخص دیگری این مواجهه را انجام دهد. حتی امکان دریافت خدمات جانبی مانند ارسال گل برای اعلام جدایی، بر طنز تلخ این وضعیت میافزاید؛ گویی برای پایان دادن به یک رابطه نیز میتوان بسته خدماتی تعریف کرد!
از این منظر، نمایش ظرفیت خوانشی انتقادی درباره کالایی شدن روابط انسانی دارد. در جهانی که بسیاری از نیازها و مناسبات به خدمات قابل عرضه در بازار تبدیل شدهاند، جدایی نیز از قلمرو تجربه شخصی خارج و به یک محصول خدماتی بدل میشود. با این حال، تناقض اصلی در اینجاست که احساسات، برخلاف خدمات، به آسانی قابل انتقال نیستند. اریک میتواند خبر جدایی دیگران را اعلام کند، اما نمیتواند گذشته عاطفی خودش را به دیگری بسپارد. او در مقام واسطه جدایی، ناخواسته با چیزی مواجه میشود که هنوز در درونش پایان نیافته است. اینجاست که نمایش از یک ایده کمیک فراتر میرود و به پارادوکس جدایی میرسد: کسی که حرفهاش پایان دادن به روابط دیگران است، در برابر رابطه حل نشده خودش ناتوان میماند.
در طراحی صحنه نیز سه محدوده اصلی، سازماندهنده روابط و کنشهای نمایش هستند: میز شام، مبل راحتی و درِ ورودی. میز شام به محل گفتوگوهای ظاهرا صمیمانه و گردهمایی سه شخصیت تبدیل میشود؛ فضایی که در آن مناسبات اجتماعی و ظواهر ارتباطی حفظ میشوند، اما زیر این آرامش، تنشهای عاطفی جریان دارند. مبل، در طرف مقابل، کارکردی متفاوت پیدا میکند و به فضایی برای آشکار شدن لایههای پنهان شخصیتها و عریان شدن درونیات آنها بدل میشود. درِ ورودی نیز صرفا یک عنصر کاربردی در دکور نیست، بلکه به محل ورود تنش و برهم خوردن تعادل موقعیت تبدیل میشود. نخستین مواجهه اریک و مارک و پاره شدن پیراهن اریک به دست مارک، از همان ابتدا این درگاه را به مرز میان آرامش ظاهری و آشوب پنهان بدل میکند. این سازماندهی سهگانه، امکان جابهجایی مداوم میان صمیمیت، افشاگری و تقابل را فراهم میآورد.
فضاسازی اثر در برخی لحظات یادآور جهان کمدیهای وودی آلن است؛ بهویژه از حیث تمرکز بر روابط عاطفی پیچیده، گفتوگوهای روزمرهای که به تدریج به موقعیتهای بحرانی تبدیل میشوند و شخصیتهایی که در مواجهه با احساسات خود گرفتار تناقضند. البته این شباهت را باید بیشتر در سطح حالوهوای روابط و جنس موقعیتهای کمیک در نظر گرفت، نه لزوما در سطح یک اقتباس یا تاثیر مستقیم سبکی.
یکی دیگر از تمهیدات اجرایی قابل توجه، شکستن دیوار چهارم توسط اریک در ابتدای نمایش و تکرار آن در پایان است. اریک در این دو نقطه، از محدوده جهان داستانی فاصله میگیرد و مستقیما با تماشاگر سخن میگوید. این انتخاب، مخاطب را از جایگاه ناظر صرف بیرون میآورد و او را به نوعی شریک تأملات شخصیت اصلی تبدیل میکند. از سوی دیگر، این تمهید میتواند یادآور آن باشد که آنچه بر صحنه میگذرد، تنها یک ماجرای خصوصی میان سه نفر نیست، بلکه موقعیتی است که امکان تعمیم آن به تجربه عمومی روابط انسانی وجود دارد. با این حال، میزان تاثیرگذاری چنین شکستی به آن وابسته است که گفتوگوی مستقیم با مخاطب، فراتر از یک تمهید روایی، به ضرورت معنایی نمایش تبدیل شود.
«قطع رابطه در خانه» در نهایت از یک ایده ساده، اما هوشمندانه بهره میگیرد تا تناقضی آشنا در زندگی معاصر را به صحنه بیاورد: انسان میخواهد انتخاب کند، اما گاهی از پذیرفتن پیامد انتخاب خود میگریزد؛ میخواهد رابطهای را تمام کند، اما حاضر نیست خودش پایان آن را اعلام کند. نمایش در بستر کمدی موقعیت و سازوکارهای وودویل مدرن، این گریز را به مجموعهای از سوءتفاهمها و جابهجاییهای کمیک تبدیل میکند. شاید مهمترین پرسشی که پس از پایان نمایش باقی میماند همین باشد: اگر بتوان خبر جدایی را به دیگری سپرد، آیا میتوان مسوولیت خاطره، فقدان و عشقی را که هنوز در درون ما ادامه دارد نیز به او واگذار کرد؟ پاسخ ظاهرا روشن است؛ جدایی شاید قابل سفارش باشد، اما پایان دادن به یک عشق، همچنان کاری است که هیچ کس جز خود فرد نمیتواند از عهده آن برآید.
آریو راقبکیانی
ستاره اسکندری پس از هفت سال به صحنه تئاتر بازمیگرددستاره اسکندری پس از هفت سال دوری از صحنه تئاتر، با نمایش «قرمز؛ داخلی/خارجی»به نویسندگی و کارگردانی کاملیا غزلی، بار دیگر در یک اثر نمایشی حضور پیدا میکند.
به گزارش روابط عمومی، تماشاگران پیگیر تئاتر در سالهای گذشته، ستاره اسکندری را در نمایشهای متعددی روی صحنه دیدهاند؛ بازیگری که با حضور در آثار کارگردانان شناختهشده تئاتر ایران، برای مخاطبان این هنر خاطرهساز بوده است و حالا پس از هفت سال دوری از صحنه، با نمایشی تازه به تئاتر بازمیگردد.
آخرین حضور این بازیگر در صحنه تئاتر به نمایش «من یه زنم صدام رو میشنوی» به نویسندگی و کارگردانی کاملیا غزلی بازمیگردد که سال ۱۳۹۸ در تالار حافظ روی صحنه رفت و این نمایش دومین همکاری این دو هنرمند است.
اسکندری در طول سالهای فعالیت خود در تئاتر، در نمایشهایی چون «دندون طلا» به کارگردانی داوود میرباقری، «رومئو ژولیت»، «شازده احتجاب»، «در مصر برف نمیبارد» و «شکار روباه» به کارگردانی علی رفیعی، «شب هزارویکم» به کارگردانی بهرام بیضایی، «عشقه» به کارگردانی محمد رحمانیان، «سعادت لرزان مردمان تیرهروز» به کارگردانی محسن علیخانی، «نفر دوم» به کارگردانی مهین صدری و «همهوایی» به کارگردانی افسانه ماهیان روی صحنه رفته است.
جزئیات بیشتری درباره زمان و مکان اجرای این نمایش و دیگر عوامل گروه هنوز اعلام نشده است.
عکس: رضا قاضیانی
با حضور هنرمندان و اصحاب رسانه در فرهنگسرای ارسباران اجراهای نمایش «همهچیز روی میز» آغاز شددکتر سهیلا نجم: کارگردان، نگاه متفاوتی به فرزندآوری داشته استنمایش «همهچیز روی میز» به کارگردانی حسینعلی بینوایی، اجراهای خود را با حضور جمع کثیری از هنرمندان تئاتر و سینما و اصحاب رسانه در فرهنگسرای ارسباران آغاز کرد. دکتر سهیلا نجم ـ استاد دانشگاه و پژوهشگر سینما و تئاتر ـ و ثریا رحمانی (روانشناس حوزه زوج و روابط عاطفی) نیز از مهمانان ویژه این اجرا بودند.
به گزارش روابطعمومی گروه، نمایش «همهچیز روی میز» به نویسندگی و کارگردانی حسینعلی بینوایی، که این روزها در فرهنگسرای ارسباران اجرا میشود، در نخستین اجرای خود میزبان شماری از هنرمندان مطرح تئاتر و سینما شد. همچنین در این اجرا، جمعی از خبرنگاران و عکاسان حضور داشتند.
دکتر سهیلا نجم، در پایان اجرای افتتاحیه این نمایش گفت:«خیلی تبریک میگویم به خانوم زینب شفیعی و آقای بینوایی و اعضای گروهشان که برای این اجرای فوقالعاده زحمت کشیدند. چیزی که در ابتدا برای من مهم است، تداوم کار آقای بینوایی در تلویزیون و صداوسیما و برنامهسازی است، ولی ایشان همیشه با عشق، تئاتر و صحنه و نویسندگی و حتی بازیگری را ادامه دادند و من تجربههای متفاوتی ازشان دیدم. حالا امروز به سمت خانه و خانواده آمدند. به نظرم با توجه به شرایط چنین سالنی برای اجرا، خیلی خوب و هوشمندانه توانستند لوکیشن خانه و آپارتمان و اتاق کار دو پرسوناژ را که به شرایط موجود کمککننده باشد، روی صحنه زنده کنند.»
همچنین در این مراسم، ثریا رحمانی (متخصص روانشناسی زوج و روابط عاطفی) طی سخنانی کوتاه به شرح و بررسی نمایش از منظر روانشناسی خانواده پرداخت و گفت:«این نمایش بسیار فوقالعاده بود. همیشه چیزهایی در پشت پرده هست که خود ما توان و جرات آن را نداریم تا با واقعیتها مواجه بشویم اما هنر خیلی راحت و به زبان طنز و نمایش، ما را با خود واقعیمان روبهرو میکند. من به عنوان یک مشاور و روانشناس زوج درمانی، اغلب با زوجهایی که به مشاوره میآیند، با دید خودکاوی صحبت میکنم و امیدارم آنها را در چیزی که از دید پنهان میکنند، با خود واقعیشان روبهرو کنیم. ما در زندگی بدون اینکه بخواهیم، معمولاً برای ازدواج نقابی روی صورتمان داریم، انگار چیزی که دیگران دوست دارند هستیم، نه چیزی که خود واقعیمان هستیم.»
رحمانی ادامه داد:«اینکه در نمایش گفته شد «همهچیز روی میز است»، در خانه و خانواده همهچیز روی میزبودن یعنی همهچیز عریان و شفاف و صادق باشد. ما همیشه شخصیت و عیبهای واقعیمان را با حقیقتهای زندگی روبهرو میکنیم، یعنی همسری را میبینم که در نظر دارم، نه آن شخصیت واقعی که دارد و البته هیچکس اینطور نیست یا افراد خیلی کمی هستند که درست پیش میروند. به نظرم چیزی که همیشه واقعی است و در حق آن اجحاف شده، اینست که عشق یک احساس است، ولی رابطه یک مهارت است که اگر در اجتماع درست آموزش داده بشود، شرایط خیلی بهتر میشود، یعنی دو نفر میتوانند عاشق هم باشند اما در رابطه مهارتِ لازم را ندارند، مثل مهارت گفتوگو. در این نمایش که زوج با هم گفتوگو کردند، حالا چه رو در رو یا پشتبهپشت و شوخیهایی هم با هم که میکردند، خیلی جالب بود. مهمترین چیز این بود که شخصیت قمر، اصلاً کینهای نبود و به دل نمیگرفت و نسبت به صحبتهای همسرش دلخور نشد، بلکه یک ذهنیت جدید داد که کلاً تخریب شخصیت بود، یعنی صفر و صد عشق مطلق و ناگهان تبدیل میشد به نفرت، یعنی کسی را که ستایش میکرد، با شوخی تخریب شخصیت میکرد! مثل قدیمیها که سریع برمیگشتند به رابطه، ولی الان میبینیم که سالها طول میکشد.»
ثریا رحمانی با اشاره به مساله فرزندآوری، نگاه کارگردان را تایید کرد و گفت:«یکی از موضوعات نمایش، آمادگی برای بچهدارشدن بود و خیلی هم درست مطرح شده بود. ما معمولاً در زندگی چند نقش را زندگی و تجربه میکنیم. زمانی که به دنیا میآییم نوزادی و بعد فرزند دوستداشتنی خانواده میشویم و بعد جوان و نیروی کار میشویم و مسئولیت دیگری بر عهده میگیریم یا بعدها به عنوان شریک عاطفی مسئولیت شخصی را که میآید بر عهده میگیریم. زمانی که بچه اضافه میشود، نقشی دیگر بر عهده میگیریم و پیشبردن هر کدام از اینها مهارت خاص خود را دارد اما در کشور ما یک نفر میتواند عاشق بشود، ازدواج کند و بچه بیاورد اما مهارت فرزندآوری و تربیت او را نداشته باشد. در این نمایش چهقدر خوب است که یک مرد ایرانی در کلاس آموزشی شرکت کرده و روشنفکر است، چون پدرشدن یک مسئولیت جدی است و پختگی روانی زیادی میخواهد، چون قرار است با شخصیت و روان دیگری روبهرو شود. در واقع میخواهیم با بچه دوباره متولد بشویم و رشد کنیم.»
در اجرای آغازین «همهچیز روی میز»، هنرمندانی نظیر ناصر آقایی، هرمز سیرتی، ناصر آویژه، حامد شیخی، محمود راسخفر، عزیز سرانجامی، مژگان حصاری، جواد کبودرآهنگی، نغمه نوذری، احسانالله ویلان، دینا محمدی، میترا قلعهپور،کیوان هاشمی، مازیار حیدری، محمد قلیها، محمد آقامحمدی، محمدرضا طالبزاده، الهه میرزایی، صمیمه فرهادی، دکتر منیژه صالحپناه، میرحسین منافپور، آدینه سمنانی، علی آنیزاده، محسن خیمهدوز و شیما آقایی به تماشای این اثر نمایشی نشستند.
زینب شفیعی و حسینعلی بینوایی در نمایش «همهچیز روی میز» ایفای نقش میکنند.
گفتنیست نمایش «همهچیز روی میز» به کارگردانی حسینعلی بینوایی، تا ۶ آذرماه، روزهای چهارشنبه تا جمعه هر هفته، ساعت ۱۸، در فرهنگسرای ارسباران به نشانی شریعتی، بالاتر از پل سیدخندان، خیابان جلفا، فرهنگسرای ارسباران اجرا میشود. مدتزمان این نمایش، ۵۵ دقیقه است.
علاقهمندان به تماشای این اثر، برای رزرو و تهیه میتوانند به صفحه نمایش «همهچیز روی میز» در سامانه تیوال مراجعه کنند.
محسن حسنزاده دبیر جشنواره تئاتر «دارا رُخ» شد«سیدمحسن حسنزاده» به عنوان دبیر نخستین جشنواره سراسری تئاتر «دارا رُخ» معرفی شد.
به گزارش روابط عمومی این رویداد، «امیرحسین هشترودی» مدیر آکادمی و موسسه فرهنگی هنری «دارا رُخ» طی حکمی دبیر نخستین جشنواره سراسری تئاتر «دارا رُخ» را منصوب کرد.
«سیدمحسن حسنزاده» کارگردان، بازیگر و مدیر فرهنگی است که تا به امروز به عنوان مدیر روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، چند تماشاخانه و جشنواره بینالمللی فعالیت داشته و هم اکنون معاون هنری، فنی و هماهنگی تماشاخانه ایرانشهر است. در کارنامهی هنری او نیز علاوه بر کارگردانی و بازی در چندین نمایش، تندیس بهترین کارگردانی از سی و دومین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر نیز دیده میشود.
نخستین جشنواره سراسری تئاتر «دارا رُخ» توسط موسسه فرهنگی هنری «دارا رُخ» به مدیریت «امیرحسین هشترودی» برگزار میشود. این موسسه که از ابتدای سال جاری فعالیت خود را متمرکز بر آموزش تخصصی هنرهای نمایشی و سینمایی آغاز کرده، دارای یک تماشاخانه مستقل با ظرفیت ۶۴ صندلی است. این تماشاخانه در شکل سه سویه فرصت اجراهایی به شکل روایت نزدیک (یک بازیگر یا دو بازیگر روی صحنه) را فراهم خواهد کرد که با ارزیابی امکان این شکل اجرا به صورت اجراهای هر شبی نخستین جشنواره سراسری تئاتر «دارا رُخ» برگزار میشود.
نخستین جشنواره سراسری تئاتر «دارا رُخ» نیمه اول دیماه سال جاری با دبیری «سیدمحسن حسنزاده» برگزار خواهد شد.
عکس خبر متعلق به مهدی آشنا است.
بدن فرسوده یک شازده بینوایادداشت محمدحسن خدایی درباره نمایش «دیوانه خانه زری بوره» همایون غنیزادههمایون غنیزاده در تازهترین پروژه تئاتریاش، فضایی نامتعارف از یک موقعیت انسانی میسازد که کمابیش یادآور «شازده احتجاب» گلشیری است. یکی از همان شازدههای رو به انحطاط دودمان قجری که روزهایش را با گوشهنشینی در اندرونی سپری میکند و برای جبران ناکامیهای فزایندهاش در عرصه زندگی، ابایی از عملی کردن هر شکلی از خشونت نسبت به زیردستانش ندارد. اما فرجام کار این موجود سترون، طردشدگی از جانب جامعه است. پس جای تعجب نخواهد بود که در این جغرافیای جدل، شاهد اشیا و آدمهایی باشیم که دوره و زمانهشان سپری شده اما همچنان مورد استفاده قرار میگیرد. وقتی از رادیو، صدای «فردی مرکوری» و برنامه «گلها» پخش میشود میتوان حدس زد که تقابلی مابین سنت و تجدد در این خانه در جریان بوده و مشخص کردن تاریخ دقیق حوادث تا حدودی دشوار. به نظر میآید زمان برای افراد این خانه، سیر طبیعی خود را از دست داده و دچار سکون و ایستایی است. از این باب میتوان گفت هر چند روایت اجرا در باب تاریخ معاصر روبرو است اما فضایی که بازنمایی میشود به مثابه امری گنگ و نامتعین، نشانی است از درهمآمیزی زمانها. توگویی روند تاریخی متوقف شده و دوران قاجار تا امروز ادامه یافته است.
همایون غنیزاده در مقام نویسنده و کارگردان، ترجیح داده از مناسبات تولید تئاتر که در دهه نود شمسی پی میگرفت فاصله بگیرد و بیان شخصی این روزهایش را بر صحنه احضار کند. نوعی از زیباشناسی که بر بازیگران توانایی که در این سالها با او کار کرده و به نوعی تربیت شدهاند استوار است. همان افراد با استعدادی که چهره چندان شناختهشدهای نیستند و صادقانه دل به کار جمعی تولید تئاتر دادهاند. از یاد نباید برد که در دهه نود شمسی، سالن مجهزی همچون تالار وحدت در اختیار همایون غنیزاده بود و بسیاری از چهرههای مطرح تئاتر و سینما در اجراهای او حضور داشتند. اجراهای آن دوره هزینه هنگفتی را طلب میکرد و بر صحنه آوردنشان برای بسیاری از کارگردانان تئاتر ممکن نبود. اما امروزه، دوران دیگری فرا رسیده و مناسبات دیگری آغاز شده است. بنابراین فاصله گرفتن از تئاتر بدنه، زیباشناسی متفاوتی را ضرورت میبخشد که همایون غنیزاده مدتی است سعی دارد آن را به واسطه شیوه تولید تئاترهای که در فضاهای نامتعارف بر صحنه میآورد تحقق بخشد. در این شکل از تولید تئاتر، تمرینهای طولانی مدت و خصلت آزمایشگاهی، اهمیتی ویژه یافته و به تبع آن، ارزش افزودهای قابل اعتنا برای کلیت تئاتر کشور حاصل میشود. گواه این مدعا تماشای نمایشی است که این شبها دور از هیاهوی سالنهای رسمی شهر در «کارگاه تئاتر همایون غنیزاده» بر صحنه است و مفهوم «در خانه بودن» را یک بار دیگر برای اغلب تماشاگران این اجرا زنده میکند. یک خانه قدیمی با اصالت که صمیمیت و غریبگی را به شکل توامان به تماشاگران انتقال داده و تجربه متفاوتی از «تماشاگری» را امکانپذیر میکند. به هر حال کلانشهری چون تهران با تمامی مکانها و محلاتش، واجد فضاهای مسکونی متکثری است که میتواند یک اجرای نامتعارف تئاتری را ممکن کرده و رابطه اجراگران و تماشاگران را سهولت بخشد.
همانطور که گفته شد اجرای «دیوانه خانه زری بوره» یک گسست زیباشناسانه در روند کار هنری همایون غنیزاده محسوب میشود. حتی انتخاب یک خانه قدیمی که به دست بورژوازی مستغلات تخریب نشده تاکیدی است بر این فاصلهمندی از منطق سرمایه. وقتی فضای اندرونی یک عمارت رو به زوال که محل تلاقی تضادها و تنشهای یک خاندان قجری است به عنوان محل اجرا انتخاب میشود تاکید کارگردان به درستی این خواهد بود که دوران این شکل از سبک زندگی به سر آمده و مقاومت شازدهجماعت در مقابل تغییرات بنیانافکن تجدد، امری است مبتذل. به واقع که این لجاجت در مقابل امواج تحول دنیای مدرن چیزی نیست به غیر از تمنای محال بازتولید مناسبات اقتدارگرایانه پیش از این. پس میتوان گفت شیوه اجرایی «دیوانه خانه زری بوره» چه در اجرا و چه در انتخاب محل اجرا، گسستی است از مناسبات پرهزینه تولید تئاتر. همان تئاترهایی که بر صحنه آمدنشان بازتولید وضعیت موجود و تدوام سیطره تهیهکنندگان و اسپانسرهای مالی بر گروههای اجرایی است. آن بنگاههای مالی که با منطق انباشت سرمایه تصمیم میگیرند کدام چهره شناختهشده بر صحنه آید و به چه سیاق بازی کند. نتیجه این فرآیند سرمایهسالار، به محاق رفتن استقلال هنری گروه اجرایی و اهمیت روزافزون منطق سرمایه است.
به لحاظ اجرایی همایون غنیزاده ترجیح داده با چیدن صندلیهای قابل حمل، دور تا دور این اتاق قدیمی و با اصالت، تماشاگران را به ضیافتی دعوت کند که تماشایی و هراسانگیز به نظر میرسد. در این آیین تماشا میتوان به صراحت مشاهده کرد که چگونه خشونتی پنهان در تار و پود این خانه تنیده شده و همه چیز را از معنا تهی کرده است. این شکل حضور در صحنه، پایانی است بر فاصلهمندی اجراگران با تماشاگران. همه چیز با وضوح تمام مقابل دیدگان تماشاگران به وقوع میپیوندد و بهت آنان را از روابط انسانی این جماعت موجب میشود. قصه نمایش مربوط است به مناسک تکرارشوندهای که شازده، مراد و خسرو ترتیب میدهند تا نظم خانه از نو برقرار شود و ادامه وضعیت موجود ممکن شود. عروسکی که بر صحنه است و به نوعی بدن زری بوره را بازنمایی میکند اتصال این سه نفر با گذشتهای است باشکوه که دیرزمانی است زمانهاش سپری شده است. زری بوره فیگوری است مهم که میلهای سرکوبشده را آشکار میکند و محافظت از جسم در حال پوسیدنش همچون امکانی برای میلورزی شازده و ادامه دادن وضعیت شازدهبودن عمل میکند. در این بین، هر کدام از شخصیتها میبایست علاوه بر هویت خویش، به وقت بازی هر روزه، بار دیگر، نقشی تازه اجرا کنند تا منطق بازی چنان ادامه یابد که بهانه این شکل از زیستن اشرافمنشانه مهیا شود. در این میان بازیگرانی چون ایمان فتاحی، حمیدرضا کوهرنگ و امیرعلی بهبهانی به ترتیب نقش مراد، شازده و خسرو را بازی میکنند و با مهارت از پس نقش خویش برمیآیند. مراد با آن هیبت نوکرمابانه، از ابتدا تا به انتهای نمایش، میان نوکری و سرکشی در نوسان است. مردی پا به سن گذاشته که عمر خویش را در این عمارت مستهلک اشرافی هدر داده و عاشق صدای فردی مرکوری است و ملالزده از برنامه گلهای رادیو. او مدام عرض و طول صحنه را قدم میزند و پردهها را باز و بسته میکند. از نظر او آبانبار آلوده است و پاکیزگی بدنها ناممکن. یکی از صدها رعیتی که سرنوشت، مسیر زندگی آنان را به خلوت شازدههای بیکفایت قجری کشانده و نابود کرده است. در مقابل اما بازیگری چون امیرعلی بهبهانی است که با حضوری متناقضنما، گویا فرزند زری بوره است و در غیاب مادرش، با پوشیدن لباسهای زنانه، گاهی اوقات که شازده خود را به تغافل زده، نقش زنانه مادرش را مقابل شازده اجرا میکند. خسرو را میتوان همان انسان مطرودی دانست که مجبور است بنابر شرایط پیچیدهای که در آن زندگی میکند، نقش جنسیتی خویش را تغییر داده و زنانه یا مردانه شود. از این منظر، میتوان گفت این فرد، کار سختی در پیش دارد و در طول اجرا، توانسته این حضور دوگانه را به خوبی تفکیک و اجرایی کند. حمیدرضا کوهرنگ، با فیزیک بدنی منحصر به فردی که دارد، بهترین انتخاب برای نقش شازده است. مردی بوالهوس که اطرافش را به خوبی تشخیص نمیدهد و مشکل ادراکی دارد و دیگران را به درستی نمیشناسد. جالب آنکه وقتی این بازیگر در مقام شازده از تختخواب پایین آمده و مشغول عقوبت کردن خسرو میشود، اجرا وجه تماشاییتری یافته و فضامند میشود. به نظر میآید نیمه اول اجرا، با روایتی کمابیش ایستا و تکرارشونده مواجه هستیم که میتواند موجب ملال و سردرگمی تماشاگران شود. اما از جایی که شازده پا بر زمین گذاشته و قضاوت و شکنجه را آغاز میکند اجرا جان میگیرد و از کلام کاسته شده و بدنها فضا را اشغال میکنند.
در نهایت میتوان گفت که اجرای «دیوانه خانه زری بوره» توانسته با تمام فراز و فرودهایش، صدایی تازه در میدان فرهنگی تئاتر کشور باشد. یک اثر نابهنگام با بدنهایی گروتسک که بیوقفه مشغول توطئه علیه یکدیگر بوده و صحنه را بحرانی میکنند. بیآنکه بیش از اندازه اغراق کرده و فریادهای گوشخراش بکشند. بدنهایی طبیعی که در دل یک وضعیت غیرطبیعی، غریب و منزجرکننده به نظر میآیند. جایی که جنون و اشرافیت در یک اتحاد نامقدس، زندگیها را به مسلخ برده و بدنها را فرسوده میکنند.
یادداشت صابر ابر برای «سَفرنامهی گُمجای»برای احسان و روژین و علینور و گروهی که همراهشان هستند.
گروهی با ارجاع به شاهنامه، تئاتری را روی صحنه بردهاند؛ و فارغ از ویژگیها و کاستیهای این اجرا، آنچه اهمیت دارد، بازخوانی فرهنگ و ادبیات سرزمینشان است. آنها با نگاهشان به میراث ادبی این کشور، به آبادانی این آبادی کمک میکنند.
این گروه جوان باید دیده شود، به کارشان توجه شود و برای ادامه دادن و بیشتر دیده شدن تشویق شوند. مهمتر از همه، آنها از این نترسیدهاند که انتخاب شاهنامه، در روزگاری که گاه دیده شدن به هر قیمتی به هدف تبدیل میشود، مسیر کمصداتری باشد. نه به تجملات پناه بردهاند و نه به شوخیهای مبتذل؛ بلکه کوشیدهاند با کمترین امکانات و در زیباترین شکل ممکن، به اجرایی آبرومند و قابل دفاع برسند. همین انتخاب و همین جسارت، فارغ از هر نقدی که به کارشان وارد باشد، ارزشمند است؛ چرا که فرهنگ یک سرزمین را نه فقط با ستایش میراثش، بلکه با بازخوانی و زنده نگه داشتن آن میتوان آبادتر کرد.
این کار سفارشِ هیچجا نیست، سفارشِ میهن است.
و این خودِ زیبائیست.
صابر ابر