در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران شعر و ادبیات
S3 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 16:43:13
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۱۵ ساعت پیش


تو بهونه ی دل من
واسه شعرای سپیدی
میخونم از تو نگاهت
یه نشونه ای امیدی

تو خیالم با نگاهت
دارم هی رؤیا میبافم
از تب داغ نفس هات
واسه دل خونه میسازم

گرمی اون نفساتو
توی آغوشم میگیرم
شایدم دوباره مستم
از ... دیدن ادامه ›› لبات بوسه میگیرم

مستیه لبام بهونس
واسه بودنت کنارم
تا خیال کنم که هستی
ابد و یک روز کنارم

از لب سرخ خیالم
رو لبات غنچه میذارم
هستی و با تب دستام
رو تنت بوسه میکارم

تب دستام توی دستات
تنت و بغل میگیرم
تو خیالم واسه دستات
واسه اون چشات میمیرم

دستای گرم تو بازم
تنم و بغل گرفته
انگاری خیال چشمات
جای غم ها مو گرفته

نسخ خیال پاییز
من به شعر پناه آوردم
واسه ی دیدن تو باز
به خدا ایمان آوردم

توی هر ترانه انگار
باز دوباره جووون میگیرم
مث گل های تو باغچه
با نگات آرووووم میگیرم

....
....
....
.....





امیرمسعود فدائی و علی بهروز این را خواندند
حسام؟ این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲ روز پیش، سه‌شنبه ساعت ۱۰:۰۹
بذر ِ صلح

کاش می شد
صلح ، بذری می داشت .
می پاشیدیم
و
سبز می شد .
نهالش را در گلدان می گذاشتیم ،
جلوی چشم مان .
تا هر وقت آبش می دادیم ،
از دل و جان ِ مان
محبت غلیان می کرد .
روبروی ِ ما
می نشست وُ با ما حرف می زد .
هم از تنهایی در می اومدیم
هم دوست ِ پایداری پیدا می کردیم .
کاش می شد .......

مرتضی کلانی


حسام؟
زنده باد صلح ❤️
درود و سپاس🌹
۲ روز پیش، سه‌شنبه
مریم اسدی
می ترسم به آفت "اصلاح بذر" دچار شود من از "میوه بذر تراریخته صلح" ، می ترسم :)
درود بر شما
صلح ِ بدون آفت را خواهانیم . 🪷
۲ روز پیش، سه‌شنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، دوشنبه ساعت ۲۱:۳۲
ذهن من گرچه خراب
حالتم گرچه غمین
...من....
در آغوشِ نگاهت پاکم!
مست
از جامِ لبت
می زنم پیک زِ هر بوسه ی ناب....
رعشه هایم
شهوتِ لبخندت...‌
نازنین!
تنگ در آغوشم گیر...
...‌
....
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳ روز پیش، دوشنبه ساعت ۰۷:۰۷
بر لبانت بوسه میدهد
...لمس دستانت را...
عطرش را
میان انگشتانت مزه میکنی!
رختی سپید بر اندامش خودستایی میکند...
بی واهمه
بوسه میزنی
و
عشق بازیت را
عاشقانه می سرایی در فضایی که نفس میزنم...
حسادت میکنم،
یه سیگار سپیدی که حان بر لبانت سپرد...
...
....


مریم اسدی، سالار ناجی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
حسام؟، بامداد، مهدی حصاری و هیچ کس این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۴ روز پیش، یکشنبه ساعت ۲۱:۴۶
«زمانه غلط»

«اگه دوست داشتین، شنیدنِ موسیقیِ این شعر رو هم ، به من هدیه بدین! 🎵👇»
https://www.4shared.com/mp3/JYKn1ky8fa/Zamaneh_Ghalat.html

در این زمانه غلط
سر به کدام راه نهم؟
دردِ دلِ شکسته را
به گوشِ که ، نوا دهم؟

ساغرِ لب پَر دلم
پُر از شراب کهنه است
ساقی روزگار زده
دل، زخمیِ جرحِ دشنه است!

می چکد ... دیدن ادامه ›› اشک از دلم
خون ، فوران کند به چشم!
خدا زده! خودی زده!
محرم سِر ، صاحبِ سَر سَرا زده!

دیر شده ، مرا زمان
پیر شده ، تن جوان
نه مانده اندکی رمق
نه مانده آرزو به جان

مرکز ثقل بودنم
همین دو خط ترانه است
چنگ زنم ، به زمین ؛ به زمان
خواندن من ، بهانه است!
...
۴ روز پیش، یکشنبه ساعت ۲۱:۴۶
گپ خودمانی

زنده یاد آتشی ، شاملو را شاعری بزرگ و مدرن می داند . اما به تعریف او از توده ها و یا مردم به طور عام ِ آن، ایراد دارد . چراکه شاملو توده ها را طیف گسترده ای می داند که _ در جواب مصاحبه گر ، وقتی راجع به زبانش می پرسد _ آنان را به افراد با ذوق ، کم ذوق و بی ذوق تقسیم می کند و این موضوع را به افراد با سواد ، کم سواد و بی سواد نیز تسری می دهد .شاملو معتقد است که :" شعر من ، می بایست از طریق نخبگان به عموم مردم برسد ." و آتشی به آن معترض است . مثالی می زنم . قبل از عید سال ۱۳۹۴ ، روز های آخر اسفند بود که در همین تهران عزیز ، من برای خرید ، به مغازه مواد پروتئینی رفتم و دیدم که روی یک صندوقچه بر روی دیوار ، شعری از خیام نوشته شده بود : بر چهره گل نسیم نوروز خوش است | در صحن چمن روی دل افروز خوش است . من خوشحال و ذوق زده شدم و پیش خودم گفتم : به به، صنف عزیز و محترم فروشنده مواد پروتئینی چقدر با فرهنگ و اهل ذوق هستند و این چقدر مسرت بخش است . آن گاه ، سوال کردم : راستی می دانید این شعر از کیست ؟ آن عزیز پشت باجه جواب داد :از پروین اعتصامی . من گفتم : نه دوست عزیز ، این شعر از خیام است . و او سری تکان داد.
خوب ، وقتی شاملو می گوید : اگر آدم ها ذوق داشته باشند شعر را می فهمند و یا با آن ارتباط برقرار می کنند ، حق دارد . و این اظهار نظر به هیچ وجه جسارتی به آحاد مردم شریف و زحمت کش جامعه نیست. در این جا باید بگویم که اگر پروین اعتصامی را شاعر مردم معمولی جامعه بدانیم و نه فقط اهل فرهنگ ، درست است . او از اشک یتیم و... سخن می راند و اشعار دل نشینی هم دارد.
در ادامه آتشی می گوید : مردم اگر حافظ ، خیام و مولانا را هم بخوانند برای خوش باشی و ... دیدن ادامه ›› دم خوش بودن است و به زبان و تکنیک آن ها توجهی ندارند. خوب ، بالاخره نخبگان و یا مردم عادی ، کدام یک و یا هر دو ؟ ولی باز به همان حرف شاملو در مورد با ذوق بودن افراد نمی رسیم؟

#مرتضی_کلانی

پ.ن :
به تازگی مصاحبه ی جناب ِ هرمز علی پور ، شاعر ِ معاصر را با ایسنا خواندم ، دیدم که آن بزرگوار گفته بود ؛ شاملو از آتشی خوشش نمی آمد ، و نمی دانم چرا ؟ در این که ایشان حقیقت را گفته اند ، شکی نیست . من از نزدیک این شاعر ِ گرامی را دیده ام و صحبت هایش را هم شنیده ام ، می دانم انسان ِ متواضع و شجاعی ست .
اما یک پرسش دارم ، زنده یاد آتشی کتاب ِ خودش را
در باره ی شاملو تحت عنوان ِ " شاملو در تحلیلی انتقادی " بعد از درگذشت ِ او به چاپ رساند . خودش می گوید ، شرم ِ حضور باعث شده . خُب ، اگر در زمان حیات ِ شاملو چاپ می شد ، حداقل او می توانست جوابی به انتقادات بدهدو...
یاد هر دو بزرگوار ماندگار .....
هدف از نوشتن متن ِ فوق ، رسیدن به جواب ِ این پُرسش است ؛ شعر چه گونه بین ِ عموم ِ مردم رواج می یابد ؟
مهرداد کیا، امیرمسعود فدائی، شقایق مطیع و مریم اسدی این را خواندند
حسام؟ و بامداد این را دوست دارند

ضمن سپاس و قدردانی برای این پستِ عالی؛
در مورد سوال انتهایی به نظرم: مقداری بر عهده ی خودِ شاعره، مقداری روشنفکرها و باقی هم نهادهای شهری و کانتونی .

مثلن در بازل اینطور نیست که شعر چاپ بشه و تمام؛ از راه‌های مختلف این شعر به گوش مردم می‌رسه.
از اسلم‌ها گرفته تا دورهمی‌های مختلف ... دیدن ادامه ›› که به ابتکار کافه‌ها، کتاب‌فروشی‌ها و غیره و حتا توسط خودِ شاعر در پارک‌ها و جاهای عمومی برگزار می‌شه. مثلن « اسلم بازل» به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های شعر اجرایی شهر، از سپتامبر تا مه برگزار میشه ، یا « اوپن لیست اسلم» فضایی باز برای شاعرها فراهم می‌کنه. یعنی مخاطب ، شاعر رو موظف می‌کنه تا دربارهٔ شعرش صحبت کنه، به سوال‌ها جواب بده و... . اینجاست که تسلط شاعر به شعر ، نظریه های ادبی و بطورکلی اونچه داره می‌گه مورد قضاوت قرار می‌گیره و می‌تونه روی شهرت و فروش کتاب‌هاش تاثیر بذاره؛ البته فروش کتاب در نهایت تحت تاثیر جوایز ادبی، نقدهای رسانه‌ای، حضور در فستیوال‌ها و بازار نشر هم هست، نه فقط اجرای زنده. اما اجرای زنده خیلی مهمه .

روشنفکرها هم اهمیت زیادی دارن چون در شهر احترام زیادی دارن؛ نقش واقعی‌شون بیشتر از طریق نهادهایی مثل «خانه ادبیات بازل» ، نقد ادبی، رسانه‌ها و معرفی در فستیوال‌ها اعمال می‌شه. همین روشنفکرها و نهادهای ادبی سهم بسزایی در معرفی شاعران تازه‌نفس و کاربلد دارن؛ به ندرت سراغ شاعران قدیمی می‌رن و تلاششون بیشتر معرفی شاعران زنده ، نوگرا و آوانگارده .
این معرفیها توسط معلمها در مدارس هم انجام میشه که باعث میشه بچه ها سرِ ذوق بیان و سعی کنن خلاقیت به خرج بدن در هر کاری و نه فقط ادبیات .

اما در سطح شهر و کانتون هم کارهای اساسی انجام می‌شه. مثلن «شعر تلفنی بازل» یکی از قدیمی‌ترین نمونه‌های آلمانی زبانه؛ که می‌شه به شعر گوش داد.
یا سایت
dial-a-poem.org
که میتونین شعر گوش کنید .


اما خب به نظرم فضای ایران خیلی متفاوته چون هرچیز کوچیکی باعث سوءظن و سوءتفاهم و غیره میشه .
ضمن اینکه اساسن هیچ خواست و اراده ای گویا برای شناخت و مطالعه ی نظریه های معاصر ادبی و هنری و ... وجود نداره .
مثلن اصلن ندیدم گفتگویی پیرامون بطورمثال علی قنبری و غیره در جاهایی مثل همین تیوال انجام شده باشه .

البته نظرم درباره ی شعر فارسی رو حالا خیلی هم با اطمینان نمیگم چون هیچ تحقیق و پرس و جویی درباره ش نداشته ام و سالهاست که اساسن پیگیریش هم نمی‌کنم و نمی‌خونم. و اونچه عرض کردم بیشتر شبیه حدسه تا نظر :)

۳ روز پیش، دوشنبه
بامداد
ضمن سپاس و قدردانی برای این پستِ عالی؛ در مورد سوال انتهایی به نظرم: مقداری بر عهده ی خودِ شاعره، مقداری روشنفکرها و باقی هم نهادهای شهری و کانتونی . مثلن در بازل اینطور نیست که شعر چاپ ...
سپاس فراوان . چه قدر خوب توضیح دادی بامداد جان .
ای کاش روزی برسد که ما هم بتوانیم در شهرهای خودمان مثل بازل این مراودات و گفت وگوها را داشته باشیم . در این جا البته کافه ها و کتاب فروشی ها را داریم که بیش تر برای رونمایی از کتاب ها ست و گاهی پرسش و پاسخی هم هست . اما آن چه مهم است و گفتی در آن جا جریان دارد در پارک ها و مدارسه که بُرد زیادی داره . به امید پُر بار بودن شعر و ادبیات ، پاینده باشی دوست بزرگوار .🙏🙏🌹🌹
۳ روز پیش، دوشنبه
مرتضی کلانی
سپاس فراوان . چه قدر خوب توضیح دادی بامداد جان . ای کاش روزی برسد که ما هم بتوانیم در شهرهای خودمان مثل بازل این مراودات و گفت وگوها را داشته باشیم . در این جا البته کافه ها و کتاب فروشی ها ...
الهی سلامت باشید
خیلی ممنونم
۳ روز پیش، دوشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۵ روز پیش، شنبه ساعت ۰۸:۵۵
خداحافظ ای شاعر صومعه‌سرا...

درگذشت استاد بزرگوار و پیشکسوت ادبیات، سیروس مجیدیان را تسلیت می‌گوییم. رفتن ایشان، از دست رفتن بخشی از حافظه و شکوه ادبیات ماست.
خداوند ایشان را در جوار رحمت خود قرار دهد و به خانواده و همکارانشان صبر جمیل عطا کند.

از طرف:
باقر یکتا و حجت بقایی


#سیروس_مجیدیان
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۷ آبان ساعت ۲۳:۱۲
زرتشت
که
هیچ،
ستاره
هم
سجده میزند
هرشب
در آتشگاهِ لبانت....
....
....
امیرمسعود فدائی این را خواند
بامداد، مهدی حصاری، هیچ کس و عباس الهی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۷ آبان ساعت ۲۰:۰۷
در مجمع ماران
در غیاب یاران
ایستاده ام در مسکن بی ماران
چند شبی...
....
سینه سوخته
درد، سنگ آذرین تراویده
چشمان اما
چون چراغی می شوند
با خواندن
دیوار
دیوارِ یاران
دیوارِ
پیامبر آرزوها
.
.
زیر باران
امیرمسعود فدائی و حسام؟ این را خواندند
قاصدک این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۶ آبان ساعت ۱۴:۱۳
کاش
باران بزند!
تن اندیشه ی بی تاب مرا،
غسل تعمید دهد!
چشمانت...
رازِ گیسوی تو،
تن پوش شود....
و مرا
جا بدهد،
در بغل تا به بغل
احساست....
....
....
....
امیرمسعود فدائی، سپهر و رِزا این را خواندند
حسام؟، کژال، مریم اسدی، مهدی حصاری، بامداد و هیچ کس این را دوست دارند
چشم بارانی و تعمید تن اندیشه
سر به سر می نهد و
گیسوان می لغزند و
چنان
تو گویی تن پوشست
....
🌸



برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۴ آبان ساعت ۱۳:۵۱
ابرا تنگِ دلِ هم نشستن و قصه میگن
از سکوتِ بینشون یه وقتا از غصه میگن
گاهی وقتا حرفاشون آرومه و یوااااشکی
دلخوری ها رو ولی با بغض و با داد میگن
اشکای آسمون هی میشینه پشت پنجره
انگاری بغل گرفته بغضشو توی نگاه پنجره
میزنه مشت روی شیشه میکوبه پا رو زمین
دوباره یه حرفی داره با دلِ سنگِ زمین
آسمون دلگیره باز از همه چی
خودشم نمیدونه چرا از چی و کی
.....
....
....
۰۱ آبان ساعت ۲۲:۲۵
به دنیا حق نمیدادم
که جای غصه ها باشه
خدا بودم اگه شاید
نمیذاشتم غمی باشه

نمیذاشتم دستی که
گرفتی با همه جونت
جداشه از توی دستات
که پر پر شه دل خونت

خدا بودم اگه شاید
خدایی هم نمیکردم
که ترس قهر من باشه
دلیل دوریا از هم

شب کفر و شب نفرین
شب ... دیدن ادامه ›› دل کندن شیرین
شب بی تابی مجنون
شب نفرین بر هر دین

شبی که اوج هر درده
شبی که غصه سرریزه
شبی که دوری دستات
مث آوار میریزه

شبی که بی تو حیرونم
شب مستی شب تردید
شبی که کل دنیامو
یه حس سرد ازم دزدید

شبی که گریه تو چشمام
شده همدرد و هم خونه
شب دل کندن مجنون
شب ویرونی خونه

....
....
...
مثل همیشه زیبا 👍

"شب دل کندن مجنون" به نظرم مجنون همیشه مجنونه... همچین شبی نخواهد رسید حتی اگر وصالی نباشه عشق پابرجاست توی قلبش. و همین زیباست ❤️
👌 خدا بودم ، اگه شاید...
🎶 🎵 🎶 ....
هیچ کس
👌 خدا بودم ، اگه شاید... 🎶 🎵 🎶 ....
🌸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۱ آبان ساعت ۰۸:۰۷
گاه شماری جشن های ایرانی
جشن های آبان ماه

دهم آبان : جشن بزرگ آبانگان در گرامی داشت آناهیتا ایزد بانوی بزرگ " آب " ها .
پانزدهم آبان : جشن میانه ی فصل پاییز .
۲۵ مهر ساعت ۱۳:۲۵
لبخند تو
حکایت خمخانه ی دلم
جانا
چه میشود؟!
گاهی
اشارتی....
...
....
....
گاهی جان می‌رود
به اشارتی
می شود
جام سرریز شراب
و
دلخند و حکایتی...
هیچ کس
گاهی جان می‌رود به اشارتی می شود جام سرریز شراب و دلخند و حکایتی...
جان میرود به اشارتی....
👌👌👌👌🌸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۲ مهر ساعت ۱۳:۱۴
قسم
به واژه واژه شعر من
که شعر میشوی میان دفترم...
به ما
به می
به فا
به دو
که رقص میکند به روی ساز تو...
و نقش میزند به روی قلب من!
به هر تپش،
به نبض،
و هر نفس نفس زدن...
به تن...
به دست های سرد من،
به ... دیدن ادامه ›› دست های گرم تو،
که میرود به جنگ اضطراب من.....
به رقص دست های تو،
در انحنای ساز من....
به بوسه های سخت دلخواه تو،
که حبس مانده بر لبت...
به خنده های نیمه جان من،
که جان سپرده بر لبم،
به اشک های ممتدم....
به فاصله...
به فاصله...
به فاصله...
قسم...
به سل
به ما
به می
به لا
که لاس میزند با غم خزیده در تنم!
به واژه واژه واژه از تنت،
به جان سپردنم روز تلخ رفتنت....
به نام تو،
به واژه واژه بغض من،
در نبودنت....
لبم...
لبت...
لبت...
لبم...
به رقص اشک های روی صورتم.....
به ساز تلخ غم!
به تب به روی آن لبت!
به لب...
لبم...
لبت
لبت...
لبم...
به هرزه بودن لبی که وا نمیشود ز غم....
به التماس واژه بر تبسم نبودنت!
به ترس...
به عشق بازی ترانه ها درون سینه ام....
ز هم دریدن بکارت هوس درون قلب مرده ام....
که شعر میشود تنم لحظه های بودنت!
و تن...
تنت...
تنم...
وطن شود تنم!
به بوسه بوسه ات در امتداد پیرهن...
....
...
۲۲ مهر ساعت ۰۷:۴۱
چهارشنبه ی پاییزی
همراه می شویم با جشن های ایرانی در مهر ماه .
در این ماه جشن های بزرگی برپا می شده ، یکم مهر آغاز پاییز هنرمان بوده با جشن مهرگان . بعدها این جشن به شانزدهم مهر انتقال یافت . در این ماه جشن ستاره ی باران " تیشتر " را هم داریم که روز سیزدهم مهر است . این جشن در اردهال ، غرب کاشان به نام جشن قالی شویان برگزار می شود . به نظر می رسد که نیایش گاه اردهال قبلا" یکی از معابد ایران باستان به نام " تیشتر " بوده . مراسم دعای باران در آن جا برگزار می شده .
در ۲۱ مهر جشن بزرگی برپا می شد که برای غلبه ی کاوه و فریدون بر ضحاک بود . هر چند که اکنون این روز را با مهرگان در هم آمیخته اند و اساس این جشن را برای بزرگ داشت و پیروزی فریدون بر ضحاک می دانند . می توان گفت اکنون در کنار جشن مهرگان _ دهم مهر ماه _ که دارد جنبه ی عمومی پیدا می کند ، به صورت محلی جشن تیشتر را هم داریم .
۲۲ / مهرماه
چارصدوُپنج
مریم اسدی و امیرمسعود فدائی این را خواندند
عباس الهی، قاصدک و بامداد این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۱ مهر ساعت ۱۳:۳۲
در دلم غوغاییست...
حافظه
از تن و جانم
رخت برخواهد بست...
...21روز گذشت...
و
صد افسوس
بر این دلتنگی.....
من
و
این حالی خرابی که دگر نتوان شد درمان....
...من
و
این دلتنگی.....
با همه خاطره ها
نتوان ... دیدن ادامه ›› کرد فراموش تو را.....
چه کنم؟!
حال عجیبی دارم...
خط به خط
فاصله ها
از تو دورم کردند....
من و این شهر غریب
من و این حال عجیب
....کاش بودی....
....ردی....
....خبری....
....پیغامی....
به کلافی مانم
میرود تا که سراید شعری.....
....به کلافی....
...سر...
....در.....
....گم....
قلمم
باز شده همدم تنهایی من....
بر سپیدی دل کاغذ ها
نعره ها میکشد از دوری تو...
....
....
.....
و کلافی که در آن
دلتنگ هم أغوشی حافظه ایم
و قلم که به جوهرِ تنهایی
می کند راز دلت را گوهر
🌸
هیچ کس
و کلافی که در آن دلتنگ هم أغوشی حافظه ایم و قلم که به جوهرِ تنهایی می کند راز دلت را گوهر 🌸
🌸🌸🌸🌸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ مهر ساعت ۱۹:۴۶
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس
۲۰ مهر ساعت ۰۹:۵۹
امروز ، روز بزرگ داشت حافظه . حیفم می آد چیزی ننویسم . اولین شعری که از حافظ به ذهنم می رسه ، اینه :
مزرع سبز فلک دیدم وُ داس ِ مه نو
یادم از کشته ی خویش آمد وُ هنگام درو
حال و هوای حافظیه هم امروز تماشاییه . هر که رفت جای ما را هم خالی کنه .
این رو بیت رو هم من چند روزی هست دارم زمزمه می کنم :

زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار

ما را شرابخانه قصور است و یار حور

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۰ مهر ساعت ۰۱:۳۲
و ناگهان "دل"
...
https://www.4shared.com/mp3/gQusXC5Bge/DELL.html
...
حوصله کن ای دل من!
دل بی طاقت من،
یار جفا کرده ، به من
یاور من ، چرا دگر؟
مَگر چه کرده ام به تو
اشک مرا دِگر امان نمی دهد

ذوق دلم ، تو کشته ای
عشق مرا ، تو بر سر کدام کوچه بُرده ... دیدن ادامه ›› ای
بَر شَرَر سینه ی داغ پُر تبم
چه شربتی ، تو داده ای؟!

سوز دهد ، ساز شَوَم
درد دهد ، داد شَوم
فحش دهد ، فاش شَوَم
زخم زند ، باز شَوم

چَشم تو شَرحه کرد دلم
یاد تو تکِّه تکِّه شد
در بر هر تکِّه ی من
نام تو جاودانه شد

یار! تو دیدی چه شد آن روز و
چرا سوختم؟!
آمده بودم به بَرَت تا که شَوی جان من
جان نَشدی و نشدی بال من !
هیچ نپرسیدی از احوال من !

من ، زِ خیال دلخوش پرواز ، بود!
دیر ، تو گفتی نپر!

من پَرِشم از رَه ایمان بود
گر تو نگیری مرا
نقش شَوَم در دلت
سرد و کبود
قرمز و شاید سیاه

من پَرِشم از سرِ ایمان بود!...