هوش اجتماعی چیست؟
این ادعا ممکن است کمی عجیب به نظر برسد، امّا حتی یک جامعهشناس یا روانپزشک هم ممکن است رفتار بسیار بدی در جامعه داشته باشد. در واقع، شناخت جامعه باعث نمیشود حتماً بدانیم که چگونه باید درست رفتار کنیم. برای کاریزماتیک بودن، پیش از هر چیز باید هوش اجتماعی داشته باشیم. یعنی علاوه بر درک احساس دیگران و شناخت جامعه، بتوانیم بر اساس آگاهیای که از جامعه داریم، حرفهای رفتار کنیم.
از اولین مشخصههای داشتن آگاهی اجتماعی، همدلی اولیه است. فراموش نکنید که حتی اگر احساسات خود را به زبان نیاوریم هم، لحن صدا و حرکاتمان بیانکننده احساسمان هستند؛ این حالتها نشان میدهند چهقدر با طرف مقابلمان همدلی کردهایم و یا چهقدر بیتفاوت هستیم. عواطف با وجود تمام سرکوبها باز هم راهی برای بروز پیدا میکنند.
توجه کردن کامل به دیگران واقعاً توان زیادی را از ما نمیگیرد. یک گفتوگوی پنج دقیقهای میتواند لحظات پرباری را در زندگی پدید بیاورد.
... دیدن ادامه ››
فقط باید کاری را که در دست دارید کنار بگذارید و به کسی که با او هستید توجه کنید. گوش سپردن با دقت و بدون حواسپرتی، مدارهای عصبی را برای ارتباطگیری آماده میکند، امواج مغزی ما را برهم منطبق میسازد و باعث بیشتر شدن احساسات مثبت میشود.
پس از توجه کردن باید برای عمل سازنده آماده شویم. ما نباید به اطرافمان بیاعتنا باشیم. مثلاً بیل گیتس از تجارب خود در دنیای کسبوکار برای غلبه بر مشکلات بهداشتی و بیماری در سراسر جهان کمک گرفته است. این یعنی او اطرافش را میبیند و بر اساس آن عمل میکند. در حقیقت، بخشی از وجود ما باید باتوجه به دیگران احساس شکوفایی کند.
شاید افراد فریبکار بتوانند در سایر جنبههای هوش اجتماعی، خودی نشان دهند، امّا در زمینه توجه کردن نمیتوانند کار زیادی از پیش ببرند. نقص افراد در توجه کردن به دیگران، یک شاخص جدی برای تشخیص افراد ضداجتماعی است؛ کسانی که به رنج دیگران اهمیت نمیدهند و دغدغهای برای کمک به دیگران ندارند.
امّا مهمترین نشانه آگاهی، شناخت دنیای اجتماعی است. یکی از موقعیتهایی که نشان میدهد شناخت اجتماعی درستی داریم، توانایی در پیداکردن راهحل برای وضعیتهای دشوار است.
اگر اطلاعات درستی از جامعه داشته باشیم خیلی سریع بهترین راه حل را پیدا می کنیم.
همیاگر اطلاعات درستی از جامعه داشته باشیم خیلی سریع بهترینراه حل را پیدا می کنیم.ن شناخت و اطلاعات است که به ما میگوید چرا یک جمله از نظر یک فرد توهینآمیز، امّا در نظر دیگری یک شوخی بامزه است. اگر شناخت ما ضعیف باشد نمیتوانیم دلیل آشفتگی دیگران را درک کنیم. یکی دیگر از جنبههای شناخت اجتماعی، آگاه بودن از معیارهای فرهنگی است. مثلاً اگر با همان لحن آرامی که مردم در پکن صحبت میکنند در یکی از شهرهای مکزیک صحبت کنیم همه فکر میکنند خجالتی هستیم.
پس از درک درست از آگاهی اجتماعی، باید تلاش کنیم تا این آگاهی را در رفتارمان نیز نشان دهیم؛ آنچه به آن مهارت اجتماعی میگوییم.
اولین و مهمترین مهارت اجتماعی، قابلیت ابراز وجود است. یک بازیگر حرفهای یا سیاستمدار خوب این قابلیت را تا حد زیادی دارد. او میداند چگونه رفتار کند تا تأثیر مطلوبی بر دیگران بگذارد. آنها مردم را به هماهنگ شدن با افکار و احساسات خودشان ترغیب میکنند و به راحتی حسشان را به دیگران انتقال میدهند. امّا این مهارت بهتنهایی کافی نیست.
ما همیشه در موقعیتهایی نیستیم که افراد را جذب کنیم. گاهی با افراد ناراحت، عصبانی و نگرانی سروکار داریم که جاذبه و ابراز وجود ما دردی از آنها دوا نمیکند. در این شرایط باید اول از همه خویشتندار باشیم تا بتوانیم واکنشها و انگیزههای تهاجمی را در خودمان و دیگران کنترل کنیم. سپس باید تلاش کنیم تا با دیگران همدل شویم. تنها درک کردن طرف مقابل است که میتواند به ما بگوید چگونه با کمترین فشار، او را کنترل کنیم.
برای نشاندادن درک همدلانه نیازی نیست به مخاطب خود بگوییم که میدانم برایت جالب نیست یا تو مرا دوست نداری! بلکه عاقلانهتر این است که با دانستن فکر طرف مقابل، بر اساس آن فکر رفتار کنیم.