در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران | محمد لهاک: مغز ما از آغاز برای محبت کردن تنظیم شده است. امّا چرا با داشتن این ویژ
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 05:53:35
۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۵:۵۶
مغز ما از آغاز برای محبت کردن تنظیم شده است. امّا چرا با داشتن این ویژگی، همچنان به دیگران کمک نمی‌کنیم؟ برای پاسخ به این سؤال به روزهای اول آشنایی خودتان با همکاران یا هم‌سفرانتان در یک تور تفریحی فکر کنید. در ابتدای آشنایی احساس می‌کنید همه از شما دوری می‌کنند، امّا کم‌کم رفتار آن‌ها گرم‌تر می‌شود. آیا این مردم هستند که تغییر می‌کنند؟ خیر. این احساس غریبگی از سوی خود شماست. لاک دفاعی که در ابتدای آشنایی با افراد دور خود می‌کشید مانع از ایجاد یک رابطه دوستانه می‌شود و آن‌ها را وادار می‌کند که فاصله خود را با شما حفظ کنند؛ انگار در ابتدای آشنایی، امواج رادیویی شما روی موج اشتباهی تنظیم شده باشد و آن‌قدر با پیش‌داوری‌های خود سرگرم هستید که متوجه رفتار دوستانه دیگران نمی‌شوید. امّا همین‌ که با آرامش و دیدی بازتر به همه چیز نگاه می‌کنید، موج درست را پیدا کرده و متوجه گرمی رفتار دیگران می‌شوید.

غرق شن در خود به هر شکلی که باشد همدلی را نابود میکند.

زمانی که همه توجه ما به خودمان باشد، دنیای ما نیز به مشکلاتمان محدود می‌شود و گرفتاری‌هایمان بزرگ‌ترین مسائل دنیا می‌شوند. امّا زمانی که به دیگران هم توجه می‌کنیم، دنیای ما بزرگ‌تر و مشکلاتمان کوچک‌تر می‌شوند. به‌ این‌ ترتیب، ظرفیت ما برای ارتباط قوی‌تر و دلجویی از دیگران بیشتر می‌شود.

واقعیت ... دیدن ادامه ›› این است که انسان‌ها ذاتاً شرور نیستند؛ درست است که انسان تمایلاتی به خشمگین بودن، خودخواهی یا حسادت دارد، امّا علم ثابت کرده گرایش ما به صحبت‌کردن، مهربانی، همکاری و عشق، بسیار بیشتر از بدی است.

ما برای درک دیگران نیازی به تفکر منطقی نداریم

همه چیز از چشم آدم‌ها مشخص است! این یک جمله شاعرانه نیست؛ بلکه علم عصب‌شناسی نشان می‌دهد که چشم‌ها دقیق‌ترین پیام‌رسان‌های عصبی هستند. آن‌ها واقعاً می‌توانند خصوصی‌ترین احساسات فرد را به ما نشان دهند.

وقتی دو نفر به یکدیگر چشم می‌دوزند، ناحیه‌ای از مغز آن‌ها فعال می‌شود که به آن مخ حدقه‌ای می‌گوییم. این بخش، نقطه تلاقی مرکز عاطفه و مرکز تفکر مغز ماست. مخ حدقه‌ای قسمت مربوط به واکنش‌های عاطفی، واکنش‌های خودکار و مغز متفکر را به هم وصل می‌کند. این شاه‌راه عصبی، اطلاعات ورودی از این قسمت‌ها را با هم ترکیب و با یک نقشه آگاهانه، کارهای ما را هدایت می‌کند.

مخ حدقه‌ای با قرار دادن تجربه‌های بیرونی و درونی می‌تواند بگوید که ما چه حسی از نگاه‌ کردن به افراد می‌گیریم و با توجه‌ به آن حس، باید چه واکنشی نشان دهیم. دقیقاً به همین دلیل است که گاهی دو نفر با یک نگاه احساس می‌کنند به هم علاقه دارند.

این تصمیم‌گیری، سریع، از طریق نگاه و با استفاده از سلول‌های دوکی‌شکل مغز اتفاق می‌افتد. جالب است بدانید که سلول‌های دوکی‌شکل در میان همه پستانداران فقط در مغز انسان وجود دارد. به همین دلیل است که ما می‌توانیم موقعیت اجتماعی را درک کنیم و بفهمیم دیگران چه حسی دارند. وقتی واکنش عاطفی نشان می‌دهیم، صدای گریه کودکمان را می‌شنویم، به شخصی که دوست داریم خیره می‌شویم یا می‌خواهیم بدانیم که دیگران چگونه با ما رفتار می‌کنند سلول‌های دوکی‌شکل فعال می‌شوند. در حقیقت، وجود سلول‌های دوکی‌شکل و ارتباط آن‌ها با مسیر سفید مغز نشان می‌دهد که چگونه ما قبل از اینکه چیزی را بشناسیم یا حتی قبل از گفتن هر کلمه‌ای می‌توانیم قضاوت کنیم.

به‌ محض آنکه سلول‌های دوکی‌شکل، تمایل ما برای ایجاد یک رابطه یا قطع کردن آن را حس کنند، این موضوع در مغز حدقه‌ای ما ثبت می‌شود. این قسمت با کمک‌ گرفتن از اطلاعاتی مانند شرایط و موقعیت، میان رفتار هیجانی اولیه، مثل اینکه «باید فرار کنم» یا «باید این شخص را بغل کنم» و عملی که بهترین نتیجه را دارد تعادل برقرار می‌کند. البته ما این واکنش‌های مغزی را درک نمی‌کنیم و فقط احساس می‌کنیم که حق با ماست.

به طور خلاصه، همین‌ که از طریق نگاه متوجه می‌شویم که درباره یک نفر چه حسی داریم، مخ حدقه‌ای، ما را به سمت آنچه باید انجام بدهیم هدایت می‌کند. این مرحله به طور مدام در تمام تعاملات اجتماعی تکرار می‌شود. پس رفتارهای اجتماعی که هدایت‌گر ما هستند، در حقیقت بر گرایش‌های عاطفی اولیه ما تکیه می‌کنند.

اگر به کسی علاقه داشته باشیم مجموعه ای از رفتارها را نشان میدهیم و اگر از کسی متنفر باشیم رفتار های دیگری فعال میشوند.

اگر احساساتمان تغییر کند، مغز اجتماعی، رفتارهای ما را به‌ تدریج با احساسمان هماهنگ می‌کند. چیزی که در همین صدم ثانیه‌ها در مغز رخ می‌دهد برای داشتن یک زندگی رضایت‌بخش بسیار مهم است.

با توجه‌ به مطالب ، ما نسبت به دیگران تأثیرپذیر هستیم؛ امّا این به آن معنا نیست که نمی‌توانیم با سرایت احساسات از سمت دیگران مقابله کنیم و هیچ کنترلی روی خودمان نداریم. همه ما زمان‌هایی داشته‌ایم که با دوست یا خانواده جروبحث کنیم، امّا گاهی فکر کردن به اینکه «دوستم به دلیل مشکلی این‌گونه برخورد می‌کند» یا «هرچه باشد این‌ها خانواده من هستند» از اینکه بخواهیم فریاد بکشیم، خانه را ترک کنیم یا شروع به رفتارهای بدی کنیم جلوگیری می‌کند.

درست است که احساسات ما از طریق مسیر سفید در یک‌ چشم به‌هم‌زدن باعث می‌شوند که واکنش‌های سریع نشان دهیم؛ امّا فراموش نکنید که مسیر خاکستری مغزمان می‌تواند از ما محافظت کند. فقط کافی است که یاد بگیریم از آن استفاده کنیم. مخ حدقه‌ای می‌تواند پیام‌ها و اطلاعاتی شبیه احترام به خانواده یا دلسوزی یا در نظر گرفتن شرایط را به مغزمان منقل کند تا با توجه‌ به این افکار، واکنش نشان دهیم.

در حقیقت، درست است که مسیر سفید مثل حس ششم، احساسات را به‌ سرعت دریافت می‌کند؛ امّا این‌ها احساسات خالص و بدون فکر هستند. ما یک مسیر خاکستری در مغزمان داریم و آزاد هستیم سرایت‌های عاطفی‌ای را که از سوی دیگران به سمتمان می‌آیند کنترل کنیم.

تا به‌ حال به این فکر کرده‌اید که چرا افراد در گفت‌وگوهای رایانه‌ای خیلی راحت‌تر و بدون کنترل با یکدیگر حرف می‌زنند؟ حتی ممکن است به‌ راحتی درباره مسائل جنسی صحبت کنند. ممکن است پیشنهادهای بدی به دیگران بدهند یا حرف‌هایی را که هیچ‌وقت رودررو نمی‌زنند به‌ راحتی عنوان کنند. به نظر شما چرا این اتفاق می‌افتد؟ جواب این سؤال، حالا کاملاً واضح است.

در گفت‌وگوی رو درو با دیدن حالت چهره طرف مقابل و شنیدن لحن صدا می‌توانیم واکنش او را با توجه‌ به مسیر سفید و خاکستری ارزیابی کنیم. برای همین، مغز ما به‌ صورت خودکار تلاش می‌کند که رابطه‌ای مناسب را حفظ کند. امّا اینترنت روشی برای درک تأثیر واکنش‌های لحظه‌ای طرف مقابل ندارد؛ پس رفتار اجتماعی در چنین حالتی سخت‌تر می‌شود. ما حس نمی‌کنیم کسی به چشم‌های ما زل‌ زده است، لرزش صدایمان را حس می‌کند یا با گفتن حرف‌هایمان معذب می‌شود و جمع‌تر می‌نشیند؛ پس قسمتی هم که مربوط به درک این حالت است در مغزمان فعال نمی‌شود.

امّا وقتی تصمیم گرفتیم با کسی ارتباط نزدیک برقرار کنیم چه اتفاقی در مغزمان می‌افتد؟ حتی کوچک‌ترین حرکت دست یا قدم‌ زدن آهسته در کنار دیگری بر اساس محاسبات فوق‌العاده پیچیده‌ای در مغز اتفاق می‌افتد. ما آمادگی این را داریم که با سرعت وارد رابطه مغز با مغز شویم؛ به این دلیل که در تمام طول زندگی، درست از وقتی‌ که نخستین حرکات را آموختیم، این هماهنگی را تمرین کردیم.

وقتی کودک هستیم با دیدن لبخند دیگران به خنده می‌افتیم و اگر کسی به ما اخم کند، گریه می‌کنیم. این‌ها الگوی اولیه ما برای تعامل با دیگران است. این احساسات حتی در بزرگسالی هم‌ پایه اصلی ارتباطات ما را شکل می‌دهند. در حقیقت، احساسات ما سنگ بنای تمام ارتباطاتمان با دیگران است.

اکنون زمان آن رسیده که بفهمیم مغزمان چگونه وارد این ارتباط عجیب می‌شود. وقتی یک غریبه به شما لبخند می‌زند، ناخودآگاه می‌خندید و با دیدن غم یک نفر دیگر، چهره‌تان در هم می‌رود. چنین واکنش‌هایی به سلول‌های آینه‌ای مغز بستگی دارند. سلول‌های آیینه‌ای به کوچک‌ترین حرکت واکنش نشان می‌دهند؛ آن‌ها با انعکاس عملی که شاهد انجامش توسط دیگری هستیم، ما را وادار یا متمایل به تقلید از آن می‌کنند.

سلول‌های عصبی آئینه‌ای به‌ محض آنکه کسی را در حال خاراندن سر و یا پاک‌ کردن اشک می‌بینند، شروع به فعالیت می‌کنند و این باعث می‌شود مغز ما رفتار آن‌ها را تقلید کند. درست مثل وقتی‌ که از سرفه کردن کسی به سرفه می‌افتیم.

در حقیقت، این سیستم‌های عصبی به ما امکان می‌دهند ذهن افراد را نه از طریق استدلال مفهومی، بلکه به‌ وسیله شبیه‌سازی مستقیم درک کنیم. ما بدون آنکه فکر کنیم، از طریق احساسات، حقیقت شخص مقابل را درک می‌کنیم. وقتی با خنده‌اش لبخند می‌زنیم یا با عصبانیت او اخم می‌کنیم، بدون هیچ فکری احساس او را در خودمان زنده کرده‌ایم.

روانپزشک آمریکایی، استرن برین معتقد است که سیستم‌ عصبی ما طوری ساخته شده که جذب سیستم عصبی دیگران شود. ما می‌توانیم دیگران را از درون گوشت و پوست خودشان لمس کنیم. ذهن ما منفرد، مجزا و مستقل نیست؛ بلکه عضوی تأثیرپذیر است که مدام در حال کنش و واکنش با دیگران است. ما در سطح ناخودآگاهمان همیشه در حال گفت‌وگو با تمام کسانی هستیم که با آن‌ها مواجه می‌شویم و تمام احساسات و کوچک‌ترین حرکات خود را با آن‌ها تنظیم می‌کنیم.