در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران | رضا صفوی نیا
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 04:34:56
 

پژوهشگر و علاقمند به هنر

 ۱۳ اسفند ۱۳۶۳
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۱۳ دی ۱۴۰۴ ساعت ۰۱:۰۶
به نظر من :
«منظومه زندانی در دانمارک» از آن اجراهایی‌ست که در آن فرم، پیش از معنا وارد بدن تماشاگر می‌شود. میزانسنِ مرکزیِ «قبرِ ایستاده» (با کارکردی شبیه قاب/محفظه‌ی بازی) از همان ابتدا یک قرارداد فضایی می‌سازد: بازیگر در محدوده‌ای محصور بازی می‌کند و تماشاگر، به‌جای همدلی کلاسیک، در موقعیت تماشا-شاهد قرار می‌گیرد؛ شاهدی که آرام‌آرام می‌فهمد این نمایش، فقط روایتِ زندان نیست—خودِ زندان را اجرا می‌کند.
تقسیم اجرا به دوازده بخش، به‌جای ساختار خطی، یک ریتم اپیزودیکِ فشار می‌سازد: هر بخش مثل یک ایستگاهِ عاطفه وبدن و زبان عمل می‌کند و مضمون‌هایی روانکاوانه مثل فرسودگی، فقدان ، خفقان ، نظارت ، دزدی ، خیانت ، تکرار ابزوردی و خشونت را نه با قصه، بلکه با انباشتِ تدریجیِ ضربه بازی بدن در قبر و بازی کلمات بیان و تولید می‌کند؛ ضربه‌هایی که گاهی دقیقاً همان‌جایی می‌نشینند که تماشاگر فکر می‌کرد "فقط دارد می‌فهمد" اما ناگهان می‌فهمد دارد تحمل می‌کند و نمیفهمد و مثل زندگی خودش فقط بی معنا ادامه میدهد و فهمی نسبت به جهان پیرامون خودش برای خودش قائل نیست
بزرگ‌ترین سرمایه‌ی اجرا، متن و اجرای متن است: مونولوگ‌هایی با معماری زبانی پیچیده، که روی تکرارهای هدفمند، جابه‌جایی لحن، و موسیقی جمله بنا شده‌اند. این حجم از گفتار، اگر صرفاً ادبی باقی می‌ماند می‌توانست خسته‌کننده شود؛ اما آقای مساوات با کنترل دقیق صدا، تمپو، سکوت، و تغییر حالت‌های آوایی، مونولوگ را از «خوانش» به کنش اجرایی تبدیل می‌کند تا جایی که به گونه ای بیان میکند و پرسشگر است که میتوان به این معنی ... دیدن ادامه ›› رسید :
«تنِ من صحنه‌ی من است… یا صحنه‌ی من تنِ من است.»
و اینجا نمایش به معنای دقیق کلمه، در پوست اجراگر اتفاق می‌افتد: زبان، مثل یک میلِ بی‌قرار، هم می‌کشد جلو، هم پس می‌زند؛ هم اغوا می‌کند، هم تنبیه و بدن گویی درحال اجراء مراسم رقص مردگان به فرم بوتویی است
بدن به‌عنوان صحنه/میدانِ رنج و دگرگونی . بدن کار با تاریکی، سکون، فشار، و زمانِ کش‌دار . بدن حسِ آیینی/مرگی (قبر، دفن، بازگشت) . مواجهه‌ی تماشاگر با “بدنِ در حال تحمل” نه صرفاً “شخصیت و شاید منظومه ای از بدن های مساوات باشد .
در بخش «بازیگر مصنوعی»، قطع موقعیت و ورود مستقیم بازیگر به جلوی مخاطب، همراه با نور شدید رو به سالن، یک لحظه‌ی کلیدیِ فاصله‌گذاری می‌سازد: تماشاگر از امنیت تاریکی بیرون کشیده می‌شود و خودِ «دیدن» به موضوع تبدیل می‌گردد ؛ فاصله گذاری دیدنی که این‌بار مثل نمایش های معمولی نیست و فرم از وجود بازیگر به شکل های مختلف بداهه بیرون می آید ؛ دیدنی مثل چراغِ بازجویی‌ست. اضافه شدن تصویر زنده‌ی دوربین از بالا نیز، لایه‌ی دیگری از نظارت/ثبت ( قسمت سیاسی)را وارد می‌کند و بدنِ بازیگر را به سند تبدیل می‌سازد: گویی اجرا همزمان دارد خودش را “اجرا” می‌کند و خودش را “محکوم” می‌کند خودش قاضی است خودش وکیل است خودش متهم است خودش مصنوعی است و خودش بیهوده و سوال را برای تماشاگر بوجود می آورد .
پایان‌بندیِ دفن شدن تدریجی با شن و خاک، از نظر میزانسن و زمان‌بندی، یک تصمیم قاطع است: اجرا به‌جای استعاره، به سمت عملِ واقعیِ فشار و محاصره می‌رود و همین انتخاب، اثر را تا لحظه‌ی آخر در سطح بدن نگه می‌دارد، نه صرفاً در سطح معنا؛ تماشاگر هم دقیقاً در همان نسبتِ تاریکِ سادیسم/مازوخیسم گیر می‌افتد: نه می‌تواند نگاه نکند، نه می‌تواند کاری بکند—فقط می‌ماند، و این ماندن بخشی از اجرا می‌شود و مساوات نشان میدهد نفهمی و بی دغدغه بودن انسان نسبت به پیرامونش چگونه فقط به دیدن و نفهمیدم معنی زندگی خودش ختم میشود و روزی که همه تماشاگران تجربه خواهند کرد مردن و دفن شدن را نشان میدهد و تمام و تماشاگران دست میزنند
در مجموع، این اجرا تئاتری‌ست که به جای روایت، سازه می‌سازد: سازه‌ای از فضا، نور، تصویر و زبان و بدن ؛ و در مرکز این سازه، هنرمندی ایستاده که همزمان طراح/ نویسنده/کارگردان/بازیگر است و با ریسک بالا، مسئولیت کامل اثر را به دوش می‌کشد. «منظومه زندانی در دانمارک» نه با قصه، بلکه با دقت تکنیکی و جسارت اجرایی‌اش ماندگار می‌شود و دقیقاً همین‌جاست که باید از هنر محمد مساوات قدردانی کرد: هنرمندی که زبان را نه ابزار بیان، بلکه به ماده‌ی صحنه تبدیل میکند و تن را به جایی تبدیل می‌کند که تئاتر در آن، هم اغواست و هم حیثیت و هم شعبده بازی و هم مجازات و هم تحمل درد انسانی و هم هنر 👁️
۰۸ دی ۱۴۰۴ ساعت ۲۱:۳۷
به نظر من :
در این آپارتمانِ ( که میشود اسمِ کشورم ایران را روی آن گذاشت)زبان‌ها نه ترجمه می‌شوند و نه به تفاهم می‌رسند؛ فقط انسانهایش از کنار هم عبور می‌کنند، مثل مردمی که سال‌هاست به در ،دیوار ،کوچه ، خیابان و …سلام ، می‌کنند. کلمه گفته می‌شود، اما مقصد ندارد؛ نویسنده این اثر معنا را در راه‌پله‌ جا میگذارد و هر طبقه، روایتِ و اندیشه خودش را بیان می‌کند. زبان ( فرانسوی )خارجی اینجا برای گفت‌وگو نیست، برای زنده ماندن است؛ زبانی که یاد گرفته می‌شود تا کسی نفهمد چه چیزی دیگر در این سرزمین قابل گفتن است یا نیست. نفت وجود دارد، اما وجودش دلیلِ کافی برای انکار است؛ دروغ نه واکنشنه کنش بلکه شکلِ قانونیِ بقاست، زبانی مشترک میان روشنفکر، طبقه‌ی متوسط، و آن‌که همیشه یک طبقه پایین‌تر نگه داشته شده. آمار جمع می‌شود، عدد تولید می‌شود، اما عدد همیشه از واقعیت جلوتر حرکت می‌کند؛ حقیقت جایی میان سکوت همسایه‌ها، اخبار ساعت بیست‌ویک، و درهای بسته‌ی خانه‌ها ، ترافیک ، زیست داخل مترو و …که به خواب مصنوعی فرو رفته. تنهاییِ این مرد انتخاب نیست، نتیجه است؛ نتیجه‌ی زندگی در کشوری که هیچ‌کس به زبانِ او زندگی نمی‌کند.در کشوری که همه چیز قیمتی دارد و قابل خرید و فروش است کمدی سیاهی را نشان میدهد و با خنده چکی به صورت تماشاچیانش میزند تا … و ابزورد، نه در حادثه‌ها، بلکه در تداوم آن‌هاست؛ در این‌که همه‌چیز کاملاً منطقی پیش می‌رود و درست به همین دلیل، غیرقابل تحمل است ، نویسنده آرمان طیران به ظریف ترین حالت ممکن فرم درست و صحیح ابزورد را روایت کرده و کارگردان آقای حصاری به زیبایی صحنه را به مخاطب نشان میدهد و بازیگران اقای منصف ، سوری ، پارسا ، یعقوبی و خانم رضایی به هنرمندانترین حالت ممکن صحنه نمایش را با تماشاچیان تلفیق میکنند .
حتما این نمایش ببینید و معنی تئاتر گروتسک و ابزورد را تجربه کنید.
امیر مسعود و حمیدرضا طالبی این را خواندند
جمشید حصاری، مهشید رضایی و سعید یعقوبی این را دوست دارند
سپاس از لطف و محبت بی دریغ شما و نگاه صادقانه و موشکافه در مورد اثر امید که در اوار بعدی هم شما را درسالن اجرا زیارت کنیم🌹☕️
۰۹ دی ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۲ دی ۱۴۰۴ ساعت ۱۴:۳۸
به نظر من :
در این نمایش، درها نه برای عبورند و نه برای خروج؛
درها فقط برای تعلیق‌اند.
تعلیقِ انسانِ معاصر میان شاشیدن و شاشیده‌شدن ، مردی که پشت در، روی توالت فرنگی نشسته، نه پنهان است و نه تنها؛
او «ما» هستیم در خصوصی‌ترین وضعیت ممکن،
و جمعیتی که پشت در ایستاده‌اند، جامعه‌ای‌اند که حتی اجازه‌ی تنهایی را هم مشروط می‌کند.
قصه‌ی بی پدری این‌جا دیگر افسانه‌ی کودکی نیست؛
الگویی است از فرهنگِ احراز هویت:
اگر دستت سفید نیست، اگر ناخنت بلند است،
اگر شبیه معیار نیستی،اگر متفاوت می اندیشی ، اگر شکل ما نیستی ... دیدن ادامه ››
حق ورود نداری اینجا هیچ‌چیز اتفاق نمی‌افتد
جز انتظار.
انتظارِ اجازه،
انتظارِ تأیید،
انتظارِ این‌که کسی از آن‌طرف بگوید …
کارگر سالن ، مدیر سالن ، کسانی که در سیاست دست دارند و … نماینده‌ی همان سیستم ترمیم موقت است به‌جای حل مسئله ظاهر را اصلاح می‌کند.
فقر فرهنگی دقیقاً همین‌جاست و کارگردان ابزوردی را نشان ما میدهد جایی که «فرم» از «معنا» مهم‌تر است . شاش، توالت و دمنوش آویشن نه شوخی است و نه بی‌ادبی این زبانِ آخرِ انسانی‌ست که وقتی تمام مفاهیمش فرو می‌ریزد
تنها چیزی که باقی می‌ماند بدن است بدنی که درد می‌کشد، اما باید مودبانه رنج بکشد . اینجا هیچ‌چیز اتفاق نمی‌افتد جز انتظار ، انتظارِ اجازه ، انتظارِ تأیید انتظارِ این‌که کسی از آن‌طرف بگوید: بدن، آخرین سند هویت است. اینجا انسان نه قهرمان است نه قربانی او فقط منتظر است و این انتظار، شکل نهایی خشونت است و این نمایش، تماشاگر را نمی‌خنداند ، بعد از انتظار او را در صف نگه می‌دارد در صفِ دستشویی در صفِ فرهنگ در صف معنا ،
این نمایش اجراء محدودی دارد پس حتما ببینید مخصوصا اگر علاقهمند هستید ، ابزورد را از نزدیک حس کنید ، خسته نباشید به همه ی عوامل این نمایش
که در یک اجرا به مخاطب کمال و تمام احترام میگذارد 🙏


من نمایش دمنوش اویشن رو یک تفکر نو و دلسوزانه که نشأت از دغدغه قلمى که توسط روایت کارگردان اقاى محمودحیدرى بر روى کاغذ سور خورده و در مجموع حاصل دیالوگ هایى است که مخاطب رو به فکر فرو میبرد و لحظات زیبایى رو در صحنه به نمایش میگذارد و عکس هاى زیبایى رو ثبت میکند ، که حاصل زحمات وکارگردانى به چشم میخورد،بازیگران به نسبت بازى هاى دلنشینى دارند که حاصل انرژى و صداقت ان ها بر روى صحنه میباشد اما غافلگیرانه تر بازى محسن شفیعى که به نظرم تمام تماش را گذاشته براى به نمایش گذاشتن یک کاراکتر سخت و نفس گیر که بسیار درست و باورپذیرانه به مخاطب منتقل میکند و به نظرم یک بازى بى نظیر و بى نقس و متفاوتى را ارائه میدهد
خسته نباشید و ارزوى توفیق


۰۴ دی ۱۴۰۴
چون فرمودید نظرتون رو بخونم:
والا این نوع نوشتار از جنس نقده، نه یک نظر ساده. کمی برای من پیچیده بود متن شما. شخصاً امیدوارم نقدها جوری نوشته بشن که در عین علمی بودن قابل‌فهم‌تر باشن.
۰۹ دی ۱۴۰۴
امیرمسعود فدائی
چون فرمودید نظرتون رو بخونم: والا این نوع نوشتار از جنس نقده، نه یک نظر ساده. کمی برای من پیچیده بود متن شما. شخصاً امیدوارم نقدها جوری نوشته بشن که در عین علمی بودن قابل‌فهم‌تر باشن.
خیلی خیلی لطف کردید و ممنونم از شما 🙏🫀👁️
۱۰ دی ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۶ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۰۰:۵۶
در بستر تئاتر معاصر، جایی که اجراها اغلب یا به بازتولید فرمول‌های مصرف‌شده بسنده می‌کنند یا به بازنمایی‌های سطحی از بحران‌های اجتماعی فروکاسته می‌شوند، نمایش «ناگه‌آن» به‌مثابه یک استثناء معنادار ظاهر می‌شود؛ اجرایی که نه در پی روایت صرف، بلکه در جست‌وجوی احیای تجربه‌ی زنده‌ی تئاتر است.
«ناگه‌آن» با تکیه بر کمدی سیاه، امر تراژیک را نه از طریق بازنمایی مستقیم، بلکه از مسیر اختلال در عادت‌های ادراکی تماشاگر پیش می‌برد. خنده در این نمایش کارکرد تزئینی ندارد؛ بلکه به‌عنوان یک سازوکار انتقادی عمل می‌کند که مرز میان رویا و واقعیت را ناپایدار می‌سازد و تماشاگر را در موقعیتی میان آگاهی و انکار قرار می‌دهد.
آنچه اجرا را از بسیاری از آثار هم‌دوره‌اش متمایز می‌کند، تأکید آن بر اتمسفر به‌عنوان بنیان درام است. «ناگه‌آن» بیش از آن‌که به روایت خطی متکی باشد، بر تولید فضای حسی و تنشی مداوم میان صحنه و سالن تکیه دارد؛ فضایی که در آن تماشاگر نه ناظر بیرونی، بلکه بخشی از فرآیند شکل‌گیری معناست. این همان لحظه‌ی وصال است؛ وصالِ نادرِ میان اجرا و ادراک، که تنها در تئاتر زنده امکان وقوع دارد.
در شرایطی که بارها از افول تأثیرگذاری تئاتر سخن گفته می‌شود، «ناگه‌آن» نشان می‌دهد مسئله نه پایان تئاتر، بلکه فراموشی منطق زنده‌بودن آن است. این نمایش با پذیرش ریسک اجرا، ناپایداری معنا و امکان خطا، تئاتر را به وضعیت اصیل خود بازمی‌گرداند: رویدادی یگانه که در لحظه اتفاق می‌افتد و قابل بازتولید ... دیدن ادامه ›› نیست.
«ناگه‌آن» تماشاگر را آرام نمی‌کند؛ بلکه ناگه‌آن به او بازمی‌گرداند. اجرایی که یادآور می‌شود تئاتر، اگر همچنان به اتمسفر، بدن، زمان حال و مواجهه‌ی مستقیم وفادار بماند، نه‌تنها زنده است، بلکه هنوز قادر است تجربه‌ای عمیق، انتقادی و ماندگار خلق کند
ممونم از رضا قاسمی که موسیقی فوق العاده
را درست کرده ، خسته نباشید به بازیگران خانم امیری خانم جعفرزاده و آقای موحدی پور بسیار عالی بودید و در آخر هم باید فقط از مرتضی کوهی تشکر کرد که انسانی با اندیشه متعالی و هنرمند است
ممنون از نظرات دقیق و لطف شما نسبت به این نمایش

با احترام
روابط عمومی نمایش "نا گه آن"
۲۷ آذر ۱۴۰۴
رضا صفوی گرانقدر
ممنونم به خاطر مطالب زیبایی که به یادگار برایمان گذاشتی ❤️🙏
۰۱ دی ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۵ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۲۳:۵۲
در دورانی که بسیاری از اجراها
یا شبیه هم شده‌اند
یا فقط ادای تئاتر را درمی‌آورند،
تماشای «ناگه‌آن» یک مکث ضروری‌ست.
این نمایش یادآوری می‌کند
که تئاتر قبل از هر چیز اتمسفر است؛
نَفَس مشترکِ صحنه و تماشاگر،
ریسکِ زنده بودن،
و لحظه‌ای که دیگر قابل تکرار نیست.
«ناگه‌آن» با کمدی سیاهش
نه سرگرم می‌کند و نه تسلی می‌دهد؛
بلکه آگاه می‌کند.
خنده ... دیدن ادامه ›› در این اجرا
نه واکنش،
بلکه مقاومت است.
اینجا رویا ساده نیست،
وصال امن نیست،
و «ناگه‌آن» فقط یک بازی زبانی نیست
لحظه‌ای‌ست که تماشاگر
ناگه‌آن
به خودش بازگردانده می‌شود.
در زمانی که می‌گویند
تئاتر دیگر آن تأثیر سابق را ندارد،
«ناگه‌آن» با جسارت و دقت نشان می‌دهد
که مسئله مرگ تئاتر نیست؛
مسئله فراموش کردنِ
زنده بودنِ آن است.
و این اجرا،
دقیقاً در همان لحظه‌ای که انتظارش را نداری،
یادت می‌آورد:
تئاتر هنوز تئاتر است.
قدردان شما مخاطب گرامی هستم که به تماشای نمایش نشستید

با احترام
روابط عمومی نمایش "نا گه آن"
۲۷ آذر ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۷ فروردین ۱۴۰۴ ساعت ۱۳:۱۱
این کاری که شماها ( کل تیم ) انجام دادید کار هر کسی نبود و خواستم بگویم که این کار را کسی به اندازه شما هم نمی توانست خوب و درست انجام دهد و هم توانایی انجامش را نداشت . اینکه اینقدر این نمایش را با دقت پیش بردید و به بهترین مدل اجراء کردید با این حجم از انرژی های مخرب بیرونی با این همه هجمه های گوناگون از هر سو و ممیزیها و سانسور ،جای تقدیر و ستایش دارد. جدای از تقدیر باید همه ی مردان و زنان (مخصوصا افرادی که در عرصه تئاتر فعالیت دارند ) این اثر را ببینند چون با لای های زیرین درام در عین سادگی مواجه میشوند و تاثیرگذارن بودن تئاتر در زندگی شخصی را تجربه میکنند .واقعا تلاش و کوششی که برای این کار به خرج دادی مرجان آقا نوری بسیار زیاد است به حدی که هر کسی در این تئاتر حاضر نیست این همه سختی را به جان بخرد و با بیان هنری جایگاه والای زنان را گوشزد کند .دمتون گرم و خسته نباشید به تیم مدا اجرا نمیشود … که من یقین دارم یک روزی مدآ اجرا میشود
امیر مسعود این را خواند
امید معاوی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۴ بهمن ۱۴۰۳ ساعت ۰۰:۰۷
پس از =
پیانو به معنی : گراوی چمبالو کل پیانو ا فورته که از دو قسمت تشکیل شده است ١-آرام و ملایم ٢- فروته و رسا
پس از دیدن نمایش پس از ؛ اتمسفر اثر آرام آرام در ناخوداگاه ذهن ما
می نشیند و ما را به عمق لایه های روان میبرد و رسا به ما یادوآوری میکند که
انسان چگونه متاثر از فضا و مکان و زمان خود میشود و پس از … هویت ما چیست !؟
اثر پس از ؛ هم در زیست بوم بازیگرانش و هم در زیست بوم ما رخنه میکند
و ما را با شکل دیگری از زیست هنری مواجه میسازد و در این
امر خیالی و امر واقع ، بازی بازیگرانش دال بر این مبحث است
در اثر پس از ، ما به شکل واضحی با رنجش و هنرمند و تیم حرفه ای که بسیار بسیار ... دیدن ادامه ›› عالی این نمایش را به مخاطب نشان میدهد بقدری که زحمتهای این تیم قابل لمس است .
ممنونم از تیم پس از …
امیدوارم تعداد نفرات بیشتری از جامعه ی ما این اثر ( پس از ) را ببینند و اندیشه ای آزاد داشته باشند
محمد احمد زاده، سپهر، مهتاب وجدانی و زهرا شایان فر این را خواندند
مرتضی کوهی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۳ دی ۱۴۰۳ ساعت ۰۱:۰۲
به نظر من ؛ برای تمام انسانهایی که دغدغه سلامت روانی برایشان مهم است بهترین فرصت نصیبشان شده ، در این زمستان به تماشای تئاتر گرم و جذاب << یخ زده >> بنشینند ، یخ زده و تیم یخ زده شما را به اندیشیدن وادار و دچار میکنند ، پس این نمایش اصلا از دست ندهید
⚠️ با نفرت چیزی درست نمیشود .
در <<یخ زده >> از یک جهت ما با فقدان ها و تبعاتش برای یک خانواده مواجه میشویم :
‎مرگ کودک به صورت ناگهانی ، بدون اخطار، که هیچ فرصتی برای بسته شدن یا ایجاد آخرین خاطرات قبل از مرگ را به خانواده نمی دهد . از دست دادن کودک به صورت ناگهانی برای خانواده شوک و غم و اندوه آسیب‌زا، پرسشگری بیشتر و احساسات شدیدتر ایجاد می‌کند.
از دو جهت ما با یک سوژه روانشناختی مواجه میشم که بسیار جالب است ،
فردی که سندرم لوب فرونتال، اختلال دائم شخصیتی ( به نظر من سایکوپاتی )با نمای بالینی خاص ، که ناشی از آسیب لوب های فرونتال است مواجه میشویم . ما ناپایداری خلقی، حملات تکراری خشونتی، قضاوت اجتماعی مختل، آپاتی مختلف ، یا شک و افکار پارانوئیدی —( به نظر من استکهلم)-- سادیسم و مازوخیسم را میتوانیم ملاحظه کنیم .
تیم << یخ زده >> به ما :
شخصیت از نهاد (که بخش کاملا ناخودآگاه روان است و از اصل لذت پیروی می کند) تشکیل یافته .
خود ... دیدن ادامه ›› (یا من که کارگزار واقعیت است و مانند میانجی فرد و واقعیت عمل می کند)
و فراخود (که نماینده جامعه در روان است و جایگاهی برای وجدان است) را بسیار جالب در شخصیت های این نمایش به مخاطب نشان میدهد و ….
و در اخر باز همه ی تیم << یخ زده >> به ما عمیق تر نشانه های معنویت درونی را برای پذیرش و بخشندگی ، نشان میدهند که بسیار تامل برانگیز است ؛ و سوالی که سالهاست من از خودم میپرسم!!!!
ولی رستگاری فایده ای ندارد مگر اینکه بخواهیم گناهانمان را جبران کنیم !؟!؟
( بعد از دیدن یخ زده جواب دهید ) 😊😊😊🥶❄️
۲۰ شهریور ۱۴۰۳ ساعت ۱۸:۴۹
نمایش حق با مردم بود نمایانگر یک امر سیاسی ، که مخاطب شاهد آن است تا مخاطب خود قضاوت کند و به اندیشه فرو رود ، اما همچنین بر اساس یک ایده جدی است که در ذهن کارگردان و بازیگران وجود خود را به معرض نمایش میگذارد
نمایش حق با مردم
یک رویکرد رئالیستی و البته توام با گرایش بیشتری به وجه ناتورالیستی موضوع است
واین موضوع در طول زمان این اثر لمس میشود که تک تک بازیگران در این نمایش
شامل این جمله ی ایپسن میشدند :
«قوی‌ترین مرد جهان کسی است ، که تنهاتر باشد».
۱۱ مرداد ۱۴۰۳ ساعت ۲۲:۲۶
در نمایش لوپ میتوانید هنر نمایش را لمس کنید و به صورت تجربی مواجه میشویم با تئاتری که در آن
افراد با شخصیت وسواس اجباری به لحاظ هیجانی محدود و کنترل شده هستند. آنها ترجیح می دهند طوری رفتار کنند که گویی هیجانات نامربوط هستند و بوسیله سختگیری، ائتلاف گری و توجیه سازی در مقابل هیجانات و امیال دفاع می­کنند. آنها تمایل دارند به طور افراطی درباره قوانین، شیوه­ها، دستورات، سازمان بندی ها و برنامه­ ها نگران باشند، در کار و تولید افراط به خرج می­دهند به طوری که به اوقات فراغت و روابط آنها آسیب وارد می­شود.
آنها از دفاع توجیه سازی استفاده می کنند و تمایل دارند خود را منطقی، واقع گرا و غیر هیجانی ببیند. اگر از آنها پرسیده شود چه احساسی دارند در پاسخ، افکار خود را بیان می­کنند. آنها سعی می­کنند به طور انتزاعی فکر کنند یا در مقابل با جزئیات فکر مشغولی پیدا می کنند. زیر لایه بیرونی سازمان یافته و منظم خود آنها با موضوع کنترل گری فکر مشغولی دارند، و بین برآورده کردن انتظارات دیگران (که منجر به خشم و شرم می­شود) و یا تمرد از آنها (که منجر به ترس و اضطراب ناشی از تلافی می­شود) درچار تعارض می­شوند. در وسواس فکری یا عملی سخت گیری، نظم طلبی و توجیه سازی از آنها در مقابل تعارض زیربنایی و هیجانات برخواسته دفاع می­کند و در آخر این نمایش حتما ببینید
۰۶ تیر ۱۴۰۳ ساعت ۲۳:۰۶
خلق نمایش سینگل در فضایی سوررئال که در نهایت منجر به پریدن از سه بعد( ناخوداگاه ، آگاه ، نهاد ) و شعشعه کلا‌می در دیالوگ ، ایجاد اسپاسمانتالیسم می‌کند
دمتون گرم …
فضای سوررئال...؟!!!
تا جایی که بنده نمایش را دیدم، هیچ المانی که گویای فضای سوررئال باشد دیده نشد.
لطفا یک نمونه را ذکر کنید تا آگاهی ما هم نسبت به نمایشی که دیدیم بیشتر شود.
شاید واقعا اساتید ما معنای سوررئالیسم را به اشتباه تدریس کرده‌اند.
۰۷ تیر ۱۴۰۳
مصطفی خلیلی
فضای سوررئال...؟!!! تا جایی که بنده نمایش را دیدم، هیچ المانی که گویای فضای سوررئال باشد دیده نشد. لطفا یک نمونه را ذکر کنید تا آگاهی ما هم نسبت به نمایشی که دیدیم بیشتر شود. شاید واقعا اساتید ...
این دوستان از عوامل خود نمایش هستند شاید باید از چیزهای خاصی استفاده بشه تا بشه فضای سورئال نمایش رو درک کرد
۰۷ تیر ۱۴۰۳
اسپاسمانتالیسم سورئال نیست آقا و فرق بسیار دارد
کمال مطلق است
سورئالیست ها در شکل و در حالت کلی به سورئال میرسند به ماورا واقعیت در حالیکه اسپاسمانتالیسم به تصرف در شکل و حالت بسنده نمیکند و به دنبال کشف علت غایی میگردد
حال سوال ... دیدن ادامه ›› اینجاست
مجتبی شفیعی ، نویسنده کار ضیا چمنی و حتی امیر غفارمنش میتونن سه مرتبه بی غلط بگویند اسپاسمانتالیسم !
چی میگی داداش
چی میزنی
اینا اگه سواد داشتن اینقدر مبتذل نبودن
سورئال !
سورئالیسم یا فراواقع گرایی یعنی یک نیمکت پارک در پارک با دو تا آدم هیزو یه دافی!؟
ما بیسوادان نمردیم و معنی فراواقع گرایی رو فهمیدیم ایها الناس با تشکر
۰۹ تیر ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۴ اسفند ۱۴۰۲ ساعت ۲۲:۴۹
ساعت آخر برای همیشه میل و شهوت را ممنوع می کند . میلی که تسلیم نمی شود مگر زمانی که یک رضایت آرمانی حق دهنده به ( سوزان ) از آن سلب شود . به این ترتیب ، محرومیت و ممنوعیت از یک ارضای واقعی به صورت اولین شرط شکل گیری بیماری روانی یا این گونه وسواس در می آید ، ( دو آگاهی که میان زن و حیوان خانگی وجود دارد ) هر چند ممکن است به احتمال زیاد ، تنها شرط نباشد اما سالهاست که رفتارها میان انسان و سگ در ساعت آخر وجود دارد .
این محرومیت میتوان هر چیزی باشد و میتواند لذت را نابود کند ، انسانهای موفق به دلیل همین محروم کردن های خود ( حیوان خانگی ) است که دچار آسیب روانی یا این گونه وسواس میشود ، انسانی که در زندگی بیرونی و اجتماعی خود بسیار موفق است ، اما در تنهایی های با حیوان خانگی خود ( سوزان ) که عاشقش میباشد ، اما نیروی از درون او را سرکوب میکند که به سمت آن لذت یا میل خود نرود و دائما وسواسی فکری درباره آن میل به سراغش می آید و در طول زمان باعث شکست خوردن آن شخص میشود
شکست خوردن درونی در ساعت آخر و تشکیک در بقا یا فنا
استغناء یا فقر لحظه های آخر یا تولد آخر
در این نمایش همه چیز به اندازه و شیک است با دیدن ... دیدن ادامه ›› این نمایش
اندیشه ی شما به سمت تسلیم و جا ب جایی درونی
انسان در مقابل انسان میرود و انتخابهای ما در زندگی
موسیقی این آثر زیباست ، و مجموعه ی ساختاری این اثر خیلی مورد پسند من قرار گرفت ، مخصوصا اثری که من را مجبور به اندیشیدن به لا ی لایه های اعماق روان خودم وادارم میکند و …🙏
سلام. ممنون که به تماشای «ساعت آخر» نشستید.
۲۵ اسفند ۱۴۰۲
اجرای بی نظیر و بی نقصی بود ،بازی حرفه ایی بازیگران و اجرای زیبای ویولن سل این نمایش رو منحصر به فرد کرد .
والد بیمار باعث آسیب های جبران ناپذیری میشه ،برای رهایی از بیماری های روانی، یه موجود دیگه رو نباید اسیر خودت کنی سرپرستی حیوان هم مثل سرپرستی انسان صلاحیت میخواد .
۲۶ اسفند ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۱ اسفند ۱۴۰۲ ساعت ۲۱:۱۰
برای رسیدن به جایگاه (( متفکر منزوی ))
کسی میتواند بی آنکه نماد و باز نماینده چیز دیگری باشد،
از خودش حرفی برای گفتن داشته باشد .
در گذر زمان زندگی من میشود گفت :
حامد رحیم نصر استاد عمومی برای همه انسانهایی که با
او مواجه میشوند و متفکر منزوی است و زندگی خودش
درون بودگی ناب بوده است ، و اثر شیزوفرنی بیانگر درستی
نسبت به توصیفهای
من از حامد رحیم نصر است.
الان با این توصیف اگر باد شوم ک باد مرا خواهد برد
بگذار همانی ک هستم باشم
عشق نثارت🙏
۱۲ اسفند ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
هنرهای تجسمی
سینما

تماس‌ها

09124971996