به نظر من :
در این نمایش، درها نه برای عبورند و نه برای خروج؛
درها فقط برای تعلیقاند.
تعلیقِ انسانِ معاصر میان شاشیدن و شاشیدهشدن ، مردی که پشت در، روی توالت فرنگی نشسته، نه پنهان است و نه تنها؛
او «ما» هستیم در خصوصیترین وضعیت ممکن،
و جمعیتی که پشت در ایستادهاند، جامعهایاند که حتی اجازهی تنهایی را هم مشروط میکند.
قصهی بی پدری اینجا دیگر افسانهی کودکی نیست؛
الگویی است از فرهنگِ احراز هویت:
اگر دستت سفید نیست، اگر ناخنت بلند است،
اگر شبیه معیار نیستی،اگر متفاوت می اندیشی ، اگر شکل ما نیستی
... دیدن ادامه ››
حق ورود نداری اینجا هیچچیز اتفاق نمیافتد
جز انتظار.
انتظارِ اجازه،
انتظارِ تأیید،
انتظارِ اینکه کسی از آنطرف بگوید …
کارگر سالن ، مدیر سالن ، کسانی که در سیاست دست دارند و … نمایندهی همان سیستم ترمیم موقت است بهجای حل مسئله ظاهر را اصلاح میکند.
فقر فرهنگی دقیقاً همینجاست و کارگردان ابزوردی را نشان ما میدهد جایی که «فرم» از «معنا» مهمتر است . شاش، توالت و دمنوش آویشن نه شوخی است و نه بیادبی این زبانِ آخرِ انسانیست که وقتی تمام مفاهیمش فرو میریزد
تنها چیزی که باقی میماند بدن است بدنی که درد میکشد، اما باید مودبانه رنج بکشد . اینجا هیچچیز اتفاق نمیافتد جز انتظار ، انتظارِ اجازه ، انتظارِ تأیید انتظارِ اینکه کسی از آنطرف بگوید: بدن، آخرین سند هویت است. اینجا انسان نه قهرمان است نه قربانی او فقط منتظر است و این انتظار، شکل نهایی خشونت است و این نمایش، تماشاگر را نمیخنداند ، بعد از انتظار او را در صف نگه میدارد در صفِ دستشویی در صفِ فرهنگ در صف معنا ،
این نمایش اجراء محدودی دارد پس حتما ببینید مخصوصا اگر علاقهمند هستید ، ابزورد را از نزدیک حس کنید ، خسته نباشید به همه ی عوامل این نمایش
که در یک اجرا به مخاطب کمال و تمام احترام میگذارد 🙏