۱۶ آبان ۱۴۰۴ ساعت ۱۴:۰۲
چند روز بعد از اجرا دارم مینویسم، صبر کردم تا شاید جملات بهتری پیدا کنم…
حسین فردوسی، چه کردی با تماشاچی ها؟
در نمایشی شرکت کردیم که هنر با کمال زیبایی، ولی تیزی خنجر گفتار، از لایه های عمیق و تیره وجودمان، احساسات تاریک را خارج کرد و تلفیق این حواس با هنر، چیزی جز حس خوب و حال خوش را برای تماشاچی همراه نداشت.
همسفر من در این پرواز، نازنین مالی، به بهترین شکل ممکن این کار رو کرد و خاطراتی رو به یاد من آورد که شاید به یادآوری و دونستن نتیجه ی این خاطرات به شدت نیاز داشتم. شاید مهم ترین نیاز همه ما در این زندگی، پاک کردن خط ها و یا پریدن از روشون باشه، و البته جلوگیری از ساختن خط های جدید برای خودمون.
فکر میکنم یادگاری ای که از این نمایش و از خانم مالی عزیز گرفتم، در ادامه زندگی یادآور چیزهایی باشه که هرجایی نمیگن و اصلا شاید بهش اهمیت نمیدن.
در نهایت، این پرفورمنس، عجیب چیزیه😎