در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران | سجاد خلیل زاده درباره نمایش مهمانی به میزبانی مرگ: مهمانی معمولاً با ورود مهمانان، گفت‌وگوهای پراکنده، شوخی‌ها و مناسباتی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 01:34:49
۹ ساعت پیش
مهمانی معمولاً با ورود مهمانان، گفت‌وگوهای پراکنده، شوخی‌ها و مناسباتی آغاز می‌شود که هرکس در آن می‌کوشد تصویری پذیرفتنی از خودش به دیگران ارائه دهد. در مهمانی به میزبانی مرگ، این نظم آشنا قرار است به‌هم بریزد. مرگ به جمع وارد می‌شود و قانونی می‌گذارد که دیگر نمی‌توان به‌آسانی از زیر بار آن گریخت: دروغ گفتن ممکن است به قیمت جان تمام شود. نمایش امیرمحمد شریفی با چنین موقعیتی آغاز می‌شود؛ ایده‌ای که از همان ابتدا امکان شکل‌گیری یک بازی نمایشی میان حقیقت، پنهان‌کاری و ترس را فراهم می‌کند. بااین‌حال، اجرای این ایده در مواجهه با تماشاگر، مسئله‌هایی را نیز پیش می‌کشد که بررسی آن‌ها برای شناخت ظرفیت واقعی اثر ضروری است.
مرگ معمولاً مهمان ناخوانده زندگی آدم‌هاست؛ حضوری که زمان و مکان آمدنش در اختیار کسی نیست. اما در مهمانی به میزبانی مرگ، این موقعیت وارونه می‌شود. مرگ به یک مهمانی تولد دعوت شده یا دست‌کم در جایگاه میزبان ظاهر می‌شود؛ جایی که آدم‌ها تا پیش از ورود او سرگرم مناسبات معمول خود هستند. آنچه این موقعیت را برای نمایش قابل استفاده می‌کند، تضاد میان فضای آشنای یک دورهمی و قانونی است که ناگهان بر آن حاکم می‌شود. مهمانان باید درباره خودشان و آنچه پنهان کرده‌اند پاسخ‌گو باشند؛ دروغ دیگر وسیله‌ای برای عبور از یک موقعیت ناخوشایند نیست، بلکه می‌تواند پیامد مرگبار داشته باشد.
امیرمحمد شریفی، کارگردان و تهیه‌کننده نمایش، نقطه آغاز شکل‌گیری اثر را در همین جابه‌جایی موقعیت می‌داند. او در توضیح ایده اولیه می‌گوید: نقطه شروع برای من، قرار دادن مرگ در موقعیتی کاملاً متضاد با ماهیت خودش بود؛ یک مهمانی تولد، فضایی که معمولاً با شادی، جشن و دورهمی همراه است، اما ناگهان به جایی تبدیل می‌شود که آدم‌ها باید با حقیقت‌های پنهان زندگی‌شان روبه‌رو شوند. این انتخاب، مرگ را از یک اتفاق انتهایی خارج می‌کند و به عاملی فعال در مناسبات میان شخصیت‌ها تبدیل می‌سازد. او ادامه می‌دهد که علاقه داشته مرگ را نه صرفاً به‌عنوان یک اتفاق پایانی، بلکه به‌عنوان یک شخصیت وارد زندگی روزمره ... دیدن ادامه ›› آدم‌ها کند؛ شخصیتی که قواعد یک جمع به‌ظاهر عادی را تغییر می‌دهد.

این تغییر قواعد، هسته اصلی موقعیت نمایشی است. مهمانان در ابتدا با همان رفتارهایی وارد صحنه می‌شوند که از یک جمع آشنا انتظار می‌رود؛ هرکس تصویری از خودش دارد و در برابر دیگران می‌کوشد آن تصویر را حفظ کند. ورود مرگ، این امکان را محدود می‌کند. حالا هر پاسخ می‌تواند به افشای رازی منجر شود و هر سکوت، معنایی فراتر از یک مکث معمولی پیدا کند. شریفی در توضیح نسبت حقیقت با ساختار نمایش تأکید می‌کند که حقیقت در اینجا صرفاً یک مفهوم اخلاقی نیست، بلکه به مسئله‌ای حیاتی تبدیل می‌شود. از نگاه او، آدم‌ها همیشه به دلیل بدخواهی دروغ نمی‌گویند؛ گاهی برای حفظ آبرو، روابط، منافع یا تصویری که از خود ساخته‌اند، واقعیت را پنهان می‌کنند.
این توضیح، امکان خواندن نمایش را فراتر از یک بازی ساده برای شناسایی دروغ‌گوها فراهم می‌کند. مسئله فقط این نیست که چه کسی راست می‌گوید و چه کسی دروغ. مهم‌تر آن است که هر شخصیت در لحظه مواجهه با خطر، چه چیزی را حاضر است درباره خودش آشکار کند و برای نجات خود تا کجا پیش می‌رود. شریفی می‌گوید ورود مرگ امکان پنهان شدن پشت دروغ‌ها را از شخصیت‌ها می‌گیرد، اما انتخاب همچنان بر عهده خود آن‌هاست. او در این باره می‌گوید: من بیشتر از آنکه به دنبال محکوم کردن دروغ باشم، می‌خواستم ترس انسان از مواجهه با حقیقت را نشان بدهم.
چنین نگاهی، اگر در ساختار دراماتیک به‌اندازه کافی پرورش پیدا کند، می‌تواند رابطه میان شخصیت‌ها را از سطح اعتراف‌های پی‌درپی فراتر ببرد. هر حقیقتی که آشکار می‌شود، باید چیزی را در مناسبات جمع تغییر دهد؛ اعتماد را از میان ببرد، ائتلافی موقت بسازد یا شخصیتی را در موقعیتی قرار دهد که پیش‌تر تصورش را نمی‌کرد. در غیر این صورت، قانون مرگبار نمایش به یک سازوکار تکراری تبدیل می‌شود: پرسش، انکار، افشا و مجازات. ظرفیت ایده در گرو آن است که این چرخه هر بار شکل تازه‌ای از تعارض انسانی را پیش روی تماشاگر بگذارد.
شریفی نیز تعلیق موردنظرش را تنها در هویت میزبان یا شیوه مجازات جست‌وجو نمی‌کند. او می‌داند که عنوان نمایش از ابتدا حضور مرگ را به تماشاگر اطلاع می‌دهد و بنابراین قرار نیست همه‌چیز بر غافلگیری از ورود این شخصیت استوار باشد. از نظر او، پرسش اصلی پس از ورود مرگ شکل می‌گیرد: چه کسی حقیقت را می‌گوید؟ چه کسی دروغ می‌گوید؟ چه کسی دیگری را قربانی می‌کند تا خودش نجات پیدا کند؟ در این تعریف، تماشاگر قرار است از جایگاه ناظر فاصله بگیرد و خود را در موقعیت شخصیت‌ها تصور کند. تعلیق، بیش از آنکه به دانستن هویت یک عامل پنهان وابسته باشد، به انتظار برای تصمیم آدم‌هایی مربوط می‌شود که در شرایطی غیرعادی قرار گرفته‌اند.
بااین‌حال، میان تعلیقی که در توضیح ایده مطرح می‌شود و تعلیقی که در طول اجرا به دست می‌آید، فاصله‌ای وجود دارد. عنوان نمایش و خلاصه داستان، از همان ابتدا مسیر کلی مواجهه با مرگ و دروغ را آشکار می‌کنند. بنابراین بار اصلی کنجکاوی باید بر دوش روابط، کیفیت افشاگری‌ها و تغییر رفتار شخصیت‌ها باشد. اگر تماشاگر بتواند پیش از وقوع اتفاقات، مسیر آن‌ها را به‌آسانی حدس بزند، دیگر صرف حضور مرگ برای حفظ کشش داستانی کافی نیست. در چنین ساختاری، جزئیات شخصیت‌پردازی و چگونگی توزیع اطلاعات اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.
یکی از نقدهایی که در بازخوردهای تماشاگران تکرار شده، به زمان طولانی بخش ابتدایی نمایش مربوط است. برخی از مخاطبان از کندی شروع و تأخیر در شکل‌گیری اتفاق اصلی نوشته‌اند؛ درحالی‌که بخش مهمی از بحران در حدود ده دقیقه پایانی متمرکز می‌شود. این مسئله را نمی‌توان صرفاً به تفاوت سلیقه تماشاگران نسبت داد، زیرا خود کارگردان نیز آن را یکی از موارد قابل بررسی می‌داند. شریفی توضیح می‌دهد که در طراحی اولیه، زمانی به معرفی شخصیت‌ها، روابط و فضای عادی مهمانی اختصاص داده شده تا تماشاگر پیش از ورود مرگ با جمع آشنا شود. از نظر او، این شناخت قرار است تأثیر تغییر قواعد را بیشتر کند؛ اما او در عین حال می‌پذیرد که معرفی طولانی شخصیت‌ها می‌تواند شکل‌گیری تعلیق را به تأخیر بیندازد.
او درباره این مسئله می‌گوید: میان ایجاد زمینه برای اتفاقات و حفظ ریتم نمایشی باید تعادل وجود داشته باشد. این جمله، مسئله‌ای را پیش می‌کشد که به ساختار کلی نمایش مربوط است: شناخت شخصیت‌ها تا چه اندازه برای درک بحران ضروری است و از کجا به بعد، معرفی آن‌ها جای حرکت داستان را می‌گیرد؟ در نمایشی که قرار است بر افشای رازها و تغییر روابط تکیه کند، معرفی شخصیت‌ها زمانی مؤثر است که از همان ابتدا نشانه‌ای از تعارض‌های بعدی را در خود داشته باشد. صرف حضور افراد در یک مهمانی و نمایش رفتارهای روزمره‌شان، لزوماً به شناخت عمیق‌تر آن‌ها منجر نمی‌شود.

شریفی در پاسخ به پرسشی درباره بازبینی متن، به کارکرد هر شخصیت اشاره می‌کند. از نظر او، تعداد شخصیت‌ها به‌خودی‌خود مسئله اصلی نیست؛ مهم این است که هرکدام چه چیزی به جهان نمایش اضافه می‌کنند. او معتقد است هر شخصیت باید یا بخشی از جهان داستان را معرفی کند، یا تعارضی بسازد، یا رابطه‌ای را تغییر دهد. اگر حضور فردی تنها برای پر کردن صحنه باشد، باید در ساختار بازنگری شود. به همین دلیل، اولویت او در بازبینی احتمالی متن، افزودن اتفاقات تازه نیست؛ بلکه فشرده کردن موقعیت‌ها، تقویت انگیزه شخصیت‌ها و جلوگیری از تکرار کارکردهای مشابه است.
این موضع از آن جهت اهمیت دارد که تعدد بازیگران یکی دیگر از موضوعات مطرح‌شده در نظرهای تماشاگران است. برخی مخاطبان معتقد بوده‌اند فضای سالن و تعداد افراد حاضر روی صحنه تناسب کافی نداشته و هم‌زمانی کنش‌ها تمرکز را دشوار کرده است. در مقابل، شریفی از جمع بزرگ به‌عنوان بخشی از منطق مهمانی دفاع می‌کند. او می‌گوید حضور افراد متعدد اجازه می‌دهد دروغ، ترس و واکنش‌های انسانی شکل‌های متفاوتی پیدا کنند؛ زیرا در یک جمع، هر فرد می‌تواند حقیقت متفاوتی داشته باشد و رفتار هرکدام بر دیگری اثر بگذارد. با این همه، او نیز تأکید می‌کند که گروه بزرگ تنها زمانی ارزشمند است که به یک ارگانیسم واحد تبدیل شود و حضور هیچ‌یک از اعضا بی‌دلیل نباشد.
در اینجا پرسش اصلی به ضرورت نمایشی هر شخصیت بازمی‌گردد. آیا همه مهمانان در شکل‌گیری تعارض اصلی سهمی دارند؟ آیا هرکدام بخشی از شبکه روابط را تغییر می‌دهند یا بعضی از آن‌ها تنها در امتداد یک موقعیت مشترک باقی می‌مانند؟ پاسخ به این پرسش را نمی‌توان فقط از تعداد بازیگران دریافت کرد؛ باید دید هر حضور چه تغییری در جریان صحنه ایجاد می‌کند. جمعیت روی صحنه زمانی به یک نیروی دراماتیک تبدیل می‌شود که رفتار افراد به یکدیگر وابسته باشد و تماشاگر بتواند میان واکنش‌های پراکنده، رابطه‌ای معنادار پیدا کند.

نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده (دامونیا) در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:

https://damunia.ir/s/BP/
درود و مهر 🌿

از اینکه با نگاهی دقیق، موشکافانه و تحلیلی به تماشای نمایش «مهمانی به میزبانی مرگ» نشستید و زمان ارزشمندتان را صرف بررسی و واکاوی ابعاد مختلف این اثر کردید، صمیمانه سپاسگزاریم.

بی‌تردید ... دیدن ادامه ›› نقد منصفانه و نگاه عمیق مخاطبان و منتقدان، فرصتی ارزشمند برای تأمل، یادگیری و رشد هر گروه نمایشی است. پرداختن به ظرفیت‌های ایده، شخصیت‌پردازی، ریتم و ساختار دراماتیک اثر، نکاتی قابل تأمل برای گروه اجرایی به همراه دارد.

خوشحالیم که اثر توانسته زمینه چنین گفت‌وگویی را فراهم کند و امیدواریم در ادامه مسیر، با بهره‌گیری از این نگاه‌ها، شاهد تجربه‌های پخته‌تر و درخشان‌تری باشیم.

سپاس از همراهی و توجه ارزشمندتان. 🌱
۵ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید