تنهایی تنیده در تکهپارهها؛ نگاهی به نمایش «تن و دیگر تکهپارههای عشق»
تئاتر معاصر جهان همواره به دنبال کاوش در لایههای پنهان روان انسان و مرزهای شکنندهٔ تن و روح بوده است. نمایش «تن و دیگر تکهپارههای عشق» نوشتهٔ «دلا شنلیر»، با ترجمهای از مازیار نیستانی و به دراماتورژی و کارگردانی "رضا بهکام"؛ اثریست که از روایت خطی کلاسیک فاصله میگیرد و به گسست روایی، جریان سیال ذهن و مونولوگهای درونی گزنده روی میآورد. در این اجرا، طراحی چشمگیر صحنه توسط امیر پناهیفر به همراه نورپردازی دقیق و طراحی لباس مینیمال و باورپذیر، توانسته است فضایی تجسمی و بهغایت جوهری خلق کند که مخاطب را پیش از شنیدن کلمات، در دل اتمسفر سرد و افسردهحال اثر غرق سازد؛ بستر بصری چشمنوازی که ستون فقرات بصری نمایش را شکل داده است. اما در ادامه به نظر شخص من اثر در «تله کندی افراطی و چالش رویکرد متن» اسیر میشود.
در بخشهایی چالش نااجراپذیری متن خود را به رخ میکشد. کارگردان با تکیه بر بازی کنترلشده بازیگران (ساناز آقایی، کامران طاهری و سحر دیدهور)، با رویکردی بیومکانیکی و بهشدت کُند. ریتمی سرد را بر اثر تحمیل کرده است. اگرچه این کندی تا حدی در خدمت بازنمایی رکود روانی، افسردگیهای عاطفی و رخوت فرسایندهٔ روابط است، اما تداوم افراطی آن گاه ریتم درونی نمایش را میشکند و به ملال بصری بدل میشود. از سوی دیگر، لایههای زیرین متن گاه گرایش آشکاری
... دیدن ادامه ››
به رویکردی ضدزن پیدا میکنند؛ جایی که زنان بیش از آنکه عاملیت داشته باشند، در مقام قربانیان تنمحور و حافظان رنج و سوگ گذشته بازنمایی میشوند که این مسئله میتوانست در دراماتورژی با فاصلهگذاری انتقادیتری تعدیل شود.
در نهایت، «تن و دیگر تکهپارههای عشق» بیش از آنکه داستان ارتباط باشد، مرثیهای است بر تجزیهٔ هویت فردی عاشقان در مواجهه با زوال و فاصله؛ جایی که تن به ابزاری آسیبپذیر برای ثبت خاطرات ازدسترفته بدل میشود. این اثر بیشک گزینهای متعارف برای عامهٔ تماشاگران نیست؛ اما تماشای آن به تمامی اهالی دغدغهمند تئاتر، پژوهشگران و علاقهمندان به فضاهای سورئال، شاعرانه و تجربهگرایانه پیشنهاد میشود تا از نزدیک، چشمانداز متفاوتی از کالبدشکافی تنهایی را در سالن سایه تجربه کنند.