۲۸ شهریور ساعت ۱۴:۵۷
«ماچا» برای من فقط یک کمدی اجتماعی نبود؛ تصویری بود از یک خانواده و جامعهی ایرانیِ امروز، با تمام تناقضها، عادتها و رفتارهایی که گاهی آنقدر برایمان عادی شدهاند که دیگر خودمان را در آنها نمیبینیم.
نمایش با زبانی مدرن، بازیگوش و گاهی بهشدت طنزآمیز، سراغ روابط و مناسبات آدمهای امروز میرود و در دل همین فضای خانوادگی، به یکی از معضلات آشنای جوامع جهان سوم هم اشاره میکند؛ میل عجیب ما به تکرار و تقلید. چیزی مد میشود، همه تکرارش میکنیم، بدون اینکه حتی بدانیم چرا. و انگار این فقط قصهی امروز ما نیست؛ این چرخه، در گذشته هم به شکلهای دیگری تکرار شده است.
یکی از جذابترین بخشها برای من، تغییر ناگهانی شخصیتها و چهرههایی بود که مدام مرز بین واقعیت، نقش و هویت را جابهجا میکردند. مخصوصاً شخصیت «امیر» که وسواسش در انجام دادن و تکرار کردن، کمکم به مسئلهی بزرگترِ تقلید گره میخورد و ناگهان از دل همان شخصیت، مواجههای جدی با این مفهوم شکل میگیرد؛ جایی که امیر دربارهی تقلید کاملاً جدی صحبت میکند و ما را با خودش همراه میکند. اتفاقی که شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما بهشکل عجیبی آدم را به فکر فرو میبرد..
و پایان نمایش برای من یکی از هوشمندانهترین بخشها بود؛ وقتی همهی بازیگران آینههایی را رو به تماشاگر میگیرند.
دیگر چیزی برای دیدن روی صحنه نیست.
این بار، خودِ ما هستیم که باید به خودمان نگاه کنیم