سفری ...
به ژرفای اساطیر و به درازنای تمامی رخدادهای مهیب تاریخ کهن بوم
در خیال، دو لشگر صف بر کشیده از نظرم رفت که گردان و سالاران ایران زمین رده برکشیده اند از گیو وگستهم و طوس تا بهرام و گودرز و تهمتن و در روبه رو هر اهریمن بد گوهری است که جدا از نژادش روز خوش به ایرانی نمیخواهد .
کوس ها زده میشوند، درفشها برافراشته و پیشانی ها پر آژنگ.
دو لشگر میخروشند، از سم ستوران زمین چاک میگردد و آسمان چون دریای قیر گون.زنگ سبقت اسبان از هم ،غریو و فریاد جنگ آوران و درد و غوغای زخمیان از تیغ کین .
هراس ،وحشت ،تنهایی ،عقب نشینی، گردن فرازی
و سکوت شب آن دم که بر زنگها، آهن ساییده میشد.
گویی دلاوران به تاریکِ سپهر تنها زنهار
... دیدن ادامه ››
دمی آرامش گهواره ی
دوران کودکی را خواستار بودند .
وباز آفتاب و نبرد .
شنیده شدن آوای ژنده پیلان و هیونان به ضرباهنگی مختلط و هماهنگ و ناگهان؛
سکوت!
نوازنده در قامت خدایگان نبرد بر می خیزد و از بالای سر سازش(پیانو) به بازی خنده آوری که ترتیب داده مینگرد،آری سیم های پیانو
چونان مهره های شطرنج تنها بازیچه ی دست خداوندگارشان اند ،چه سهمگین نبرد پوچی !