در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران | شقایق نصیری
S3 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 00:27:50
 

shaghayegh.nasiri

 ۱۶ شهریور ۱۳۷۶
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۰۶ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۲۲:۰۱
درود ب دوست خوبم اون
از نظر من این نمایش کاری میکنه ک مخاطب ب درونش رجوع کنه و خودشو ب چالش بکشه،چالش هایی ک شاید هیچوقت بهشون فکر نکرده،
تو این نمایش من مقابل خودم نشستم و با خودم صحبت و دردودل کردم،و یک بار دیگه بچه شدم و از کودکی شروع ب بزرگ شدن کردم وتصمیم های بزرگی گرفتم،

اما چیزی ک باعث میشه این نمایش روحتو جلا بده و بیدارت کنه،مهارت بازیگر مقابل هستش
من خوشحالم ک خانم نصیری عزیز ،بازیگر مقابل بنده بودن و زمان رو برای من متوقف کردند،طوری ک من بعد نمایش انسان بهتر و مفیدتری هستم
امیدوارم موفق و سلامت باشید
خیلی ممنونم از نظرشما خیلی خوشحالم که همسفری مثل شما داشتم و تونستم به قولام عمل کنم 🌹🙏🌹
۱۱ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۶ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۱۶:۵۰
خدمت کارگردان محترم و تمام ۲۵۷ روح حاضر در نمایش «سقوط پرواز ۲۵۷» بلااخص اون؛ D-606
ما یک گروه ۱۳ نفره بودیم که دیشب برای دیدن یک تئاتر آمدیم، اما حس می‌کنیم از یک اردوی فشرده‌ی کشف خود و روان‌درمانی گروهی برگشته‌ایم! از همان لحظه ورود که حس می‌کردیم داریم برای ورود به یک آزمایشگاه روانشناسی پیچیده یا شاید یک فرقه عرفانی مدرن ارزیابی می‌شویم، فهمیدیم با یک اتفاق عادی طرف نیستیم. گرد هم آوردن این گردان ۲۵۷ نفره از احساسات، خاطرات و دنیاهای موازی، که هر کدام در گوشه‌ای از بلک‌باکس در حال زندگی، مرگ، یا چرخیدن به دور خود بودند، به خودی خود یک جنون هنرمندانه و قابل ستایش است. شما عملاً یک «شهر» ساخته بودید و ما مسافرانی بودیم که هر کدام به کوچه‌ای پناه بردیم که انگار از قبل برایمان ساخته شده بود. این دیگر تئاتر نبود، یک «انتخاب» بود؛ انتخاب اینکه با کدام بخش از وجود فراموش‌شده‌مان روبرو شویم.
و بعد، من ماندم و «اون»؛ دختری که نامش خلاصه‌ی تمام قضاوت‌ها بود و گفت‌وگو با او، شبیه‌ترین تجربه به یک جلسه روان‌درمانی بود که برایش بلیت تئاتر خریده بودم. از دویدن‌های ناگهانی و فریاد بخشش «فرزاد» در خلأ گرفته تا زمزمه‌های آخر پای چشم‌بند که انگار مرهمی بود بر تمام زخم‌هایی که خودمان هم خبر نداشتیم، همه چیز یک سفر شخصی بود. این رقص دو نفره‌ی ما آنقدر عمیق شد که در پایان، بازیگر مقابلم با هیجان گفت که در تمام ۳۰ شب اجرا، امشب تجربه متفاوت داشت و کودک هایمان باهم هم‌بازی شدند و من شاید گرداننده شده‌ بودم 😊 شاید این هم بخشی از نوازش و مراقبت بود. حالا من مانده‌ام با این سوال که آیا باید برای کارگردان فاکتور «خدمات همیاری در اجرا» بفرستم یا اینکه فردا شب هم برای شیفت بعدی‌ام در بلک‌باکس حاضر شوم؟! این حس در تمام دوستانم جاری بود؛ از دوستی که بازیگرش را به گریه انداخت تا دیگری که به جای سیگار، یک کاردستی برای آرامش هدیه گرفت. آن تونل تشویق پایانی هم چیزی شبیه رد شدن از خط پایان یک ماراتن دوی با مانع روحی بود. شما یک تئاتر نساخته‌اید؛ شما یک کارخانه تولید کاتارسیس و یک مرکز بازپروری عاطفی راه‌اندازی کرده‌اید. دمتان گرم و خسته نباشید.

محمد فروزنده این را خواند
مهسا وارش این را دوست دارد
خیلی خیلی مچکرم از شما بابت نظر قشنگتون
فقط قولاتون یادتون نره 😉
۱۱ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۴ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۱۱:۱۴
واقعاً ممنونم ازت، هم برای حرف‌های عمیقی که زدیم ، هم برای انرژی مثبتی که دادی. حس خوبت توی اجرا با من موند، و باعث شد لحظات برام معنی‌دارتر بشن. واقعاً خوشحالم که کنار تو بازی کردم 🌿
امیر مسعود این را خواند
منم خیلی خوشحالم که همسر خوبی مثل شما داشتم 🙏🌹
۱۱ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۴ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۱۳:۳۰
آخ شقایق عزیزم، اونِ من، گیلماهِ حانیه، ببخشید که نیم ساعت منتظرت گذاشتم. تو فوق العاده بودی، و تجربه ی فوق العاده ای رو برام به جا گذاشتی، و قراره تا وقتی نفس میکشم، تو خاطراتم زنده باشی و زندگی کنی♥️دستبندمم QR کدش کار نکرد☹️ ولی تا ابد ازش مراقبت میکنم و نگهش میدارم♥️ دوست دارم♥️ امیدوارم تو بازیگری بدرخشی و لحظه های درخشان خلق کنی و تو ذهن آدم های زیادی صاحب حیات بشی، عزیزدلم😘♥️
از طرف حانیه ی شب ۱۳ ام مهر ماه ۱۴۰۴
حانیه با ح ی جیمی!
حانیه جان با ح جیمی همیشه و همیشه در ذهنم میمونی تا آخرین لحظه ی عمرم اینو قول میدم درست مثل قولی که تو بهم دادی
قولات یادت نره😉
یادت نره قشنگ ترین لبخند دنیا مال حانیه ی من 🥹❤️
برای دریافت کد دستبندت لطفا داخل اینستاگرام بهم پیام بده عزیزدلم
Shaghayegh.nasiri
۱۵ مهر ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۰ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۰۰:۱۶
سلام خود پنهانم ✋🏻
ممنون بابت حضورت و گوش دادنت بهم ،
خیلی وقت بود که دلم یک مکالمه ی به این شکل راحت و خودمونی می خواست ،و شدید و عمیییق به روح و جووونم نشست
که این رو قطعاً مدیون بازی حرفه ای و عشقی که به کارتون داشتین میدونم ،
و هر ١٠دقیقه ای که میگذشت ،یکبار از دیدن لذت و پروازی که توی نقشتون داشتین ،من ذوق زده میشدم و خوشحال میشدم ،
امیدوارم هیییچوقت این مسیرتون رو رها نکنین خانم نصیری 🙏🏻
شما زاده شدید برای این کار 👊🏻
امیر مسعود این را خواند
سلام بهنام جان عالی بودی واقعا درجه یک بودی و خیلی خوشحالم که اونشب مخاطب من شما بودی و خوشحال ترینم که تونستم رفیق خوبی برات باشم
عشق ما اول شماهایین چون اگه مخاطبای قشنگی مثل شما نباشن ماام هیچ عشق و علاقه ای به کار نداریم مراقب خودت خیلی باش یادت نره 😉🌹
۱۵ مهر ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۱ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۲۰:۲۲
چون بعنوان مهمان ب دیدن نمایش ۲۵۷ رفته بودم و امکان نظر نوشتن روی کار رو ندارم اینجا میگم که نمایش عالی بود و ب شدت رفتارهای بازیگرها عالی بودش
کلی لذت بخش بود و کیف کردیم.
ممنون از تیم قوی و دوس داشتنیتون.👏👌
محمد فروزنده و امیر مسعود این را خواندند
محمد قاسمی این را دوست دارد
خیلی ممنونم از نظر قشنگتون خیلی خوشحالمون کردین 🌹🙏
۱۵ مهر ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
تئاتر

تماس‌ها

shaghayegh.nasiri