۱۰ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۱۲:۴۷
سعیدسام عزیز خوشحالم که بین رندوم ترین و کم احتمال ترین برخورد آدم ها باهم، رو به روی هم قرار گرفتیم و همسفر من بودین.
بنظرم فراموش نشدنی ترین آدم های زندگی اون هایی هستند که تو تاریکی های ذهنت میان و یه شعله کوچیک روشن میکنن و حتی اگه خودت اون شعله رو هی خاموش کنی و از بین ببری بازم یکی دیگه روشن میکنن.
ممنون که با کار گروهی ارزشمندتون شعله ی نوری بودین تا کسایی که تو تاریکی هاشون گم شده بودن بتونن یکبار دیگه راهشونو پیدا کنن و با امیددوباره به مسیرشون ادامه بدن
۲۸ دی ۱۴۰۴ ساعت ۲۲:۳۰
ممنونم بابت اینکه همسفر من بودید،خاطره ی فراموش نشدنی ای شد و در قلبم موندگار شد، تولدت مبارکی هم که نوشتید برام خیلی شیرین بود،واقعا هم امروز تولدم مبارک شد.
ممنونم که باعث شدید بدون نگرانی و ترس یک ساعت هم که شده خودم باشم و شاد باشم و قول میدم دیگه به کاغذ سبز و خاطره ای که سوخت و تموم شد فکر نکنم و فقط به سوی آینده ای روشن حرکت کنم.
۱۸ سالگی به شدت زیبا شروع شد برام،براتون آرزوی سلامتی و شادی و موفقیت دارم🤍
۲۸ دی ماه ۱۴۰۴
-هستی
۱۷ دی ۱۴۰۴ ساعت ۰۳:۳۰
درود آرمان محمدی عزیز و تمام عوامل نمایش
اجرا و نمایشِ عالی
بازیگران با تجربه و بی نظیر،لذت بردم...
خدا قوت
👏💫
۱۵ دی ۱۴۰۴ ساعت ۲۳:۴۶
قرار شد من یه چیزی بهت یاد بدم، ولی برعکس تو بهم یاد دادی که هیچوقت دیر نیست ! یک دنیا ممنونم🙏(راحله)دوشنبه ۱۵ دیماه ۱۴۰۴