در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران | نسیم حسینی درباره نمایش قلب نارنگی | تهران: همه چیز همیشگی نیست نه خانواده، نه آدم‌ها، نه رؤیاها و نه حتی چیزها
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 22:05:08
۱۲ ساعت پیش
همه چیز همیشگی نیست

نه خانواده، نه آدم‌ها، نه رؤیاها و نه حتی چیزهایی که روزی تمام معنای زندگی‌مان را در خودشان خلاصه می‌کردند. گاهی آدم‌ها تمام عمرشان را صرف جست‌وجوی چیزی می‌کنند که شاید نامش را هم درست ندانند؛ چیزی شبیه تعلق، امنیت، عشق یا جایی که بتوانند در آن احساس کنند به کسی و جایی تعلق دارند.

نمایش قلب نارنگی به نویسندگی و کارگردانی داریوش علیزاده درباره پسری است که در جستجوی خانواده‌اش می‌گردد و از رمان «گور به گور» ویلیام فاکنر الهام گرفته است
ما را به جهان پسری می‌برد که در جست‌وجوی خانواده‌اش است؛ جست‌وجویی که در ظاهر درباره پیدا کردن آدم‌هاست، اما در لایه‌های عمیق‌تر، پرسشی درباره هویت، تنهایی و معنای خانواده را پیش روی مخاطب ... دیدن ادامه ›› می‌گذارد

جهان این اثر، جهانی معمولی و واقع‌گرا نیست؛ دنیایی آمیخته با خیال، نماد و رؤیا که در آن هر شخصیت به چیزی دل بسته است. سه عمو، هرکدام با رؤیایی متفاوت؛ گاوی که رنگ‌وبوی رؤیا دارد، کفش پاشنه‌بلند قرمز و نارنگی‌ای که فراتر از یک میوه ساده، در جهان نمادین نمایش جایگاهی پیدا می‌کند. و در میان این دلبستگی‌های به‌ظاهر عجیب و گاه واهی، درخت آبی؛ تصویری که خود به یکی از نشانه‌های تأمل‌برانگیز این جهان تبدیل می‌شود

اما جذابیت این عناصر در خودِ اشیا نیست؛ در معنایی است که آدم‌ها به آن‌ها می‌بخشند. شاید هرکدام از ما هم در زندگی، نارنگی، گاو رؤیایی یا کفش قرمز خودمان را داریم؛ چیزی که دیگران ممکن است بی‌اهمیت یا حتی مضحک بدانند، اما برای ما معنای امید، نجات یا ادامه دادن دارد

یکی از لایه‌های قابل تأمل نمایش، همین فاصله میان واقعیت و خیال است؛ جایی که مرز میان خواستن و داشتن، میان رؤیا و حقیقت و میان آنچه هستیم و آنچه آرزو داریم باشیم، کم‌رنگ می‌شود. آدم‌های این جهان انگار هرکدام به چیزی چنگ زده‌اند تا در برابر خلأهای درونی‌شان دوام بیاورند

و شاید مهم‌ترین پرسشی که «قلب نارنگی» در ذهن مخاطب باقی می‌گذارد، این باشد: آیا خانواده صرفاً مجموعه‌ای از آدم‌هایی است که با آن‌ها نسبت خونی داریم، یا خانواده همان جایی است که در آن دیده می‌شویم، فهمیده می‌شویم و احساس تنهایی نمی‌کنیم؟

داریوش علیزاده در این اثر، بستری خیال‌انگیز برای مواجهه با مفاهیمی کاملاً انسانی فراهم کرده است؛ مفاهیمی که با وجود ظاهر نامتعارف و نمادینشان، به تجربه‌های آشنای همه ما نزدیک‌اند. حضور سینا ساعی نیز به هویت اجرایی این اثر وجهی متمایز می‌بخشد و آن را در فضایی متفاوت از روایت‌های متعارف قرار می‌دهد

«قلب نارنگی از آن دسته آثاری است که بهتر است به‌جای جست‌وجوی پاسخ‌های قطعی، با پرسش‌هایش همراه شویم. چرا آدم‌ها به چیزهایی دل می‌بندند که شاید هیچ‌وقت به دست نیاورند؟ چرا گاهی یک رؤیای کوچک می‌تواند از تمام واقعیت بزرگ زندگی مهم‌تر شود؟ و چرا بعضی جست‌وجوها، حتی اگر به مقصد نرسند، باز هم ارزش پیمودن دارند؟

شاید همه چیز همیشگی نباشد، اما نیاز انسان به دوست داشته شدن، به تعلق داشتن و به پیدا کردن جایی برای آرام گرفتن، هیچ‌وقت از بین نمی‌رود

و شاید قلب نارنگی، بیش از آنکه قصه پیدا کردن یک خانواده باشد، قصه تمام آدم‌هایی است که هنوز در جست‌وجوی جایی هستند که بتوانند آن را خانه بنامند

بعضی رؤیاها شاید هرگز واقعی نشوند، اما همین که به آن‌ها دل بسته‌ایم، بخشی از واقعیت ما شده‌اند