۷ ساعت پیش
نمایش «جادهٔ طولانی مارپیچ» با روایتی تأملبرانگیز، به عشق، ناکامی و عواطف متناقض انسانی میپرداخت؛ روایتی از دو داستان موازی که در پایان به یکدیگر میرسیدند.
در بخشهایی از اجرا، ناهماهنگیهایی به چشم میخورد. در چند مورد، دیالوگهای بازیگر زن و مرد روی هم میافتاد، بهگونهای که شنیدن و درک همزمان هر دو جمله دشوار میشد و تماشاگر را سردرگم میکرد. همچنین حضور بازیگر پنجم در روایت بسیار کم رنگ بود، شاید با افزودن نقش به این کاراکتر، بتوان برای آن جایگاه مناسب تری ساخت. همچنین به نظرم خانم بابائیان، ایفاگر نقش دخترک فرانسوی، آیندهٔ روشنی در بازیگری دارند و برایشان آرزوی موفقیت میکنم.
بخشی از تجربهٔ ناخوشایند من در اجرای دیشب، البته نه به خود نمایش، بلکه به شرایط تماشای آن بازمیگشت. نشستن در کنار عکاس، در بخشهای قابلتوجهی از اجرا تمرکزم را بر هم زد. صندلیهای نامناسب سالن نیز مزید بر علت بود. در ردیف نخست، کافی بود یکی از تماشاگران روی صندلیاش جابهجا شود تا تمام ردیف صندلیها به حرکت درآید. این تکانهای مکرر، هم آزاردهنده بود و هم فرصت همراهی دقیق با نمایش را از من میگرفت.
با همهٔ اینها، اگر مشکلات سالن و حواسپرتی ناشی از حضور عکاس را کنار بگذارم، «جادهٔ طولانی مارپیچ» را نمایشی میدانم که ارزش دیدن دارد.
برای تمام عوامل این نمایش آرزوی موفقیت دارم.