بعضی اجراها را میبینی و از سالن بیرون میایی، اما بعضی اجراها چیزی بیشتر از لذت تماشا به تو میدهند؛ ذهنت را درگیر میکنند و لحظههایی میسازند که تا مدتها با تو میمانند. «تملیخا» با بازی و کارگردانی علی شیرپی، برای من از همین جنس بود؛ اجرایی که به نظرم یک سر و گردن بالاتر از بسیاری از اجراهایی بود که این مدت دیدهام.
یکی از مهمترین امتیازهای اجرا، توانایی علی شیرپی در حرکت و بیان بود؛ بازیگری که بدن و صدا را به ابزار روایت تبدیل میکند و مخاطب را در جهان اثر نگه میدارد.
ایدههای کارگردانی نیز در بسیاری از لحظات خلاقانه بود و فاصله گرفتن از کلیشههای آشنا، به اجرا هویت مستقلی میداد. آمیختن داستان و ادبیات خاص آن با جهان مدرن از طریق مپینگ هم ایده جذابی بود که امکان تازهای برای مواجهه با این روایت فراهم میکرد، هرچند به نظرم در بعضی لحظات، نور تخت میتوانست اثرگذاری بیشتری داشته باشد. مدتزمان اجرا هم کاملاً مناسب بود؛ نه آنقدر طولانی که مخاطب را خسته کند و نه آنقدر کوتاه که فرصت همراه شدن با جهان نمایش از دست برود.
شاید در نگاه اول، ادبیات خاص و فضای روایتشده در «تملیخا» چندان به جهان امروز ما مربوط به نظر نرسد، اما به نظرم زیرلایه متن کاملاً معاصر
... دیدن ادامه ››
است. این نمایش از عشق میگوید و از آدمی که میخواهد مسیر خودش را برود، اما اتفاقات و نیروهایی بیرون از ارادهاش، آرامآرام او را به سمتی میبرند که شاید هرگز انتخابش نکرده باشد؛ مسیری که میتواند از عشق و خواستن آغاز شود و به خشم، کینه و حتی بدی کردن برسد. همین فاصله میان آن چیزی که انسان میخواهد باشد و آن چیزی که شرایط از او میسازد، به نظرم یکی از جذابترین لایههای اثر است؛ پرسشی که محدود به یک زمان یا جهان اسطورهای نیست و میتواند هرکدام از ما را به فکر فرو ببرد.
متن در نیمه دوم اجرا برای من جذابتر شد و وقتی روایت به کربلا رسید، نمایش به تجربهای متفاوت تبدیل شد. ما واقعه کربلا را از زبان آدمهای بسیاری شنیدهایم؛ حتی از زبان سربازی در سپاه شمر، اما شنیدن این روایت از زبان جنی که در صحرای کربلا حضور داشته، زاویهای تازه و غافلگیرکننده به آن میدهد. در آن لحظات، دیگر فقط تماشاگر یک اجرا نبودم؛ حس میکردم نشستهام و روضهای میشنوم که با زبانی متفاوت، همان اندوه آشنا را به شکلی تازه به من منتقل میکند. دروغ چرا، در همین بخش اشکم هم درآمد؛ و برای من، همین لحظه نشان میداد که اجرا توانسته از مرز یک ایده متفاوت عبور کند و به احساس مخاطب برسد.
«تملیخا» برای من یادآور این بود که تئاتر هنوز ظرفیت غافلگیر کردن ما را دارد؛ میتواند روایتی با ادبیاتی دور از زبان روزمره انتخاب کند، اما در لایههای عمیقتر درباره عشق، انتخاب، خشم و مسیری حرف بزند که زندگی گاهی پیش پای انسان میگذارد.
خستهنباشید به علی شیرپی برای بازی و کارگردانی قابلتوجهش و به محمدرضا آزادفرد برای متنی که در نیمه دوم، جهان خودش را با قدرت بیشتری آشکار میکند.