در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران | سید صادق فاضلی درباره نمایش اهواز: اهواز؛ صحنه‌ای برای گریستن برای نمایش اهواز نوشته و کارگردانی وحید فق
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 17:55:13
۰۶ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۱۴:۱۳
اهواز؛ صحنه‌ای برای گریستن
برای نمایش اهواز نوشته و کارگردانی وحید فقیهی
نمایش اهواز از آن دست آثاری است که رهایت نمیکند ، تا ساعت ها و تا روزها همراه تو خواهد ماند ، وحید فقیهی موفق شد روح بزرگوار اهواز را احظار کند ! البته اجرای این تئاتر سوگواره و یادبودی برای مرگ یک شهر نیست ، نمایشِ اهواز تو را و مرا به یاد بهترین روزهای زندگی مان می اندازد و دقیقا سبب اشک ما همین است که فقیهی ما را به کودکی و به جوانی و به دوران عاشقیت می برد . گریستن ما به هنگام تماشای نمایش اهواز، نه واکنشی فردی و از سرِ درد ، بلکه بخشی از سازوکار اثر است که نوستالژی ها را زنده میکند ، قِلقِلَک می دهد و همه را به یاد نازی هایشان می اندازد ! آری هرکسی یک نازی در زندگی دارد و فقیهی تمام نازی های اهواز را احظار میکند تا ما را در کلاب اهواز با صدای فرهاد مهراد و فروغ فرخزاد ملاقات کنند . با دیدن نمایش اهواز این جمله ی معروف فریدون فروغی را به خاطر آوردم که گفت : اگر من ، فریدون فروغی حق خواندن و شنیده شدن دارم ، نعمت الله آغاسی هم حق شنیده شدن دارد ، و به راستی چقدر جای صدای معترض فریدون فروغی خالی بود در اهواز !
این نمایش بارها در طول اجرا یادآوری میکند که فراموش نکن ، اهواز فقط یک جغرافیا نیست، که تعصب است که شعر است ، که بازی ست ، که عاشقیست اهواز ... دیدن ادامه ›› . . .
فقیهی در این اثر از ساختار خطی فاصله می‌گیرد و به‌جای آن، از مونتاژ نوستالژی و تدوین خاطره ها استفاده می‌کند. این تکنیک باعث می‌شود نمایش شبیه ورق‌زدن آلبوم یک کلانشهر قدیمی باشد و هر عکس از این آلبوم یک تابلوی دراماتیک از گوشه گوشه ی این کلانشهر غمگین می سازد .
دهه‌ی سی و شکل‌گیری هویت مدرن اهواز ، روزهای انقلاب، سال‌های جنگ و مقاومت ، دوران پساجنگ و فرسودگی . . . و امروز ، دورانی پر از امید و خستگی و عشق بازی با خاطرات . . .
نمایش اهواز مانند یک پازل چند تکه است که این تکه‌ها در ظاهر پراکنده‌اند، اما در اجرا با ریتمی دقیق و پیوندی احساسی به هم متصل می‌شوند. و نتیجه، روایتی میشود که نه‌فقط تاریخ را بازگو می‌کند، بلکه احساس برانگیز میشود ومثلا: در یک تکه اش تو را از صحنه ی کوچک پلاتوی اهواز ،با سرعت نور روی برگ های کاهی یک کتاب کهنه و با ارزش می اندازد و این کتاب کاهی رمان همسایه ها اثر ماندگار احمد محمود است ، اثری که از محله های قدیمی آخرآسفالت میگوید و از خالد و بلورخانم و همسایه ها . . .
کارگردانی فقیهی نقطه‌ی قوت اصلی نمایش اهواز است. او به‌جای آنکه صرفاً یک داستان تعریف کند، فضا می‌سازد، فضایی که تماشاگر بتواند روی پل سفید، کارون، شعله های آتش و سینما ساحل قدم بزند ، و بازآفرینی اینها همه ، در عین سادگی و بازی های صمیمی و یکدست بازیگران ( که اتفاقا همه قابل قبول هستند ) با بهره از ریتمی تند و البته گاهی سنگین به بهترین شکل بازآفرینی میشوند .
وحید فقیهی تلاش کرده که بازیگران نقش ها را نه بازی که زندگی کنند ، بازیگران نقش های نازی ، فروغ ، کارون و نوجوان رپ خوان ماموریت خود را به خوبی انجام می دهند و علیرضا هادی زاده و آرش آریان منش و علی طیبی قابل تقدیرند . البته کاش نگاه هومان اکبری به هنگام رپ خوانی اینقدر به کف زمین نچسبد و ما را از دیدن چشمانش محروم نکند
طراحی صحنه‌ی «اهواز» در ظاهر ساده است، حدود بیست‌ چهارپایه که در یک بندپیچِ تار عنکبوت گونه محصورند . این ترکیب و این سادگی انتخابی تعمدی و هوشمندانه است. چهارپایه‌ها در این نمایش ابزار نیستند؛ زبان‌اند. چهارپایه‌ها کارکردهای متعددی دارند ، از جایگاه نشستن و ایستادن بازیگران گرفته تا مرزهای جغرافیایی و شهری ، سکوهای روایت ، دیوار، پل، سنگر، قایق، نیمکت کنار کارون ، صندلی سینما و البته سطحی برای تغییر ریتم و میزانسن . این چندمنظوره بودن، صحنه را از یک فضای ثابت به یک ماشین تولید تصویر تبدیل می‌کند . هر بار که بازیگران چهارپایه‌ها را جابه‌جا می‌کنند، در واقع تاریخ را جابه‌جا کرده اند ؛ هر چهارپایه ای دوره‌ای را می‌سازد و یا دوره‌ای را ویران می‌کند ، این است ترفند کارگردانی نمایش اهواز !
نور در نمایش اهواز فقط روشن و خاموش نمی‌شود ؛ ، معنا تولید می‌کند، و زمان می‌سازد. تغییرات نور از گرم به سرد، از سفید به مهتابی، از روشن به نیمه‌تاریک، هرکدام حامل یک لایه‌ی معنایی‌اند. نور اهواز گاهی گرم میشود و یادآور ظهرهای داغِ تابستانِ اهواز است و گاهی سرد میشود و دوران جنگ و ترس و اضطراب را یادآوری میکند . نور اهواز ، به وقت نمایشِ عشق هایِ محله ای ، به رنگ عاشقانه ی مهتابی متمایل میشود و نمایشگر نازی در شبهای مهتابی اهواز میشود .
وقتی هنر با حافظه‌ی یک شهر گره بخورد، می‌تواند از دل ساده‌ترین عناصر، عمیق‌ترین تجربه‌ها را بسازد. این اثرِ وحید فقیهی نه فقط یک اجرا، بلکه آیینی برای دیدن، شنیدن و دوباره زیستنِ شهری است که هنوز در جان ما می‌تپد.
کارگردان نمایش ، پس از اولین اجرا به تماشاگران گفت: تئاتر رسانه ندارد ؛ شما رسانه‌ی ما باشید. این جمله فقط یک درخواست تبلیغاتی نبود، اعترافی صادقانه به تنهاییِ تئاتر در شهری است که هنر ش بر دوش مردم زنده مانده و هیچ نصیبی از این همه نهاد و اداره و سازمان نبرده است ! آری ( اهواز ) سزاوار دیده شدن و شنیده شدن است .
دیشب پس از اجرای اهواز به وحید فقیهی گفتم : دیگر به دیدن اجرای نمایشت نمی آیم ، گفت : چرا !؟ گفتم : دیگر طاقت این همه گریه برای اهوازم را ندارم . . .