کاظم هژیرآزاد
درخلال روزهای دود گرفته و پر حادثه و خبرهای نا گوار و پر ملال ۱۴۰۴ در یک نمایش به کارگردانی و نوشته ی الناز ملک در تماشاخانه ملک افتخار بازی داشتم. دست تقدیر دومین اتفاق سهمگین زندگی ام را برایم رقم زد . اولی مرگ فرزند ناکامم در انتهای سریال زخم کاری یک ۱۴۰۰، به دلیل پاندمی کرونا بود و امسال مرگ همسر، همراه و شریک غمها و شادی هایم "زویا امامی" را در حین نمایش "خندیدن زیر مشت و لگد" .چه تصادف اسمی عجیبی است باسرنوشت من! بله... من در زیر مشت و لگد سرنوشت و تقدیر محتومم خندیدم نمایش دادم و مردم را خنداندم و خود در تنهایی و انزوا به سرنوشت خود گریستم. اما با این همه زخمی که بر تنم نشست دیدن نمایش های زیبایی در همین چند ماه اخیر
زخم های روحم را التیام بخشید و من احساس خوشبختی کردم که هنوز زنده ام و می توانم هنر دوستان و همکارانم را ببینم و لذت ببرم.و چه بسا با ایشان همبازی شوم.این احساس روحم را جلا می دهد و امید می بخشد.
نام می برم: نمایشهایی که روحم را جلا داد و امید در من دمید :
بارهستی نوشته و کار
... دیدن ادامه ››
امید سهرابی
کتابخانه نیمه شب کار محمد ملک شاهی
اتوبوس کار حمیدرضا قطبی
ونگوگ نوشته و کار علیرضا کوشک جلالی
فینگر فود نوشته نوشین تبریزی و کار سیماتیرانداز
دو نمایش اخیر که هنوز روی صحنه اند اتوبوس و فینگر فود تاثیر شگرفی روی من گذاشتند . به ویژه بازی های گروتسک بازیگران نمایش اتوبوس و بازی تعاملی با تماشاگر " فهیمه امن زاده" در فینگر فودبه واقع تحسین برانگیز و فوق العاده است.بازی انرژیک امن زاده مرا به یاد بازی انرژیک و زیبای تک نفره ی سیما تیر انداز در همین سالن چهارسو انداخت که در زمان خودش برای یک بانو می توانست بدعت و راه گشای بازیگران مستعدخانم های آینده باشد. ومن که بازی تیرانداز را بیاد دارم امن زاده را پرورش یافته ی تلاش بانوان پیشین می بینم. امن زاده ای که بدون لغزش در گفتار و بیان یا ضعیفی در صدا، یک ساعت و نیم مخاطب را در لابی و در سالن بدون لحظه ای افت به خود مشغول می کند . به واقع به خانم امن زاده و همبازی اش مارال جمال پناه که او نیز در نمایش طنز بیرونی شخصیت های مختلف توفیق شایان توجهی می یابد تبریک گفت و از همه هنرجویان بازیگری خواست که این نمایش و نمایش اتوبوس را حتما ببینند و نکته ها بیاموزند.