در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران | عبدالرحمن عزیزی: "تراژدی تئاتر معاصر" شریح لایه‌های تراژدی: ۱. گذار از
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 15:25:47
۰۹ آبان ۱۴۰۴ ساعت ۰۲:۰۳
"تراژدی تئاتر معاصر"

شریح لایه‌های تراژدی:

۱. گذار از "خردورزی" به "سوداگری":

هسته اصلی تراژدی، جایگزینی "رسالت" با "بازار" است. زمانی دانشگاه و آموزش، مأموریت خود را پرورش "انسان‌های خردمند و پیشرو" می‌دانست، اما اکنون مأموریتش تولید "فردِ درآمدزا" شده است. این (تغییر)، بنیاد هنر را ... دیدن ادامه ›› متلاشی می‌کند.

۲. مرگ رابطه استاد-شاگردی:

یکی از عمیق‌ترین آسیب‌ها، نابودی "رابطۀ غنی و پیچیدۀ استادان و هنرجویان" است. این رابطه که زمانی مانند رابطه "استاد-مرید" در عرفان، برای انتقال بینش و شخصیت هنری بود، اکنون به یک "معامله آموزشی" تقلیل یافته است. جای آن را "فرهنگ سمی اجراهای جنگ شادی" گرفته است.

۳. فقر فلسفی و بحران هویت هنرمند:

متن به درستی تشخیص می‌دهد که مشکل فقط فقر مالی نیست، بلکه "فقر فلسفی" است. هنرمندی که "درکی از شخصیت خود" و "فهمی نظام‌مند از جهان" نداشته باشد، در مواجهه با طوفان حوادث اجتماعی و سیاسی، به یک عروسک خیمه‌شب‌بازی تبدیل می‌شود که تنها برای "جلب توجه" تلاش می‌کند.

۴. تئاتر به مثابه اندام اندیشۀ جمعی:

این جمله که «تئاتر مهم‌ترین راه بشر برای فکرکردن است»**، کلید فهم کل متن است. تئاتر زنده، آزمایشگاهی است برای شبیه‌سازی مسائل جامعه و آزمودن راه‌حل‌ها. وقتی این تعطیل شود، جامعه توانایی "اندیشیدن جمعی" خود را از دست می‌دهد و در بحران‌ها، رفتاری "غیرمنطقی" از خود بروز می‌دهد.

جمع‌بندی نهایی: چرا نجات تئاتر، نجات جامعه است؟


متن با یک هشدار تلخ به پایان می‌رسد: عواقب این بحران، تنها به صحنه تئاتر محدود نمی‌ماند. جامعه‌ای که:

* "گفت‌وگوهای بنیادین" را با "جنگ شادی" عوض کند،

* "پروژه‌های فاخر" را به حاشیه براند،

* و "لشکری از هنرجویان سردرگم" تولید کند،

نمی‌تواند آینده‌ای روشن داشته باشد. تئاتر بیمار، نشانۀ جامعه‌ای بیمار است. نجات تئاتر، به معنای بازگرداندن قدرت اندیشیدن، نقد کردن و گفت‌وگو کردن به بدنه جامعه است

**پاسخ به پرسش کلی: "آیا می‌توان تئاتر را نجات داد؟"

پاسخ این است: نجات ممکن است، اما تنها با یک "انقلاب فکری" و نه یک "اصلاح صوری".

این نجات، نیازمند بازگشت به اصالت است:

* بازتعریف دانشگاه به عنوان نهاد "خردپروری" و نه "پول‌سازی".

* احیای رابطه عمیق استاد و شاگردی.

* جایگزینی "ایدئولوژی سود" با "اخلاق رسالت".

* و درک این حقیقت که تئاتر، نان روح جامعه است، نه زینت‌بخش ویترین آن.


این متن، بیش از آنکه یک مقاله باشد، یک "فریاد هشدار" است. فریادی که می‌گوید مرگ تئاتر، خاموشی اندیشه در جامعه است.
سپهر این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید