۱۳ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۱۳:۴۹
خوشحالم که این تئاتر رو دیدم. این تئاتر خیلی به بداههگویی وابسته بود و خب سعید چنگیزیان هم که استاد مدیریت لحظات بداههست. یه جاهایی نمیفهمیدی که دیالوگ، هماهنگشده بود یا تصمیم بازیگر برای بداههگویی؛ که خب بهنظرم نقطهقوتش هم همین بود. چون خود روند نمایشنامه هم همچین لحظاتی رو داشت که کاراکترهای شجره و سنگری گیج میشدن از اینکه کاراکتر چنگیزیان داره نمایشنامه براشون تعریف میکنه یا افکار و اعمال واقعی خودشه.