در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران | ریحانه شاکری‌نیا
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 21:45:13
 

هنرجوی تئاتر

 ۰۵ اردیبهشت ۱۳۸۴
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۰۶ آبان ساعت ۲۳:۰۹
تماشای این اثر برای من تجربه‌ی زجر‌آوری بود. لحن و صدای بازیگر آقا کش‌دار بود و اذیتم می‌کرد. یه سری جاها با صدای معمولی‌تری چند جمله رو ادا ... دیدن ادامه ›› می‌کردن که اون وسط لحظه‌ای آسایش بود برام. از یه جایی به بعد من برام مهم نبود که ببینم داره چه اتفاقی می‌افته. صدای بازیگر خانم برای من دلنشین بود و حداقل بخش دوم کار من کمتر اذیت شدم.
من نمی‌فهمیدم بیشتر چیزها چرا دارن اتفاق می‌افتن و حسی هم بهم دست نمی‌داد. چرا اون بچه‌ها اومدن و آواز خوندن؟ میزانسن ثابت و سکوت مطلق بازیگر مقابل وقتی اونیکی داره حرف می‌زنه چیه؟ و برای من، وقتی یه بازیگر از در می‌ره بیرون به قصد این که ترک کنه کسی یا جایی رو و من مطمئنم که قراره برگرده و یه کاری بکنه اصلا جالب نیست.
از طرفی من فکر می‌کنم کار کمی زن‌ستیز بود و یک‌سری از دیالوگ‌ها در راستای عادی‌سازی خشونت جنسی بود و این لزوما توی دنیای کار نبود. من فکر می‌کنم کاراکتر مرد همچین آدمی بود، ولی چیزی که من از کاراکتر زن دیدم، از حرف‌هایی که مرد درموردش می‌زد و چیزهایی که خودش درمورد خودش می‌گفت، این نبود که به سادگی از خشونت جنسی کلامی و غیرکلامی‌ای که همسرش درموردش می‌کنه بگذره. و اون کاملا از این موضوع گذشت انگار حتی مطرح هم نشده.
چیز دیگه این که من هیچ کجای صحبت و زیست و حتی بدن کاراکترها، که انقدر هم بهش پرداخته می‌شد ندیدم، مادری یا پدری بود. انگار اون فرزندانی که راجع بهشون صحبت می‌کردن به کار الحاق شده بودن و فقط بودن که باشن. به هیچ وجه احساس نکردم مادر و پدر سه تا بچه اونجان.

موفق باشین و به امید اجراهای بعدی و پیشرفت در مسیری که هستید.❤️
۰۳ اردیبهشت ساعت ۲۱:۱۸
فکر کنم منم یه لوله‌ی گرفته‌ام.
۱۰ دی ۱۴۰۴ ساعت ۱۳:۰۱
جشن تولد کار بامزه‌‌ایه. دلگیر و بامزه است و من خیلی از این خوشم می‌آد. وسایل رو صحنه همشون جالبن و این که هر کاراکتری انگار یه چیزی واسه خودش داره به دل من می‌چسبه. چیزی‌ که به نظرم جاش خالیه یه فرش یا موکت یا پادری کوچیک‌ روی صحنه است.
دیالوگ‌ها گوش‌نوازن. من به ویژه از بیان برونو و دالوس خوشم می‌آد. اینور اونور دویدن اوکیوس روی صحنه چه با اون چرخ دستی چه بدون اون انگار یه زندگی‌ای رو به ما نشون می‌ده. چیزی که از دالوس گرفته شده و البته هیچوقت تو وجود بابابزرگ‌ و برونو و آلبرت نبوده.
من حتما این کار رو پیشنهاد می‌کنم. دیدنش برام بسیار لذت‌بخش بوده و خودم تا حالا هر شب اجرا رو دیدم. چیزهای زیادی درمورد کار هست که من دوست داشتم و راجع بهشون حرف نزدم. چیزهایی هم هست که من شب اول که دیدم خوشم نیومده یا به نظرم ایراد کار بوده؛ اما دیدن مکرر کار من رو به برخیشون علاقه‌مند کرده و درمورد بعضی چیزها هم من رو به شک انداخته. خوشحال شدم که همچین کار خوبی، زحمت دوستان و عزیزان من بوده.
و راستی! بابت وقت‌شناسی و به موقع شروع شدن کار ازتون تشکر می‌کنم.
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
هنرهای تجسمی
شعر و ادبیات

تماس‌ها

rosemarykoohgard@gmail.com