«تماشاگران منتظرند. آدم به حکم ادب مانع مرگ خود میشود. به تماشاگران نمایش بدهکاریم.»
شاید یکی از مهمترین مسئولیتهای تئاتر همین باشد؛ اینکه وقتی تماشاگر منتظر است، ما چیزی برای ادای این دین داشته باشیم.
آنچه در اجرای «ساوانابای» بیش از هر چیز برایم قابل توجه بود، دقت، وسواس و طراحی حرکات فرمی و اجرای حسابشده آنها بود؛ چیزی که بهوضوح از تمرین مستمر، شناخت اجرایی و مهمتر از همه، ارزش نهادن به مقوله تئاتر حکایت میکرد. خود همین میزان از تعهد، نوعی ادای دین به تماشاگر بود و انصافاً گروه تا حد زیادی از این مسئولیت سربلند بیرون آمد.
فضای شاعرانه و روایتمحور ساوانابای، از همان ابتدا با صدای دریا فرمانی صادر میکرد؛ انگار قرار بود با هم غرق شویم. گاهی در رویا، گاهی در
... دیدن ادامه ››
واقعیت تلخ، گاهی در انتظار و گاهی در ذهن نویسنده. مرز میان این جهانها پیوسته جابهجا میشد و مخاطب را به سفری میبرد که مقصد مشخصی نداشت.
هر سه بازیگر، چه در نقش زن و دختر و چه در نقش مرد، از آمادگی بالایی برخوردار بودند. چگالی صحنه و وزن حضور بازیگران نیز تناسب قابل قبولی داشت. در بعضی لحظات، انرژی و رابطه میان دو کاراکتر زن و دختر از ظرفیت متن فراتر میرفت؛ اما این فاصله چندان دوام نداشت و اجرا در موقعیت بعدی دوباره به تعادل میرسید.
در میان دیالوگها، این جمله برایم جایگاه ویژهای داشت:
«درد چقدر طولانی است... چقدر تغییر میکند... چقدر دگرگون میشود... سفر دوم، ساحل دیگر، عشق دوم.»
شاید چون در جهان ساوانابای، درد صرفاً یک اتفاق نیست؛ چیزی است که حافظه با خود حمل میکند، تغییر شکل میدهد و در هر بازگشت، چهره تازهای از خودش نشان میدهد.
اما درباره نورپردازی؛ به نظرم نور کاملاً در خدمت اجرا و روایت بود و از عناصر مؤثر در ساخت جهان نمایش به شمار میرفت. با این حال، نکتهای که میتوان با بازنگری در آن به نتیجه دقیقتری رسید، جلوتر حرکت کردن نور از داستان بود. در بعضی رفتوبرگشتها و تغییر وضعیتهای نوری، شدت ضربه و تأثیر موقعیت پیش از آنکه در روایت اتفاق بیفتد، برای مخاطب آشکار میشد. تکرار این الگو بهمرور امکان پیشبینی ایجاد میکرد؛ تا جایی که منِ مخاطب دیگر روی این دریای پرتلاطم شناور نبودم، بلکه در نقطهای امن نشسته بودم و حدس میزدم موج بعدی از کدام سمت خواهد آمد.
و شاید در نمایشی که قرار است مخاطب را با خود به دل دریا ببرد، مهمترین وظیفه نور این باشد که اجازه ندهد ساحل زودتر از موعد دیده شود.
در مجموع، ساوانابای تجربهای قابل احترام و اجرایی برخوردار از دقت و تعهد بود. با تشکر از تمامی عوامل و خستهنباشید به گروه اجرایی.
و در آخر:
«دیگر نمیدانی چه کسی هستی، چه کسی بودهای؛ میدانی که بازی کردهای، اما دیگر نمیدانی چه چیزی را بازی کردهای...»