در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران | پریا سلگی
S3 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 15:33:11
 

شخصیت عمومی

 ۳۰ مرداد ۱۳۸۵
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۱۲ مهر ساعت ۰۹:۴۱
وحشتناکه. انگار دارم روی پرتگاه راه می‌رم. هر لحظه ممکنه یک چیز کوچکی بفهمم که منو تبدیل به یک آدم رذل کنه. دارم روی یک طناب باریک راه می‌رم، خودمو در زمان حال نگه می‌دارم، از آینده هم نمی‌ترسم، ولی از گذشته هراس دارم. از سنگینیش می‌ترسم. می‌ترسم که تعادلمو بهم بریزه و منو با خودش ببره پایین... دارم می‌رم تا با خودم روبه‌رو بشم ولی نمی‌دونم مقصدم درسته یا نه.
۰۱ شهریور ساعت ۱۰:۴۹
عالییییی بود خسته نباشید به آقای امیدی عزیز و دیگر عوامل ، بهترین بودین و واقعا خوش گذشت و خندیدیم❤️
۱۸ مرداد ساعت ۲۳:۲۶
سخته ولی باید تلاش کنی اون دلیلارو پیدا کنی...
۲۹ تیر ساعت ۱۵:۰۹
میبینی آقای رنگو
اینجا آدم واقعا نفس کم میاره!
درمورد فیلم دقیقا همینم ، انگار دارم شکنجه میشم.
ولی کتاب ، با سرعت نور میخونم!!!!!
من دیگه وضعم خیلی داغونه. باب اسفنجی رو هم نصفه نیمه ول میکنم میرم میخوابم..
هما م
من دیگه وضعم خیلی داغونه. باب اسفنجی رو هم نصفه نیمه ول میکنم میرم میخوابم..
😂😂😂
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۳۰ خرداد ساعت ۲۱:۲۹
واقعا به قول حامد بهداد بعضی وقتا در برابر یه سری بی شرمی بعضی آدما اصلا دیگه دیالوگی به زبونت نمیاد که به طرف بگی...!
با خودت میگی بدل این حجم از وقاحت تو چیه؟!
اندازه اش چقدره مگه که ما هرچی داریم میریم جلو به تهش نمیرسیم؟
یعنی حتی فحش دادنم یه آستانه ای داره از یه جا به بعد دیگه فقط یه نگاه به طرف می‌کنی یه نگاه به آسمون دو دقیقه سکوت می‌کنی خیره میشی به کفشات به کفشاش و با خودت میگی
حیف این زمین که زیر پای توعه!
حیف این اکسیژنی که می‌ره توی ریه تو!
اصلا حیف وجود یه ... دیدن ادامه ›› ریه تو بدن تو!
اصلا حیف یه بدن بشه کالبد تو!
شایدم آقا اینا اصلا واقعا انسان نیستن ، مثلا خدا اینارو به عنوان ماکت گذاشته که فقط شمایل یه آدمو داشته باشن که وقتی ما می‌بینیم بفهمیم خیلی وقتا شاید چیز خاصی نباشیم ولی خیلی ایم
یعنی همین که اینا نیستیم
خیلی ایم!
شاید خدا اینارو برا دادن حس کافی بودن به ما شبیه مترسک سرجالیز درست کرده نه؟
۲۹ خرداد ساعت ۱۶:۳۳
اگر هنر نبود
حقیقت مارو هلاک میکرد...
#نیچه
۲۶ خرداد ساعت ۱۶:۵۱
لینک گروه تیوالی ها در تلگرام👇
https://t.me/+kZKvoNK2VqgxYTJk
بستری برای نقد و مصاحبتی در باب تئاتر و هنر...
اگر هم مشکلی بود برای فرستادن لینک به آیدی Parya_5550@
پیام بدید ، روز خوشش☕✋
امیرمسعود فدائی و سینا دهقان این را خواندند
ویگن اوانسیان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۴ خرداد ساعت ۱۹:۰۵
دوستان ، اگه تا اینجا زندگیتون یه فیلم بود!
چه اسمی براش انتخاب میکردین؟؟
۰۴ خرداد ساعت ۱۹:۴۸
می‌دونی چرا انقدر سینما رو دوست دارم؟
من عاشق تاریکی ام!
ولی نه فقط یه خاموشی مطلق و بی صدا و مرده...
یه خاموشی باحال!
چمیدونم مثلا شبیه حرکت تو تونل های جاده چالوس تو شب!
(هرچند که اینم تجربه نکردم ولی شبیه،قبول کنین لطفا)
اون لحظه که فیلم شروع میشه ها حس میکنم اصلا از این دنیا کنده میشم
یه حس خیال راحتی طور که انگار مارا فراغتیست که جمشید جم نداشت!😄
حس اینکه انگار
کسی منو نمی‌بینه
کسی منتظر‍ِ من نیست
از من توقع ... دیدن ادامه ›› نداره!
حداقل میتونم چند ساعت جای خودم نباشم!
نه که جام بد باشه ها ، نه!
ولی به قول آماندا تو باغ وحش شیشه ای ، من عاشق حادثه ام!
و تو زندگی عادی من تقریبا هیچ حادثه ای وجود نداره.
آقا هیچیشش شبیه فیلما نیست😅
یعنی بهتره بگم شبیه اون فیلمایی که من دوست دارم نیست...
نه دیالوگ مجذوب کننده ای!
نه اکت هوشپرانه ای!
نه اتفاق هیجان انگیزی!
تا چش کار می‌کنه کویر لوتتت
خلاصه یه چی تو مایه های شبکه ۴ صدا و سیماست واقعا!😂
خب بگذریم...
داشتم میگفتم!
یکی دیگه از خوبیای سینما اینه که به من توهمی تقریبا معادل یک کیلو شیشه میده!
که با قیمتی که الان از ساقیای حلال خورِ زحمت کش بهم رسیده ؛ سودِ خالصِ!
وقتی ام که فیلم تموم میشه بلند میشم با نگاه به کفشام گام برمیدارم!
نمی‌دونم چرا ولی عادته دیگه!
حس میکنم این قدم
همون قدم های آدمی که قبلش اومده سینما نیست
این یکی دیگست!(یکی که از من بهترونه)
مامانم همیشه میگه پریا آدم با یه جا نشستن و نگا کردن هیچی نمیشه ها!
شاید برا همینه اصلا انقدر با سینما حال میکنم!
چون دقیقا حس میکنم یه جا میشینیم و نگا میکنم و یه چیزی میشم😅
چجوری دختر؟؟!! زندگی ما شبیه یه فیلمه تو ژانر جنایی ، اکشن ، کمدی ، ترسناک ، درام ؛ اصن یه وضعی😁
اونوقت هیچیِ زندگی تو شبیه فیلما نیست؟؟!!!
قدرشو خیلی بدون😉
پریا سلگی
حقیقتا عمو ایمان ندیدمششش و چقدر با توضیحاتتون ترغیب شدم و برام جالب شد حتما میبینمش؛ بلا شک هم خوشم میاد چون فیلمی که پیشنهاد شما باشه دوچندان برام ارزشمنده🌸
من دلم نمی‌خواد از هیچی زیادی تعریف کنم که مبادا علاقه‌ام روی نظر خالص مخاطب اثر بذاره. یه‌جوری نگاش کن که انگار خب حالا اینم که به گوشم خورد ببینم چیه.

Amélie - 2001


ایمان شکاری
من دلم نمی‌خواد از هیچی زیادی تعریف کنم که مبادا علاقه‌ام روی نظر خالص مخاطب اثر بذاره. یه‌جوری نگاش کن که انگار خب حالا اینم که به گوشم خورد ببینم چیه. Amélie - 2001
املی تا ابد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۸ اردیبهشت ساعت ۱۹:۳۵
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلامست آن را

#خیام
۲۷ اردیبهشت ساعت ۱۲:۲۰
همه گفتند گلوله ها می‌کشند!
هیچ کس نگفت کی ماشه را کشید؟
همه گفتند عوضی شده!
هیچ کس نگفت کی عوضش کرده؟
همه گفتیم بد زمانه ای شده!
هیچ کس بار بد را گردن نگرفت؛
خیلی وقت است که مرده ایم
مردن به سبک مدرن
بدون خونریزی!
همان روز که رحم را کشتیم و لاشه اش را با دو نقطه تحویل دادیم
از همان بود که زخم زدن را یاد گرفتیم...

پریا🖤
۲۶ اردیبهشت ساعت ۱۰:۱۰
نمیدانم این رنج درونی را با چه قدرت و جادوی اساطیری ای به واژه بدل کنم که بتوانم کمی از این حس انزجار درونی ام را درست برایتان ترجمه کنم و این بیگ بنگی که ناچارا میان سلول های روحم رخ داده را کمی نزدیک به واقعیتِ قلبم برای (شما) شرح دهم...

البته منظورم از شما، شما هم اتاقی هایم نیستید ها...ابدا!
چون شما که حاجتی به تعبیر امثال من ندارید و خودتان خوب میدانید من از چه حرف میزنم...
بالاخره ناسلامتی ما همه روح باختگان یک تیمارستان روانی هستیم و زبان هم را خوب میفهمیم:)
همه دوستانی هستیم که روی تخت های خشکِ آهنیِ زنگ زده ی بهم چسبیده ی این آسایشگاه بی آسایشمان در حالی که لباس فرم های صورتی و آبی رنگمان را بر تن داریم با طراحی ای که دست هایش هم از پشت بسته است(که مبادا جنونمان دردسرساز شود) به تماشای تلخ ترین و تراژیک ترین سکانس های سرخ و سیاه تاریخ از تنها پنجره این آسایشگاه دور هم نشسته ایم و به اتفاق رنج میکشیم و اشک ... دیدن ادامه ›› میریزیم...
ما نیز از نگاه های سنگین و تحقیر آمیز پرستار کلافه ایم، نفرت داریم و درد میکشیم
باور کنید همه ما از این آمپول های بی حس کننده و قرص های شادی آورنده فلوکستین و اتوموکستین بیزاریم اما مجبور به خوردنیم...
ولی شما (آیندگان)
خواهش میکنم کتاب تاریخ را مقدس بدانید
درست بخوانید با دقت بخوانید...
نه برای ترحمِ ما که به راستی رقت انگیز ترین حس انسانی است و نه از باب همدردی با ما
ما که رفته ایم
برای خودتان میگویم
هر زمان که این کتاب تار عنکبوت بسته تاریخ را پاک کردید و خاک رویش را فوت کردید یاد ما باشید که بخشی از همان گرد و غبار ذرات تن ماست
و بخشی دیگر از ما را در باغچه مدرستان کاشته اند(به گل های رنگی و زیبا نگاه کنید و به آنها آب بدهید که سال هاست تشنه اند)
خلاصه که بی تفاوت از کنار ما نگذرید
امتحان مارا کنسل نکنید یا فقط برای نمره در زنگ تفریح سرسری نخوانید
مارا بفهمید مارا درک کنید که ما در حسرت یک آغوش ماندیم و مردیم:(
و در آخر
وقتی باهم درباره ی ما بحث میکنید کلماتتان را با حرمت و احتیاط از جعبه شکستنی لغتتان بیرون بیاورید...
ما خسته ترین و رنجیده ترین و دل آزرده ترین فرزندان این خاکیم
خاکی که به ریشه هایمان خیلی نمی‌رسید
اما باز هرچه بود خاکِ (ما) بود...

پریا🖤
ای کاش آیندگان ، سرنوشت ما فقط براشون یه درس باشه تو کتاب تاریخ
مجبور به زندگی کردن همین سرنوشت نباشند

که این روزا شاید این تنها آرزو و یا رویای من باشه
۲۶ اردیبهشت
شقایق مطیع
ای کاش آیندگان ، سرنوشت ما فقط براشون یه درس باشه تو کتاب تاریخ مجبور به زندگی کردن همین سرنوشت نباشند که این روزا شاید این تنها آرزو و یا رویای من باشه
واقعا شقایق جان همینه...🫠
ولی گویا تا تاریخ فقط برات یه درس باشه اتفاقی نمی‌افته
و تا وقتی خودت از تاریخ درس نگیری محکوم به تکرارش میشی...
۲۶ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۵ اردیبهشت ساعت ۱۴:۱۱
مایکل (آل پاچینو): پدرم پیشنهادی بهش داد که نتونه رد کنه.

کی آدامز: چه پیشنهادی؟

مایکل: بهش گفت یا باید امضاش پای ورقه باشه یا مغزش!
۲۴ اردیبهشت ساعت ۱۴:۴۷
#عباس کیارستمی🖤
۲۲ اردیبهشت ساعت ۰۱:۲۳
حرف هایت همه
به دلم نشست
حالا میتوانی
پوکه هایت را جمع کنی..:)

*از کتاب «دوئل دو صندلی خالی»
>"چنان بمان که اگر روزی از تو یاد کنند
>به نیکی ات بستایند، نه به تلخی کلام
>تو را که بوی محبت ز جان نمی آید
>حرام باد بر آن دل، که از تو گیرد کام"
#رهی معیری
۲۲ اردیبهشت
مهسا احسن
>"چنان بمان که اگر روزی از تو یاد کنند >به نیکی ات بستایند، نه به تلخی کلام >تو را که بوی محبت ز جان نمی آید >حرام باد بر آن دل، که از تو گیرد کام" _{#}_رهی معیری
مرسی که به این شعر ناب مهمونمون کردین❤️🌹
۲۳ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۹ اردیبهشت ساعت ۱۳:۰۳
ترکیب بازیگرا خوب نبود...
این نمایشنامه فلوریان زلر خیلی متن قوی ای داره و موضوعش انقدر تلخه که دلم نمیاد حتی کلمه طنز رو کنارش بیارم هرچند که یه چاشنی ادبیات بامزه ای داره کنارش
همه ما از صبح که بلند میشیم تا شب کلی دروغ میگیم
هر چقدر که کافی باشه
هرچقدر که کارمونو راه بندازه...
هرکسیم یه دلیلی داره برای راست نگفتناش...
ولی خیانت ... دیدن ادامه ›› دروغ نیست!
صد هزار بار کثافت تر از دروغه یعنی اصلا یه جوریه که آدم وقتی بخواد راجع بهش حرف بزنه کم میاره یه جورایی دچار خشکسالی واژه عجیبی میشه!
نمی‌دونم چی میشه اسمشو گذاشت شبیه یه حس
انگار که یهویی اسید بپاشن به تک تک سلول های روحت
انگار که محکم بزنن به چهارپایه زیر پات وقتی درست گردنت توی حلقه دار محکم شده...
انگار که تنها امیدت خودش بیاد دست و پات رو ببنده و در حالی که تو نمیدونی دقیقا چیکار میخواد بکنه هولت بده بفرسته ته یه اقیانوس پرعمق و تاریک...
خلاصه که کاش تلاش کنیم مفهوم ناامید کننده ای از تعریف انسان نباشیم!
آدم باید آدم باشه فارغ از جنسیت.‌‌..
حق داری این‌طور توصیفش کنی… خیانت خودش یه جور زخم عمیقه، اما چیزی که ترسناک‌تره اینه که معمولاً از یه دروغ کوچک شروع می‌شه. اون دروغی که اول به خودمون می‌گیم. شاید بدترین بخشش همون بازتابیه که بعداً تو خودمون می‌مونه، نه فقط تو رابطه
۱۹ اردیبهشت
روژان امیری
حق داری این‌طور توصیفش کنی… خیانت خودش یه جور زخم عمیقه، اما چیزی که ترسناک‌تره اینه که معمولاً از یه دروغ کوچک شروع می‌شه. اون دروغی که اول به خودمون می‌گیم. شاید بدترین بخشش همون بازتابیه که ...
خیلی قشنگ حرف زدید اما ایکاش یچیزی دیگه هم اضافه می‌کردید ب حرفتون ک دیگه عمق افکاربود. ایکاش
۲۴ اردیبهشت
علی معین
خیلی قشنگ حرف زدید اما ایکاش یچیزی دیگه هم اضافه می‌کردید ب حرفتون ک دیگه عمق افکاربود. ایکاش
خب عمقش رو شما قبول زحمت کنید بفرمایید...
۲۴ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۹ اردیبهشت ساعت ۱۲:۵۹
نمایش زندگی در تئاتر نیم ساعت اولش برام کمی خسته کننده بود ولی بعدش بازی جناب مولویان فوق العاده بوددددد😂
طوری که دوست داشتم ایشون رو اول از تئاتر میشناختم بعد سینما (اون موقع حتما دفاعی کوبنده و دلی داشتم از رضا فخار خاتون در برابر شیرزاد ملک😅) چون تصویر ذهنی که الان برام شکل گرفته خیلییی متفاوت تر و دوست داشتنی تر از قبل...

باااایددد بااااران ببارددد
.............................................
جااان، به در خواهیم برددد؟!
............................................
سخنم ... دیدن ادامه ›› را باوررر بدارررر
............................................
جانی:چجوری یکی یهو می‌فهمه که حرومزاده هست؟
رابرت:خیلی ساده هیچی پدرش یهو زنگ میزنه میگه من پدرت نیستم
...........................................
رابرت:هه بنظر من!بنظر من نه،مزخرف نگو
بنظر منی وجود نداره
.........................................
رابرت:پناه بر خدا جانی
تو یه بازیگری،درسته؟
التماس کن جانی
زوزه بکش
.....................................
نذار اون حرومزاده ها بهت بگن بد یا خوب
گور پدر همشون ،گور پدر تک تکشون حرومزاده های مادر به خطا من دارم بهت میگم
.....................................
و در آخر رابرت میگه:همه دوست دارن مثل هنرپیشه ها بشن اما هیچ کدومشون نمی‌دونن حال من چقدر بده،حتی نمیتونم روی صحنه وایستم:)
...................................
(ولی یه چیز بگم واقعا روش جانی برای پیدا کردن سنجاق قفلی جوابه من قبلاً امتحان کردم😂
شایدم نادانی من عظیمممم است پسرکممم)
ولی الهی که آخرش مجبور شدین دقیقا همون متن فیلمنامه رو بدون حذف حتی همون یه ویرگولم بگین😂

۱۸ اردیبهشت ساعت ۰۰:۲۰
اندوهت را دوست بدار
شاید برود!
به رسم تمام چیز هایی که دوست داشتی
و رفتند.‌‌..
اندوهت را دوست بدار
۱۷ اردیبهشت ساعت ۱۲:۱۵
عجیب نیست؟
تا وقتی شلوغ بود ، از ازدحامش کلافه می شدم...
حالا که خالیه حس میکنم سکوتش داره خفم می‌کنه...
نمیدونم مشکل از جاست یا از من (فقط کاش یه روز بلد شم با هردوشون کنار بیام ، یعنی نه فقط کنار بیام چون به هر حال اینو که مجبورم منظورم اینه بدون اینکه غمگین شم و دلم بگیره کنار بیام)
ولی یه چیزیو فهمیدم
انگار هرچی یه چیزی کمتر میشه بیشتر رو دلت سنگینی می‌کنه...
ساناز رضایی
پریا🥹چقد قشنگ نوشتی
عزیزمی سایه گیان💙
۱۷ اردیبهشت
فراز وزیرزاده
گویا شنیده شده که شهرزاد حالا حالا ها بازگشایی نخواهد شد کسی نمی‌داند چرا ؟
چقدر حیف🫠🥲
۱۷ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۶ اردیبهشت ساعت ۱۱:۰۳
چیزی که شما بهش میگی(ناامیدی)
من بهش میگم ((شهامت))
شهامتِ نداشتنِ توهماتِ باطل
مهرناز خلیلی، امیر مسعود و فریبا مهر این را خواندند
ساناز رضایی و حامد سعیدفعال این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تماس‌ها

parya.sol
parya_5550