۲۳ خرداد ساعت ۰۲:۰۵
یه استادی میگفت هر لحظه، متشکل از هزارم ثانیه ست و هر ثانیه ، هزاران لحظه ؛ هر اتفاق در یک هزارم ثانیه ( لحظه ) رخ میدهد پس از لحظه ها میبایست عبور کرد ، از داستان ها ، از رخداد ها … این اجرا به زیبایی لحظه ساخت و پس از آن لحظه ای دیگر ، و در خور هر لحظه به زیبایی کاتارسیس و تاثیر خود را گذاشت و عبور کرد . تماشاگر را درگیر داستان نکرد ولی در هر لحظه به مثابه ی زندگی درگیر لحظاتش … ساخت و خراب کرد ، ساخت خراب کرد ، ساخت خراب کرد ، و در نهایت آباد کرد ذهنی را که عادت به خرابی داشت … حواس تماشاچی را سیراب نمیکند و این زیباترین اتفاق در دنیایی است که همه خواهان سیراب شدن هستند، سیراب از خنده ، گریه ، خشم ، غم و…. «اندازه» درست ترین کلمه ایست که میبایست بکار برد . سینوسی بودن ریتم و کار باعث نگه داری زمان در دستان کار و کارگردان بود هیچ خستگی یارای نفوذ در این اجرا را برای تماشاچی نداشت … ابزار کارگردانی در درست ترین حالت خود به کار گرفته شده بود ، هرچند این کار بندرو یاد نمونه ی کوچکی از کار « برادران کارامازوف از اشکان خیل نژاد »انداخت ولی باز با جسارت تمام کارگردان و بازیگران و عوامل درخشیدند و ساختند و آباد کردند ذهن تنبل من تماشاچی را… من مکبثم ، من نویسندم ، من بازیگرم ، من کارگردانم ، زنبورم ، و اون جوونیم که برنگشت به خونه هیچوقت؛ واین کار تماشاچی را در همه ی نقش ها زنده میگرداند و میسوزاند و باز ققنوس وار سیکل را میچرخاند …. واقعا میبایست در توضیحات تیوال به این قضیه اشاره میشد که « مخاطب خاص » لطفا پا به تماشای این اجرا بگذارد ، مخاطبی که اندک هنری در شریانش جریان دارد تا ببیند و هزاران بار آرزوی زنده ماندن آن اندک هنر را بکند که اینگونه به وجد می آید آدمی با این اجرا … جدا از هر مساله ای این کار درس تاتر می آموزد ؛ همیشه که کار خوب درطراحی صحنه های بزرگ و آنچنانی نیست ، کار خوب لزوما در بدن های آنچنانی نیست ،و در نهایت همان جمله ی کلیشه ای : تاتر به مثابه ی زندگی است …. زیباتر از هر مساله ای اینست که من هنوز با چرا های بوجود آمده در ذهن خود کند و کاو میکنم و هر بار به یک نتیجه میرسم و از این حسم در این هنگام از شما تشکر میکنم… این بادکنک رخداد ها خواهد ترکید آخر …دم تک تکتون گرم بچه ها گل کاشتید…
۱۴ اسفند ۱۴۰۳ ساعت ۱۴:۳۷
یکی از سخت ترین جنبه های تاتر خارج کردن تماشاگر از بُعدهای زمان و مکان است که به واسطه ی جنبه های نمایش رخ خواهد داد به نحوی که تماشاگر فراموش میکند یا بهتر است بگویم در فاصله ی اجرا از دنیای خود گم میشود و نه در حال خود میزید نه در حال اجرا ، و به گونه ای دچار تعلیق میگردد که گویی دچار زوال عقل شده است ؛ کرشن دو در ابتدای امر ساختارها را در این رویداد شکل میدهد و تماشاگر را با خود همسو میکند و مطابق با معنای کلمه ( کرشن دو ) آدمی را به نقطه ای میرساند که دیگر نه توان تفکر حال را دارد و نه توان تمییز دادن داده ها به حدی که ورودی داده ها بیشتر از پردازش آن می باشد و در این نقطه عطف است که تماشاچی فعال حس و حالی را تجربه میکند که در جست و جوی آن است ؛ کرشن دو با تشکل ساختار در ابتدا سپس ساختار شکنی ، فاصله گذاری ها ، ورود به بحث فلسفه ی ماهیت چیستی و هستی ، تشکیل تصاویر ذهنی و تخریب پی در پی آن ؛ اجازه ی پیشی گرفتن تماشاچی از اجرا را نخواهد داد هیچ بلکه بسیار جلوتر از ایشان نشسته و نظاره گر کاتارسیس شدن تماشاچی است. سطحیترین دستاوردی که میشود ازین اجرا برداشت کرد رفتار تعاملانه ی یک زیست تاتری ، آموزش بازیگری ، و حتی پشت صحنه ی تاتر که یک نمایش خارق العاده است را شامل میشود که باز رساندن این مفاهیم در این بازه جز اعمال شاقه محسوب میشود؛ اما اساسی ترین دستاورد از دید بنده آن حس تطهیر بعد اجرا می باشد که تا اکنونم ( به مثابه ی رفیق خیالی ) همراهم میباشد. دست مریزاد به نمایش کرشن دو و تمامی انرژی جاری در سیکل اجزای این گروه .