۰۸ خرداد ساعت ۱۳:۵۸
امیدوارم خبر دستگیری شما رو اشتباه خونده باشم ...
۱۹ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۲۰:۴۵
درود به مخاطبین عزیز چهاشنبه ۱۹ شهریور
واقعیت امر این است که ما یک ساعت قبل اجرا یکی از عزیزان گروه را از دست دادیم و با این خبر تلخ و حال روحی نه چندان خوب روی صحنه آمدیم و سعی کردیم با تمام توان در خدمت شما عزیزان باشیم
اگر کاستی ای در طول اجرا دیده شد بر من ببخشید🙏🏻🖤
۱۵ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۰۲:۲۰
آرام...
آرام باش قلب من
و ای اعصاب من
ناگهان پیر نگردید
بلکه استوارم نگه دارید
۱۰ اسفند ۱۴۰۲ ساعت ۲۱:۴۷
لاوینگ: هنوز ذهنش اونقدر درگیر مذهب بود که میترسید راحت ترین و زیبا ترین حقیقت زندگی رو قبول کنه.
《مرگ》 آخرین رهاییه ...
_ اینجا خدایی وجود نداره ، اینجا فقط مرگ وجود داره!
۰۹ آذر ۱۴۰۲ ساعت ۱۶:۵۷
آرنولد کرامبک : هنرمند کیه جز کسی که می خواد خودش رو از یک راه غیر معمول نشون بده.
۱۹ مهر ۱۴۰۲ ساعت ۲۳:۴۰
کاول:
اینجا فرسوده شده ، ماهم دیگه پیر شدیم.
ما این همه سال از اینجا در برابر بقیه محافظت کردیم،
ما عمرمون رو اینجا گذروندیم.
ولی حالا غریبه ها اومدن اینجا همه چیز رو به گند کشیدن و خراب کردن، ماهم فقط نشستیم بدون اینکه کاری کنیم ، این شرم آوره.
ما هیچ کاری نمی کنیم...
الانم تو اتاق نگهداری کودک مثل بچه ها قایم شدیم و داریم ویرانی چیزی که توسط پدرانمون ساخته شده رو نگاه می کنیم.
۰۳ مهر ۱۴۰۲ ساعت ۲۰:۳۱
دکتر:
همه میگن به ماه نگاه کن ، من میگم اینجا ماهی وجود نداره.
بهتره بگیم اصلا نوری وجود نداره!
روشنایی برای همیشه از اینجا رفته و جاشو به تاریکی داده ...
۲۳ تیر ۱۴۰۲ ساعت ۱۶:۲۱
توزنباخ:
زندگی عوض نمیشه ، همیشه یه جوری پیش میره
چه خوب ، چه بد
اتفاقای عجیب و قوانین خاص خودش رو داره
بعضی وقتا اصلا نمی فهمیم چی داره میگذره یا چی پیش میاد
واقعیت اینه ما حتی نمی تونیم ازش سر در بیاریم ...
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت ۱۳:۱۹
آرتاباز: من شکم شیر های سلطنتی را از گوشت و پوست و استخوان بت شکنان سیر خواهم کرد ...