در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تهران | علی رفیعی وردنجانی
S3 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 13:10:15
 

نویسنده کتاب در جست و جوی سینما، نمایشنامه وقتی اوفیلیا می گرید، احتکار احساسات و جغله
ساخت فیلم دو فیلم کوتاه:
خودسوزی- تراژدی تنهایی
روزنامه نگار از سال 97
سردبیر روزنامه اینترنتی برداشت بلند: longtake.ir

 ۱۸ آذر ۱۳۷۱
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۶ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۲۰:۵۷
لباس شخصی به کارگردانی امیرعباس ربیعی تشبیهِ بلامنازعِ احزاب به ایدئلوژیک محور بودن در یک امرِ مشتبه شده است. فیلم در حالِ طرحِ یک سؤالِ انحرافی از ایدئولوژیک صفتیِ دستوراتِ خدا، پیغمبری است. ایدئولوژی‌هایی که با تفکراتِ شریعتی و مطهری اشتباه گرفته می‌شوند و بعد نظریه‌ی خود را به ناحق، حقّانی جلوه خواهند داد. حزب توده در این فیلم مابه‌ازای فونداسیون فرهنگِ رسانه‌های معاندِ فارسی زبان است. آمیختن و ساختنِ درامی در این باره، هرچند تاریخی و استنادی، نتایجِ خون‌بارِ دیروزی را به وضعیتِ کنونی گره می‌زند و این به خودی خود به عنوان هُشداری درباره‌ی لیبرالیسمِ پنهانِ کمونیسم‌ها و مارکسیسم‌های بازیگر بسیار اهمیت دارد. مسئله‌ای که نیازِ کنونیِ جامعه و فرهنگِ قاطبه در آن هویدا است شخصیت‌پردازیِ جامع برای مبارزه با تفرقه‌های فرقه‌ی ضاله و جاسوسی دوجانبه از نقاطِ ضعف امنیتی نظام خواهد بود. جاسوسی‌هایی که از بدوِ تشکیلِ جمهوریِ اسلامیِ ایران سعی در براندازیِ این نظامِ مقدس داشته‌اند و اکنون مردی اهلِ مطالعه شده‌اند که زن و بچه‌ی خود را نیز فدای ایدئولوژی و حزبِ باد بودنِ خود خواهد کرد. این مرد در فیلمِ مورد مطالعه عملیاتی روانی، از نسبت‌های شوروی با روسیه‌ی کنونی، را به یاد ما می‌آورد تا آویزه‌ی گوش‌هایمان کنیم که تاریخ را کسانی خواهند نوشت که از نبردی نابرابر پیروز بیرون آمده‌اند. شروعِ نولانیِ فیلم با آن حرکت‌های دوربین که بعد از تیتراژ اُپِن می‌شود تارگت‌هایی از شخصیت را برای ما عیان می‌کند تا ناخواسته آن را به ابتدای تصویری که از او در باجه‌ی تلفنِ عمومی در یک بک‌گراندِ بارانی، که هرگز یک ژانر نمی‌سازد، گره بزنیم و...
متن کامل را مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26412
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.
https://aparat.com/v/rkmt2jb
✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۵ آبان ساعت ۲۱:۱۸
استخوان سوز به کارگردانی مجید اسماعیلی با اختلاف بهترین نمایشِ دراماتیک در شبکه‌ی خانگی است. فرآیندی که مسئولیتِ اجتماعی را در برابرِ وجدانِ فردی قرار می‌دهد نتیجه‌ی دیالکتیکی است که آرواره‌ی نقادانه‌ی خود را بر مدارِ رئالیته قرار داده. اگزیستانسیالیسم در این اثر هرگز اگزوتیک نمی‌شود چرا که مؤلف حدود 20 دقیقه از قسمتِ ابتداییِ این سریال را سعی در بازتولیدِ روابطِ خانوادگی برای قصّه گذاشته؛ مانند «شکارچی گوزن» مایکل چیمینو. لیلا می‌خواهد از صابر جدا شود چون از نظرِ جسمانی تواناییِ مادر شدن ندارد و بعد سربازی را می‌بینیم که درگیر روابطِ انتقامی در پادگان می‌شود و تا رسیدن به عقدِ خود دیر می‌کند. اوّل باید به این نکته‌ی اخلاقی اشاره کنم که فیلم حُجب و حیا دارد. این به معنای آن نیست که شیوه‌ی رعایتِ پوششِ خانم‌ها باعث این پدیده شده است بلکه فیلم در راستای کرامت انسانی گام بر می‌دارد. وقتی که ما نهایتِ نگاهِ پدرانه در قوه قضاییه را در بازپرسی از آن پدرِ پیر می‌بینیم. بازپرسی که ترحم نمی‌کند بلکه برای ارائه‌ی دفاعیات صبر می‌کند. مسئله‌ی من اکنون شخصیت معلم است چرا او با کسی چون سرباز، حامد در فیلم، مشکل دارد و گوشه‌ای می‌ایستد و کتک خوردن او را در شبِ عقدش می‌بیند. احساس می‌کنم این مسئله حجمِ آن را ندارد تا فُرمِ جداییِ صابر از لیلا را برایمان پُر کند و...
متن کامل را مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26409
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.
https://aparat.com/v/hzqw91j
✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۵ آبان ساعت ۱۰:۰۹
اتاق‌های پشتی به کارگردانی کین پارسونز یک معمای درونی از وجود سر خورده‌ی شخصیت در ابعادِ توهمی او است. این اثر در ابتدا با یک مدیوم عمومی معمای خود را طرح می‌کند و سپس برای آن شناختی فراطبیعی روی میز می‌گذارد. فیلم ساختن بر اساسِ ویدئویی پیدا شده ارزش استنادی ندارد چرا که موضوعیتِ ژانر در قالبِ فُرمیک، خود را در حالِ تغییر می‌بیند. آنچه کلارک برای روان‌درمانگرِ خود تعریف می‌کند آیا ناشی از توهماتِ ترکِ عادت است یا واقعاً توانایی درکِ ابعادِ دیگر را دارد؟ این پُرسش را نه فیلم می‌تواند پاسخ دهد و نه ادبیات. وجودِ احتمالات، از پیش‌فرض‌های شخصِ مراجعه کننده به روان‌درمانگر بیشتر است و این وجودِ سرخورده در ادامه اصرار دارد که احتمالاتِ خوفناکِ او حقیقت یابند. آنچه این احتمالات را به توهماتِ توطئه‌گونه تبدیل می‌کند پیدایشِ ذاتیِ مِری در کالبدِ کارآگاهی برای کشف و شهودِ در معما است. این جست‌وجوگری منِ بیننده را به یادِ «بچه رزماری» پولانسکی یا حتی «محله چینی‌ها»ی او می‌اندازد چرا که وجود توطئه‌گری، در فُرم منظورم است نه ژانر، نوعی از برخوردِ یکسانِ شخصیت‌ها را در بر می‌گیرد. به سکانسی که پس از تماشای آن ویدئوی پیدا شده و در اُپِنینگِ فیلم دیزالو می‌شود دقت کنید: مری کنار ماشین ایستاده و جای پنجه‌های کودکی بر تخته ماسه‌ای از خانه‌ی در حال تخریب را نگاه می‌کند. این سکانس چُنین پُرسشی را بوجود خواهد آورد که او چه ارتباطی با ضارب در ویدئوی پیدا شده می‌تواند داشته باشد؟ و...
متن کامل را مجله سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26406
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.
https://aparat.com/v/sthh19o
✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی
امیر مسعود و حسام؟ این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۳ آبان ساعت ۱۵:۱۶
قمارباز ساخته‌‎ی محسن بهاری یک اثرِ نوآرِ مُدرن و نه نئو نوآر است. تلفیقِ سینمای آپارتمانی با ماجراجویی‌های اطلاعاتی و کارآگاهی یک فُرمِ ذهنی است که ایده‌ی ناظِر در آن از فیلترِ خیال کارگردان به رئالیته‌ی اکنونِ جامعه چسبیده است. این مخلوط شدگی تا حدّی جلو می‌رود که هر اطلاعاتِ مخربی را می‌تواند در بازه‌ی زمانیِ خود جا دهد امّا باید به زمانِ مصرفِ چنین تلفیق‌هایی دقت کنیم چرا که منطقِ ادراکیِ بیننده هرگز در تاریخ روبه عقب حرکت نمی‌کند بلکه در تلاش است تا آینده را با اکنونِ خود پیش ببرد. فیلم یک سر هم بندیِ بد دارد. اینکه مأمور تماسی می‌گیرد و به یک باره، باران، شبنم قربانی و بقیه‌ی دوستان، میهمانیِ تولد را ترک می‌کنند، فرار از ناتوانیِ ادامه دادنِ تعلیقِ بوجود آمده است نه گُسستِ احتمالی. این هم که دور آن عروسک‌ها باندپیچی شده باشد و دوربین با یک حرکت ترک‌بک نماهایی از خانه را نشان دهد بی‌معنا است. این نوآرِ مُدرن بواسطه‌ی کشفِ تالی‌فاسدهای ارزنده برای اشخاصِ درام، ارزش پیدا می‌کند. مهندس بانک مرکزی بیش‌تر از اینکه به خیانت خود به مردم و دارایی‌هایشان اشاره کند به بازی گرفته شدن توسط باران توجه دارد و از چُنین رابطه‌ای بسیار سرخورده شده. از سویی دیگر رابطه‌ی دوستان باران و فرید هم ناتمام مانده در واقع برای بیننده کِشمَکِش ایجاد کردن و بعد با یک بهانه‌ی واهی آن را رها کردن بازی با شعورِ تماشاگر است. کاش امیر نوروزی به جای آرمین رحیمیان بود چرا که جاذبه و جاسوسی بیشتری در این نقش اعمال می‌کرد و...
متن کامل را روزنامه‌ی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26403
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.
https://aparat.com/v/oqg3087
✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی
۰۱ آبان ساعت ۱۰:۰۵
ابن شمر به کارگردانیِ شکیبا معقولی که تا 1 آبان 1405 در تالار هنر اصفهان به روی صحنه می‌رود، یک اثر جامع است که با شکستن دیوارهای روبه‌روی بیننده سعی در واکاویِ اُنتولوژیِ شخصیت‌ها دارد. طرحِ درام در این نمایش فارغ از اینکه بر اساسِ داستان کوتاهی از گُلشیری بوجود آمده، بطور ویژه من را به یادِ «خانه پدری» عیاری انداخت. البته قاب‌بندیِ نسل‌ها در سینما از دریچه‌ی لنز دیده می‌شود و در تئاتر با سویه‌هایی که برای بیننده در نظر گرفته شده. این سویه‌ها در نمایشِ موردِ بحث وجود ندارند و شکل تعزیه، استوانه‌ای شده که سجاد ضیغمی هرچه هنرمندانه‌تر آن را به تصویر بکشد. این وسط از بازیِ نازنین زهرا قهرائی غافل نمانیم چرا که به باورِ من سه شخصیت را در کمتر از یک ساعت مِتُد کردن هنرِ خاصّی از بازیگری را در بر خواهد شد و قطعاً کارگردانیِ هوشمندانه‌ی مؤلف دخالتِ مثبتی در شکل‌گیریِ این مِتُدها داشته. از اثرِ عیاری صحبت کردم چرا که در صعودِ فرهنگیِ یک جامعه همواره این زنان هستند که باید قُربانیِ خرافاتِ خلق شده توسط جمعی مردانه شوند. این جمع در نمایشِ معقولی فُرمتی از شهادت بازیگرِ نقشِ شمر را اجرا می‌کند که با گریستن برای امام حسین (ع) استغاثه‌اش مُدرن می‌شود. این استغاثه‌ی مُدرن در نمایشِ اصفهان جای بسیار خالی‌ای دارد و من با تمام جرأت می‌گویم همانطوری که حسین (ع) کشتیِ نجات است ادامه دادنِ راهِ او در تئاتر و درامی که اسلامی باشد هم بینندگان را سوارِ بر آن کشتی خواهد کرد و...
متن کامل را روزنامه‌ی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/?p=24981
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.
https://aparat.com/v/yiep727
✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی
۲۹ مهر ساعت ۱۴:۲۱
خواب‌نما به کارگردانی رضا مقصودی فیلمِ پَلَشتِ سینمای ایران است. هیچ توجیهِ اقتصادی‌ای نباید کرامتِ انسانی را، حتّی در پوشِشِ جنسی دیگر جهت فریبِ کاراکترِ هدف، زیرِ سؤال ببرد. هنرْ برای ستایشِ انسان و انسانیت، در مُنحنیِ اخلاق، آفریده شده است. انسانی که نباید حرمتش به‌اندازه‌ای نزول کند که بلیطِ کُنسرت یا نمایشی را اقساطی خریداری نماید و از جهتی دیگر تن به زنانه یا مردانه‌پوشی جهت تأمین نیازهای بَدیهیِ خود دهد. این انسان در سینمای کنونیِ به ‌اصطلاح کُمدیِ ایران بر سر هوّیت و شخصیتِ خود قُمار کرده. مردمی که با غرور و افتخار بیش از 230 شب در خیابان‌ها پرچم‌گردانی کرده‌اند، هویّتِ انسانیِ ایران هستند که متأسفانه سینمای ایران گویی با آنها در موضعِ قهر قرار دارد. نه هر زنانه‌پوشی در سینما شکلِ فریب‌دهنده‌ی اکبر عبدی را پیدا می‌کند و نه هر مردی می‌تواند به هنرمندیِ او زنانه بپوشد. «آدم برفی» میرباقری، «خوابم میاد» عطاران از نمونه‌های هنرِ بازیگری است که علاوه‌بر نوکریِ مردم، در نقش‌ها، ارادتِ خاصّی به ائمه داشت. سینمایی که از «تلقین» نولان یا «جزیره شاتر» اسکورسیزی می‌گوید و بعد چُنین اثرِ غیرِ بهداشتی‌ای را تحویل بیننده می‌دهد، یک سینمای دست‌وپا چُلُفتی است. جدّی‌تر و عمیق‌تر که شویم این سینما در لفافه می‌گوید نسل گذشته‌ی خود را با فریب و کُشتن هم که شده کنار بزن تا بتوانی در آرامش زندگی کنی و...
متن کامل را مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26399
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.
https://aparat.com/v/vmodfc5
✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۵ مهر ساعت ۱۵:۱۰
سرخ و سیاه به کارگردانیِ آیدا پناهنده و نویسندگیِ مشترک با ارسلان امیری اثری هنرمندانه در تکنیک و خطرناک در مفهوم است. تکنیکِ قسمتِ ابتدایی‌اش بر اساسِ خیالِ رومن رولان و طاووس فرشباف شکل گرفته که در خورِ ستایش و تحسین است. آنچه که برای من مهم است در دیالوگی که حاکم با معلمِ فرزندان‌اش رد و بدل می‌کند خلاصه خواهد شد. حاکم، پیروزفر، هیچ حاکمی ظالم‌تر از مردم‌اش نیست، معلم، علی شادمان، من اشتباه کردم اجازه بدید و... کُرنِش در برابرِ ظُلم بخشی از تالی‌‎فاسدهای اخلاقی از دستآوردهای یک انقلابِ فرهنگی است. دو پهلو گُفتن از ماجرایی خیالی که در سال‌های مشروطه رُخ داده زیرکیِ کارگردان از جنسِ گُفتمانِ اصلاح طلبانِ برانداز مانند غلامحسینِ کرباسچی است. من از ادبیاتِ خودشان استفاده می‌کنم چرا که چندی پیش ایشان در برنامه‌ی «به وقت ایران» حاضر شدند، در برخی لحظات تلویحاً و در برخی صحبت‌ها صراحتاً از بنیان‌گذار کبیرِ انقلابِ اسلامی حضرتِ روح الله خمینی (ره) مثال آوردند: او هم برای رفاه مردم به صلح تن داد که در جواب این به ذهنِ منِ کم‌ترین رسید: از حضرتِ امام برای تلطیف کردنِ افکارِ تحمیلیِ صلحی به جامعه استفاده نکنید چرا که علاوه بر گناه بودنِ این امر تاریخ را تحریف کرده‌اید. این فکت شاید در ظاهر ربطی به مفهومِ ناظر شده بر قسمتِ ابتدایی «سرخ و سیاه» نداشته باشد امّا در واقع به یک انقلابِ فرهنگی هُشدار می‌دهد که حوزه‌ی نمایش برای حرفِ براندازانه زدن از خیال کردن در سال‌های مشروطه استفاده می‌کند و...
متن کامل را مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26395
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.
https://aparat.com/v/iqz36el
✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی
۲۳ مهر ساعت ۱۸:۳۰
بی‌دار به کارگردانی حسین دوماری لجن‌زاری از درام در مُنحنیِ سناریو نویسی و فرهنگِ ایرانی است. فیلم به زنانگی توهین می‌کند تا حدّی که انتقام را، ... دیدن ادامه ›› با برداشتی معکوس و اشتباه از اتتلوِ شکسپیر، سرلوحه‌ی روابطی پیچیده کرده. این روابط باید بعد از ماجرا و اتفاق بوجود آیند که به غلط از سوی مؤلف قبل از کشفِ گره و سرِ نخ، بیننده با آن روبرو می‌شود. فیلم مسئله ندارد بلکه حساسیتی کاذب را سیبلِ قصّه‌ی خود می‌کند. سماء، آناهیتا افشار، قُربانی‌ای که همچنان تا پایان مشخص نیست به او واقعاً تجاوز شده یا فقط تعرض به او صورت گرفته، وارد ماجرایی می‌شود که بعد کشف می‌کند عطا، محمدرضا فروتن، برای بدست آوردن عشق و احساسِ او نسبت به خودش راه انداخته. این وسط یوسف، شهاب حسینی، پسرخاله‌ای که در گذشته خواستگارِ او بوده در این کشف به او کمک می‌کند. عطا برای لو نرفتنِ خود فکرِ همه‌جا را می‌کند غیر از اینکه، تازه مُرده زیرِ آب می‌رود نه آنکه روی آب بماند. این مهم را سماء با دیدنِ مرگِ ماهی‌ها بیاد می‌آورد و... مسئله‌ی من با فرهنگ و مِتُدِ فیلمنامه یکی دو تا نیست که در ادامه به اشاره خواهم کرد. ابتدا از این مسئله شروع می‌کنم که خانم دکتر به دورغ هفته‌ی بارداریِ خانم را به عطا می‌گوید و بعد این دیالوگ شنیده می‌شود که: سِقط جنین برای تو خطرناک است، با توجه به سقط‌هایی که در گذشته انجام داده‌ای و...
متن کامل را مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26392
رضا صفری این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۱ مهر ساعت ۱۴:۳۳
آن دیگری به کارگردانی امیر توکلی قصّه‌ی پُر غُصّه‌ی ترنس بودن است. این قصّه بر غُصّه‌ی افرادی خواهد افزود که یک ویژگیِ ژنتیکی هورمون‌ها و روابط آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. کیمیا، مینا وحید، مکاشفه‌ای است میانِ جبر و احتمالات. شخصیتِ نداشته‌ی او نشانه از ضعف در پرسوناژ انگاری و کاراکتر پردازیِ سناریست است، نه حضور و مبارزه‌اش در جامعه برای خود بودن. پرستیژی که قصدِ مهاجرت دارد و به وضوحْ رفتن را به برادرش توصیه می‌کند ابعادِ ضعف در پرداخت را به منِ بیننده می‌فهماند؛ نه استقلالی که به او تحمیل شده. ما با یک خانواده‌ی مجهول طرف هستیم. خانواده‌ای که واپس‌گرا از غیرت حرف می‌زند و بهانه‌ی پدر آن خانواده، میمنت، آن است که: هنوز اونقدر بی‌غیرت نشدم که بزارم پسرم لباسِ زنانه بپوشه. سپس بحثِ جهیزیه پیش کشیده می‌شود و امین زندگانی هم نقشِ یک چوبِ دو سر سوخته را بازی می‌کند. در این مُنحنیِ درام منطقی خالصانه باید از عُرف حرف بزند. عُرفی که باعث شد مازیار (شهره) لرستانی، پس از سالها بازی در کاراکترِ زنانه برای جامعه و دوربین، به آن احترام بگذارد. تغییرِ عُرف‌: عادت‌ها، رفتارها و باورها، نباید بگونه‌ای باشد که از ریشه اعتقادی را جاهلانه بدانیم و آن را نقض کنیم. بر اساسِ عُرفی یک خانواده شکل می‌گیرد و پس از سال‌ها زندگی با نسلِ بعدی خود در باورها دُچار مشکل خواهد شد. «آن دیگری» نه تنها عُرف را مُحترم نمی‌شمارد بلکه اَنگِ بیماری هم به او زده است و...
متن کامل را مجله‌ی سینمایی برداشت بلند بخوانید.
https://longtake.ir/mag/?p=26386
ویدئوی مرتبط را در کانال آپارات من ببینید.
https://aparat.com/v/zmwl2du
۱۱ مهر ساعت ۱۹:۲۳
چنج به کارگردانیِ ابوالفضل عزیزی درامِ کوتاهی است که نقدِ مُنصفانه‌ای بر وضعیتِ اجتماعی و فرهنگی دارد. مسئله‌ی فیلمْ ساختنِ آبرو و بازسازیِ آن در ژانری کوچکتر به نامِ خانواده است. این سوژه به تدریج تبدیل به اُبژه‌ای متفکرانه خواهد شد تا میانِ عباس، مهران احمدی و ملیحه، سمیرا حسن‌پور، فرکانسی اِی سی ایجاد کند. این بسامد در اوج‌ترین نقطه‌ی خود به کبودیِ روی بدنِ ملیحه اشاره دارد و تذکر می‌دهد که شوهر قبلی‌اش با دیدن آن حالت تهوع پیدا می‌کرده و پیش از مُردن‌اش می‌خواسته او را طلاق دهد و در نزولی‌ترین حالتِ خود عباس را نشان می‌دهد که اصرار بر عَقدِ خواهرش، با برادرِ سربازِ شوهر خواهرِ مُرده‌اش، برای حفظ آبرو دارد. در هر دو نقطه این مهم قابلِ لمس است که مفهوم بر ذائقه‌ی تماشاگر از فیلتر واپس‌گرا به همگرا تبدیل می‌شود که در نتیجه سمپاتیِ مشترکی بوجود خواهد آورد. مسئله‌ی ابتدایی در طرحِ یک فیلمنامه‌ی کوتاه، که نقدِ اصلیِ من بر این فیلم است، وجودِ انگاره‌های از پیش فرض شده است. زنی که نمی‌تواند، به گفته‌ی خودش، جلوی قرآن بنشیند و دروغ بگوید چگونه حاضر می‌شود ابلاغیه‌ی دادگاه را برای بُردنِ آبروی یک مُرده به مادرش نشان دهد؟. برادرِ سربازِ آن شوهرِ مُرده صرفاً برای حفظ آبرو حاضر می‌شود با زنِ برادرش عقد کند یا عُلقه‌ی احساسی‌ای هم این وسط وجود داشته؟ و...
✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۹ شهریور ساعت ۱۰:۲۴
۲۴ شهریور ساعت ۱۶:۱۰
رخ نیلو به کارگردانی جلال اشکذری نهایتِ بی‌مغزیِ یک فیلم در سینمای ایران است. در ابتدا باید به این نکته اشاره کنم که فلش‌بک برای تعریفِ چراییِ قصّه در فیلمنامه نیست بلکه از فلش‌بک تنها هنگامی باید استفاده شود که چگونگیِ حالِ فیلمنامه به گذشته‌ی کاراکترها ارتباط داشته باشد. ارتباط نیلو، نیلوفر کوخانی با میلاد، سجاد بابایی، یک ارتباطِ منسوخ شده است. عاشقانه‌ای که فداکاری در آن شکلِ نامفهومی به خود می‌گیرد؛ این نامفهومی به اشتباهْ گُسست نامیده می‌شود و تا انتهای فیلم که نیلو زالویی را از پنجره‌ی خودرو به بیرون پرتاب می‌کند، ادامه دارد. هیچ‌کس مانند فردِ دیگری نمی‌تواند و نباید درام یا ملودرامی خلق کند چرا که در آن صورت هنر بجای میمسیسِ در تکاپو به مجازاتِ محاکات تبدیل می‌شود. مسئله‌ی امروزِ من سخنانِ گُهربارِ لاله مرزبان در جشنواره‌ای خارجی است. این سخنان هیچ ربطی به خانمِ ایرانی، آزادیِ ایرانی و تلاش برای رسیدنِ به آن ندارد. گله‌ی من از این بازیگرِ مستعد این است که چرا وقتی از دختر و خانمِ ایرانی سخن می‌گُفتی در جوابِ پُرسشی که: آیا بعد از این فیلم می‌توانی به ایران برگردی یا نه، که هیچ ربطی به فیلم نداشت و شیطنت خانمِ خبرنگار را نشان داده، از فداکاریِ عمیق خود، که صرفاً بازیِ بدون حجاب بوده، سخن گفتی اما نگفتی 168 تن از دختران و زنان آینده‌ی این سرزمین سرِ کلاس درس توسط سفاکان به شهادت رسیدند!!. سینمای ایران با این سلبریتی‌های خائن و نابلد، که مجموعه‌ای از آنها را در فیلمِ اشکذری می‌بینیم، از ریشه زده خواهد شد و...
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۹ شهریور ساعت ۱۱:۳۵
کامیون اثری از کامپوزیا پَرتُویِ فقید، جهانی از غیرتِ مردِ ایرانی می‌سازد که من را به یادِ این توصیه‌ی امام حسین (ع) انداخته: اگر دین نداری، آزاد مرد باش. مردی به آزادیِ بهروز، سعید آقاخانی، که مشروباتِ الکلی نیز مصرف می‌کند، یک شناختِ کُلّی از ادب و مردانگی یک ایرانی در برابر کُردهای عراقیِ آواره ارائه داده. آواره‌هایی که دل خوشْ به رفتار شایسته و انسانی هستند و همچنان زیرِ سایه‌ی ترس از داعش و نیروهای بی‌غیرت‌شان زیست می‌کنند. فیلمْ دوربین خوبی ندارد و ما از پرتوی «کافه ترانزیت» را دیده‌ایم که بسیار دوربین‌اش سینمایی است. نه به خاطر اینکه تورج اصلانی مدیرِ فیلم‌برداریِ آن است به خاطر استفاده‌ی نابجا از لنز واید در اولین برداشت از آقاخانی هنگامی که روی کاپوت «کامیون» نشسته. تصویرْ مفهومی انتزاعی مانندِ سینمای فلسفه‌بافِ کیارستمی به بیننده ارائه داده و این در حالی است که فیلم کاملاً رئال و داستانی است. فیلمنامه‌ی پرتوی بخشی از رویاهای در جاده است. اگرچه شخصیتِ مجهولِ فیلمْ بروژ، پدر آن خانواده، همچنان یک معادله‌ی غیرِ منطقی باقی می‌ماند، و نمی‌شود با سکانسی که معلوم نیست او که مُرده بروژ بوده یا نه، یا از رویِ تعمد زن‌اش او را نشناخته، این مسئله را حل کرد. برخورد یک بازیگرِ ایرانی، نیکی کریمی، با خانواده‌ای که، ایزدی‌ها، آواره هستند دستِ کمی از مردانگیِ بهروز ندارد. بخشش پس از یک تصادف آن هم وقتی حتّی افسرِ راهنمایی رانندگی شما را شناخته کارِ شایسته‌ای است که از اصالت و صداقتِ ایرانی حرف می‌زند و...
پدرام عبدی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۵ شهریور ساعت ۱۳:۲۰
نیم رخ سریالِ تازه به دوران رسیده‌ی رضا شریفی مفهومی ناقص به ارزش‌هایی چون: فرهنگ، پزشکی و هنر دارد. آنچه در قسمتِ ابتداییِ این مجموعه دیدیم شناختِ نامعقول در تعریفِ سائق‌های جمعی است. کاوه، حامد کمیلی، یک روانشناس است، و ستاره، بهاره کیان‌افشار، یک هنرمند که از ازدواجِ آن‌ها دختری به نام آهو خلق شده. این وسط ارتباط کاوه با مُنشیِ مطب‌اش زیرِ سؤال، توسط شک‌های ستاره، رفته که ظاهراً برای کاوه خیلی هم مهم نیست. از طرفی ارتباطِ برادر کاوه با مُنشیِ او در حالِ ایجاد تعلیق برای این پارانویا است. ابتدای این مجموعه با قتلِِ در ظاهر خودکشیِ یک دختر آغاز می‌گردد. بعد دیالوگی داریم که به سمتِ پدرِ آن دختر نشانه می‌رود که نجسی خوردن بی‌آبرویی نیست ولی تو و دیگران با روی اعصاب رفتن‌اش بی‌آبروی‌اش کردی و... من در ابتدا لازم می‌دانم پاسخی به جناب فراستی بدهم. شما که چُنین نقدهایی را در گیومه می‌گذاری و بعد پاسخی برای آن در کانالِ یوتیوبِ خود آماده می‌کنی و گویی عوامل سریالِ سجاد پهلوان‌زاده «کوری»، از دوستانتان هستند، چگونه ناتوان بودید برای صحیح خواندنِ شاهنامه از روی متن؟ چگونه تبلیغاتِ سایتی را برای «جنگ جهانی سوم» هومن سیدی، یک شعارِ فیلم در نظر گرفتید؟ بنظر می‌رسد باید از دیالوگ «آژانس شیشه‌ای» حاتمی‌کیا، برایتان استفاده کرد: دوره‌ات تمام شده رئیس. نقد، گونه‌های مختلفی دارد، مانند: نقد روانشناسانه، فرهنگی و آکادمیک و این خودارجاعی در نقد خطرناک‌ترین ویژگیِ فردِ منتقد است و...
غزاله یراقی این را خواند
پیشنهاد میکنم این سریال رو نبینید .
ارزش وقت گذاشتن نداره
۲۰ شهریور
با اختلاف یکی از مزخرف ترین سریال های ده سال گذشته

وقتی پای پول در میونه همین میشه
هرکی میاد یه پلتفرم می‌زنه یه سریال تولید می‌کنه

نمی‌دونم ما ناظر محتوایی و ساختاری نداریم؟ هی فقط بایذ پول اشتراک بدیم، پول اینترنت بدیم تازه وسطشم که هزار مدل تبلیغ تو حلقمون ... دیدن ادامه ›› می‌کنن در صورتی که پول اشتراک میدیم همچین کاری خلافه اما کی می‌تونه جلوی این بی‌قانونی‌ها رو بگیره. پای پول های زیاد که میاد وسط در‌نمایش خانگی همین میشه.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۲ شهریور ساعت ۱۶:۲۰
پپرونی برای دیکتاتور نمایشی به کارگردانیِ علی احمدی مُشَوِقِ نمایشِ نَجِس بر سکوی تئاتر شهر است. این تئاتر که پیش از این در سال 1396 با بازیِ نسیم ادبی که حالا جای‌اش را رویا میرعلمی گرفته در تماشاخانه پالیز به روی صحنه رفته بود، سعی دارد با ایجادِ اتوبوسی به نامِ هَوَس و پخش در شبکه‌ی نمایش خانگی چهره‌ مخدوشی از تئاتری‌ها و تماشاگرانِ یک نمایش منتشر کند. اثر مرعوبیتی مشتبه شده و برگرفته از سینمای سردِ فرانسه دارد و هم‌جنس‌گرایی را در لفافه پیچانده و به خوردِ تماشاگرِ ایرانی می‌دهد. تئوریِ انتخابِ نام از سوی ونسان، کیایی، یک بازیِ دو سر باخت است چرا که اگر خوب به پانتومیمی که میرعلمی، لیزا، در ابتدای نمایش بازی می‌کند دقت کنیم می‌بینیم کُلیت متن در ساختِ سونوگرافی، فرزند دار شدنِ دیگری و ازدواج دست و پا شکسته عمل کرده. لبخندهای تماشاگران حاصل از گُنگی مفاهیمِ درونی دیالوگ‌ها است و این به مراتب خطرناک‌تر از بُمب‌هایی است که ترامپ بر سر مردمِ عزیزمان می‌ریزد. این تقطیعِ فرهنگی پیش از رسیدنِ لایتناهی‌سازی در زمانِ یک نمایش بازیگر را وادار به کُنِش‌های رفتاریِ روشن‌فکرمآبانه می‌کند. بازیگری که قرار نیست ما نریشن اولِ نمایش را بخشی از آن بدانیم چرا که اصلا این‌گونه تعریف کردنِ اشخاص مالِ تئاتر و دِرام نیست و این پدیده، مُحترمانه نشان داده کارگردان تا چه اندازه مرعوبِ فرهنگِ دیگری شده و...
۰۸ شهریور ساعت ۱۱:۰۲
نکبت به کارگردانی پویا سعیدی یک نمایشِ فرهنگی از نوعِ ارتباطاتِ غربی در راستای نقدِ اجتماعیِ یک اُنتولوژی است. استفن بلبر شاخصه‌هایی در این درام به کار بُرده که از یک مُنحنی تغییرِ شخصیت به یک اِعوجاج و استیصال در او می‌رسد. این شاخصه‌ها را نمی‌شود برای یک ایرانی بازخوانی کرد چرا که مدیومِ فرهنگی در جامعه و شکلِ ارتباطات، عمیق‌تر از آن است که ما بخواهیم تازه بپرسیم: پس خانواده داشتن چه می‌شود؟ یک سؤالِ انحرافی در متنِ درام از زبانِ وینس پُرسیده می‌شود: چرا فیلم‌سازی از ساقی‌گری بهتره؟ در طولِ تاریخ اَشکالِ مختلفی از ارتباطاتِ خانوادگی در میان انسان‌ها شکل گرفته تا به این نظریه‌ی امروزی رسیده. این اَشکال را دوباره کشف کردن مانند کشفِ دوباره‌ی آتش خواهد بود. ارتباطِ میانِ انسان‌ها در غرب مُنجر به کشفِ دوباره‌ی آتش و جذابیت‌های گرما و نیروی آن می‌ماند. این ارتباطات نباید به درونمایه‌ی فرهنگیِ جامعه‌ای مانند جمهوری اسلامی ایران، تبدیل شوند چرا که جدا شدن از دیگری، جنس مخالف، را به همان اندازه عادی پنداشته‌اند که رسیدن به او. ما با یک عادّی‌سازی معکوس مواجه‌ایم. غربْ ارتباطات انسانی در جامعه‌ی خود را در درامی ابتدا تعریف و بعد نقد می‌کند در حالی که ما حسرتِ چُنین ارتباطاتی را می‌خوریم. مرد برای ساختنِ یک خانواده آفریده شده و نیاز به خانواده داشتن در یک زن از موقعِ بلوغ‌اش پدیدار خواهد شد. در درام‌های غربی مردهایی مورد نقد قرار می‌گیرند که ناتوان از خانواده ساختن و برطرف کردن نیاز روانی و نه صرفاً جنسیِ یک زن هستند و...
حسام؟ این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۲۹ مرداد ساعت ۱۶:۰۹
ستاره شناس به کارگردانی میثم کیان یک دوئل روانشناسانه‌ی مُنحصربه‌فرد است. از کیان، نمایش «مالی سوئینی» را دیده بودم و از همان زمان به قدرت بازی‌گرفتن از بازیگرِ این کارگردان رشک می‌بُردم چرا که بازی‌هایی که در «ستاره شناس»، مخصوصاً از آسیه بنی طبا، می‌بینیم، حاصلِ یک دراماتورژیِ فهیم از جامعه است. نمایش مورد بحث جدای از آنکه در زیرمتنِ درام پُرسش‌های عمیق و جستارگریز از فلسفه‌ی روانشناسی می‌پُرسد، سؤالِ بزرگش را اینگونه مطرح می‌کند: فایده‌ی روانشناسی چیست وقتی که خودِ روانشناس به خودکشی فکر می‌کند؟ در مرتبه‌ی بعد می‌پُرسد: آیا روانشناسی مُشتی تکنیک برای ورود به احساساتِ دیگری نیست؟ در برخوردِ دیگر زنانی را در فرهنگِ غربی می‌بینیم که روانشناسیِ جوامعِ خود تمرکز بر ایجادِ ارتباط جدید برای رسیدن به اوجِ کامِش دارد و همه‌ی این درامِ تلفیقی به باورِ من در نقدِ اینگونه روانشناسی برآمده. بنظرم از نیازاتِ تئاترِ اصفهان و مشخصاً ایران است که چُنین متن‌هایی را پوشش دهد چرا که ماهیتِ جنسیت‌زده‌ی روانشناسانِ غربی را بخوبی عیان می‌کند. این ذات که در نهایت به تنهایی و نااُمیدیِ خودمختار مُنتج می‌شود در رُمان اروین د یالوم «وقتی نیچه گریست» نیز قابلِ لمس است. جوزف بویر می‌تواند همان دکتری باشد که با تعریفِ از بیمارانِ زیبایی که دارد خود را «ستاره شناس» و متفاوت نشان می‌دهد و...
نسترن قلعه دار و فریبا مهر این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۶ مرداد ساعت ۱۱:۴۰
اعتراف می‌کنم با کارگردانی: نیما حسنی‌نسب، پویا سعیدی، امیررضا رشتی، اسما ابراهیم زادگان، بهداد امینی، نفیسه زارع و عماد خدابخش فارغ از آنکه ترجمه‌ی فارسیِ سریالی نتفلیکسی است، توانایی ایجادِ پکیجی که معنای ژانر از آن خارج گردد را ندارد. این فیلمِ اِپیزودیک که در قسمتِ ابتدایی، قاعده‌ی بازی، با کارگردانی پویا سعیدی همراه شده، منطقِ شناختیِ کاراکترهایش مرعوبِ ناشناخته‌های سرگذشتِ آنها است که در نهایت چُنین منطقی احتمالات در یک سناریو را افزایش می‌دهد تا حدّی که تماشاگر باور کند دختری که مُجرمِ رایانه‌ای و هکر است اجازه یافته از لپ‌تاپ استفاده کند و اُرگانی را برای شناساییِ هویت افراد هک کند. شناختِ نسبت داشتن سروان با سرگُرد در این قسمت باید یک شناختِ معنایی باشد نه یک شناختِ تحمیلی. شناختِ معنایی در حقیقت اشاره‌ی خانم دکترِ باردار و روانشاس به شکلِ بستنِ بندِ کفش‌های کادرِ انتظامی است و شناختِ تحمیلی در حقیقت یکباره متوجه شدن علیرضا ثانی‌فر و مشکوک شدن به ارتباط میان آنها و بعد سفارش هک به دختری که معلوم نیست فارسی حرف می‌زند یا اصطلاحاتی تلفیقی از فارسی و انگلیسی بکار می‌برد. آنچه باعثِ تعلیق و گره‌افکنی در ماجرایی مَن‌درآوردی شده، شناختِ تحمیلیِ به تعلیق در فیلمنامه است که هیچ ربطی هم به ماجرا و ارتباطات در آن ندارد. ایده‌ی ناظر مالِ ترجمه شدن به ایرانی نیست چرا که هر لحظه ممکن است کسی مانند آن سروانِ قلابی کنترل‌اش را از دست دهد و به سمتِ خانمِ باردار لگد اندازد و...
حسین چیانی، حسام? و فریبا مهر این را خواندند
بیتا نجاتی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۰ مرداد ساعت ۱۷:۲۲
صد سال به این سال‌ها به کارگردانی سامان مقدم که پس از چند سال از توقیف درآمد سینمای ضعیف و عجولانه‌ای است که در بسیاری از سکانس‌ها به فیلمفارسی تنه می‌زند. رفیع، رضاکیانیان، ایران، فاطمه معتمدآریا و امین، پرویز پرستویی سه ضلعِ یک مثلثِ پُر ابهام هستند که جنبه‌ی خیانت در آن بالاتر از شخصی‌سازی و سفیدشویی از سال‌های قبل از انقلابِ فرهنگی است. برداشتِ غلط از سال‌های قبل از انقلاب نقشِ بسیار جدّی‌تری در این‌روزهای نمایشِ خانگی بازی می‌کند تا حدّی که رقصِ زن، در «کلاغ» مهدویان، نمونه‌ی عادّی‌سازی شده‌ی آن است. مسئله‌ی من با سناریو در برخوردِ آکادمیک با آن نیست بلکه مابه‌ازای وجودیِ آن در جامعه غرب‌زده‌ی سینمای ایران است. این مابه‌از ربطی به جامعه‌ی 19 سالِ قبلِ ایران ندارد ولی شکلِ انحرافاتِ اخلاقی و پوششی در آن به دورانِ معاصر خوب می‌چسبد؛ نمایش خیالی از سال‌های قبل از انقلاب و نمایشِ اگزوتیک از جامعه‌ی امروز در این فیلم دیده می‌شود. از عنوان فیلم شروع می‌کنم که به نحوی در حالِ دوقطبی‌سازیِ پسین و پیشین است. دوقطبی‌هایی که کاباره ساختن را خوب بلدند و این انتقاد را به بچه مسلمان‌ها دارند که چرا آنجایی را که دو زوج مراسم سالگردِ ازدواجشان را جشن گرفتند با کوکتل ملوتوف آتش می‌زنید؟ در واقع سینمایی که مقدم از چهره‌ی جامعه در آن سال‌ها ساخته اشاره می‌کند که انقلاب در ایران فرهنگی نبوده بلکه با زور و آتش و خراب کردن جشن و سرور اتفاق اُفتاده و...
حسام?09031840464 این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۴ مرداد ساعت ۱۲:۵۰
همه‌چیز در معرض فروش با نوشته و کارگردانیِ حمیدرضا سنگیان خیلی کوچک‌تر از آن است که فُرم و مفهومی داشته باشد. این اثر که باید درباره‌ی آن گُفت: کارگردان یه چیزی از سینما دیده امّا یاد نگرفته چگونه سینما بسازد، از همان اپیزودِ آمپاس که موسیقی را از بند گسیخته در سکانسی بکار می‌گیرد مشخص می‌شود که چقدر نابلدانه پُشتِ دوربین رفته. مدیا در این مثلاً فیلم کوتاه حاصلِ چند سوژه‌ی غیرِ اجتماعی است که نه مسئله دارد و نه نزدیک مسئله می‌شود چرا که این یک قانونِ بزرگ در سینما و ادبیاتِ داستان‌گویی است، مفهوم باید از فیلترِ فُرم عبور کند تا از سوی مخاطب پذیرفته شود. متأسفانه نابلدیِ سنگیان نه فقط در دوربین روی دست‌هایی است که از مدیومِ گُفتمان بیرون‌زده‌اند بلکه در اپیزودیک بودنِ ماجرا هم استیصال‌زده عمل کرده. آمپاسِ بزرگِ مخاطب هنگامی به وقوع می‌پیوندد که متوجّهِ ارتباطِ ضمنی میان این اپیزودها نمی‌شود. فیلمِ مثلاً کوتاهی که چند سوژه در خود دارد و هرگز آن سوژه‌ها را به نتیجه نمی‌رساند. به عنوان مثال ما در اپیزودِ استیصال نمی‌فهمیم دختری که سرِ پدرش داد می‌زند و با او دعوا می‌کند چرا مردی را جهتِ تن‌فروشی می‌پذیرد که به پدرش سیگار و پول می‌دهد و... فیلم مابه‌ازای اجتماعی ندارد یعنی ما نخواهیم فهمید دختر، پدرش را دوست دارد تا حدّی که حاضر به تن‌فروشی برای او می‌شود یا از روی صحبت‌های برادرِ افسرده‌ای که فقط اسم‌اش است و ما هیچی از او نمی‌دانیم وادار به این کار شده؟ و...
 

زمینه‌های فعالیت

شعر و ادبیات
سینما
تئاتر

تماس‌ها

alirafieivardanjani