پدری با پسرِ کر و لالِ خردسالاش به قهوهخانهای میروند بیخبر از اینکه بدانند در آنجا قرار است نقل رستم و سهراب گفته شود. وقتی که نقال نقلاش را آغاز میکند،
پسرک هم عزماش را جزم میکند تا در خیالاش رستم را به سهراب بشناساند. از این رو آدمهای داستان در دو جبههی رستم و سهراب صفآرایی کرده و از هم یقه میگیرند تا مسیرِ قصه را به سمت رقم زدن یک پایانِ غمانجام پیش ببرند اما...