زندگی زوج سالخوردهای است که مرد با توجه به حرفهاش که خیاط میباشد و برای بزرگان کت و شلوار میدوزد، لقب کنت را دادهاند در حالیکه او فقط نصرالله خان گلوبندکی میباشد. او بعد از فروش مغازهاش با همسرش روزهای زندگی را با لذت سپری میکند و از آنچه که بوده و هست و دارد راضی میباشد. به عروسی دختر یکی از بزرگان دعوت است. در حالیکه منتظر آمدن راننده خانواده عروس میباشد که به آنها احترام گذاشته و میخواهند آنها را به عروسی ببرند ارابه مرگ به سراغش می آید و .....