کینگو گوندو سهامدار یک کارخانه تولید کفش است که با دیگر شرکای خود در کارخانه اختلاف دارد. گوندو پس از یک جلسه مشاجرهآمیز با شرکای خود تلفنی از فردی ناشناس دریافت میکند که به او میگوید پسرش را دزدیده و برای آزاد کردنش تقاضای ۳۰ میلیون ین پول میکند